وینش | سایت معرفی و نقد کتاب

    

معرفی و نقد کتاب

سوکوروتازاکی بی‌رنگ و سال‌های زیارتش

سوکورو

سوکوروتازاکی بی‌رنگ و سال‌های زیارتش

نفر اول مسابقه‌ی نقد و معرفی کتاب وینش درباره‌ی کتاب «سوکوروتازاکی بی‌رنگ و سال‌های زیارتش» نوشته است. کتاب را امیرمهدی حقیقت ترجمه کرده و نشر چشمه در سال ۱۳۹۳ چاپ دوم آن را بیرون داده در حال حاضر «سوکوروتازاکی بی‌رنگ…» به چاپ سیزدهم رسیده و از آن چند ترجمه‌ی دیگر هم وجود دارد. در زیر می‌توانید متن خانم «باهره حاج‌سیدبروجردی» را درباره‌ی این کتاب بخوانید.

باهره بروجردی

باهره بروجردی

باهره بروجردی

باهره بروجردی

نفر اول مسابقه‌ی نقد و معرفی کتاب وینش درباره‌ی کتاب «سوکوروتازاکی بی‌رنگ و سال‌های زیارتش» نوشته است. کتاب را امیرمهدی حقیقت ترجمه کرده و نشر چشمه در سال ۱۳۹۳ چاپ دوم آن را بیرون داده در حال حاضر «سوکوروتازاکی بی‌رنگ…» به چاپ سیزدهم رسیده و از آن چند ترجمه‌ی دیگر هم وجود دارد. در زیر می‌توانید متن خانم «باهره حاج‌سیدبروجردی» را درباره‌ی این کتاب بخوانید.

جاکورن، شاعر ژاپنی قرن دوازدهم میلادی، شعری دارد در قالب تانکا، که ترجمه آزاد آن می‌شود چیزی شبیه این: «تنها بودن رنگی است که نامی ندارد: . این کوه که بر آن درختان سدر محو می‌شوند در غروب این پاییز». تنهایی نام وضعیتی نیست که درون شاعر است؛ تنهایی وضعیتی است که شاعر درون آن است و خود از جنس آن. (علی فردوسی، شماره چهارم مجله مروارید).

خواندن این شعر باعث شد بفهمم چرا موراکامی اسم کتابش را گذاشته “سوکورو تازاکی بی رنگ و سال های زیارتش”. سوکورو بی‌رنگ شده بود. چون یک روز هر چهار دوست صمیمی‌اش به او گفته بودند که دیگر نمی‌خواهند ببینندش و با او حرف بزنند، هیچ‌وقت. حالا او تنها شده بود. تنها و بی‌رنگ. بعد از آن اتفاق، سوکورو که دلیل رفتار آنها را نمی‌داند تصمیم می‌گیرد خودکشی کند ولی منصرف شده و تا ۱۶ سال بعد هم سراغی از هیچ‌کدام از آنها نمی‌گیرد. تا اینکه بالاخره به این نتیجه می‌رسد که وقتش رسیده از ماجرا سر در بیاورد. رمان‌های موراکامی حال و هوای خاصی دارند. درست شبیه اشعار ژاپنی. سرشار از خیال پردازی‌های بکر. شاید اگر با یک ذهن منطقی و کلاسیک خوانده شوند، در انتهای داستان ممکن است خواننده احساس کند که چیزی دستگیرش نشده و به جواب سوال‌هایش نرسیده است. برای همین برخورد با آثار او باید طوری باشد که انگار در حال گوش دادن به یک قطعه موسیقی هستیم. با همان رمزآلودی و پیچیدگی و گاه حزن‌انگیزی. مثل قطعه‌ای از کارهای فرانتس لیست.

«سوکورو سرش را از روی کتابش بلند کرد و از هایدا پرسید که این چه قطعه‌ای است؟

  • لو مل دو پی. مال فرانتس لیست. از سوییت سال‌های زیارت‌اش: سال اول: سوییس.
  • لو مل دو…؟
  • لو مل دو پی. به زبان فرانسه است. معمولاً ترجمه می شود “غم غربت”. ترجمه‌ی دقیق‌ترش این است: «غمی بی‌جهت که با تماشای دشت به دل می افتد.»

درست همان غمی که در انتهای کتاب، بعد از معلوم شدن تقریباً همه چیز، ما و سوکورو را فرا می گیرد.

  ۲ ۱

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *