سایت معرفی و نقد کتاب وینش
سایت معرفی و نقد کتاب وینش

سایت معرفی و نقد کتاب وینش

شکار همچون خوشبختی

همینگوی

شکار همچون خوشبختی

نوه‌ی ارنست همینگوی بزرگ به تازگی دست‌نوشته‌هایی از پدربزرگش را کشف و منتشر کرذه است. این داستان خودزندگی‌نامه‌ای روایتی داستانی از شکار «بزرگترین نیزه‌ماهی که تا کنون در اقیانوس شنا کرده است» و شباهت زیادی به داستان پیرمرد و دریا دارد. شون همینگوی زمانی که در حال بازدید از مجموعه ارنست همینگوی در کتابخانه و موزه جان ­اف ­کندی در بوستون بوده، این دست­‌نوشته را پیدا کرده است.

سعیده شهسواری

سعیده شهسواری

سعیده شهسواری

سعیده شهسواری

نوه‌ی ارنست همینگوی بزرگ به تازگی دست‌نوشته‌هایی از پدربزرگش را کشف و منتشر کرذه است. این داستان خودزندگی‌نامه‌ای روایتی داستانی از شکار «بزرگترین نیزه‌ماهی که تا کنون در اقیانوس شنا کرده است» و شباهت زیادی به داستان پیرمرد و دریا دارد. شون همینگوی زمانی که در حال بازدید از مجموعه ارنست همینگوی در کتابخانه و موزه جان ­اف ­کندی در بوستون بوده، این دست­‌نوشته را پیدا کرده است.

 

شکار همچون خوشبختی (Pursuit As Happines) که در شماره این هفته از نیویورکر منتشر شده است، راوی را در یک سفر ماهیگیری در جستجوی «بزرگترین نیزه‌­ماهی که تاکنون در اقیانوس شنا کرده است» دنبال می­‌کند. یک روز که «آب آن‌قدر شفاف و زلال بود که می‌­توانستی پستی و بلندی‌های اعماق بندرگاه را ببینی»، او و دوستانش یک نیزه‌­ماهی را به دام انداختند. گرچه سفر نهایتاً آن‌طور که آن‌ها می‌­خواستند موفق نبود.

همینگوی می‌­نویسد: «وقتی او را دیدیم می‌­دانستیم چقدر بزرگ است. نمی‌­شود گفت ترسناک بود، بلکه بی‌­نظیر بود. ما او را دیدیم که در آب با باله‌­های بزرگش که مثل دو تیغه‌ی بلند داس بود، آرام و ساکت و تقریباً بی‌­حرکت به نظر می‌رسید. کمی بعد او قایق را دید و قرقره شروع به چرخیدن کرد طوری که گویی ما به یک موتور قلاب شده­ بودیم، و با آب‌هایی که در هر پرش از او به هوا برمی‌خاست شروع به جهیدن به سمت شمال غربی کرد.»

شون همینگوی نوه نویسنده به نیویورکر گفت زمانی که در حال بازدید از مجموعه ارنست همینگوی در کتابخانه و موزه جان ­اف ­کندی در بوستون بوده، این دست­‌نوشته را پیدا کرده است. او گفت: «نمی‌­دانم چرا به این نوشته بی‌­توجهی شده، درحالی ­که یک گنج در میان مطالب منتشرنشده است.

از آنجا که  راوی داستان نامش ارنست همینگوی و دوستانش است، می­‌توان گفت داستان یک خودزندگی‌نامه محسوب می‌شود، با این ­حال شون همینگوی می‌­گوید ترجیح می­‌دهد فکر کند که این یک داستان است.

او می‌­گوید: «این متن بسیار با دقت نوشته شده و مانند یک داستان کوتاه خوانده می‌­شود. همان‌طور که پدربزرگم در مورد خاطراتش پاریس، جشن بیکران که آن را داستان می‌­نامد، می‌­گوید یک کارکرد داستان تاباندن نور به رویدادهای واقعی است.»

او در ادامه می‌­گوید: «احتمالاً برای این داستان از یک خاطره صید ماهی در تابستان ۱۹۳۳، زمانی که داستان در آن می‌­گذرد الهام گرفته شده است. با این حال به نظر من احتمالاً از چندین تجربه مختلف الهام گرفته شده، که نویسنده به آن عناصر داستانی اضافه کرده و غنی‌­ترش کرده است.»

این اثر در چاپ جدید پیرمرد و دریا (نوشته شده در سال ۱۹۵۱) گنجانده خواهد شد. شون همینگوی تاریخ خلق این داستان منتشرنشده را «بین سال‌های ۱۹۳۶ تا ۱۹۵۶» می‌­داند.

 شون این متن را به هیچ وجه «یادداشتی» برای رمان معروف پدربزرگش نمی‌بیند و اضافه می­‌کند: «من فکر می‌کنم یک قطعه‌ی خوب برای همراهی با رمان می‌تواند باشد، چرا که درباره نحوه صید یک نیزه‌ماهی بزرگ است و به روش‌های مختلف نشان می‌دهد که انجام این کار حتی با تجهیزات ماهیگیری مدرن، یک قایق موتوری و چند ماهیگیر با تجربه چقدر دشوار است.»

این خبر در سایت گاردین در این نشانی درج شده است.

 

 

  این مقاله را ۴ نفر پسندیده اند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *