مدیر مدرسه

نویسنده کتاب: جلال آل احمد

اولین نفری باشید که به این کتاب امتیاز می‌دهید

تهیه این کتاب

نظر من

خلاصه داستان

یک معلم ساده که از گچ تخته خوردن خسته شده‌ است، تصمیم می‌گیرد مدیر مدرسه‌ای نوساز و دورافتاده شود تا از قیل و قال معلمی، فراغتی بیابد. اما هنوز هیچ نشده خود را با کوهی از مشکلات دست به گریبان می‌بیند، معلوم‌های عجیب و غریب، فقر دانش‌آموزان، مسائل خانوادگی‌شان، بروکراسی اداری، امکانات نامناسب مدرسه و… این شخصیت که نامی هم ندارد، از ابتدا سعی می‌کند رویه‌ی متفاوتی در تعلیم و تربیت پیش گیرد؛ ترکه‌ی ناظم را می‌شکند، زیر بار حرف زور وزارت فرهنگ (آموزش و پرورش) نمی‌رود، به عیادت معلم‌ها می‌رود، سعی می‌کند معلمانی را که هیچ کدام دغدغه‌ی تعلیم و تربیت ندارند به راه بیاورد و… خلاصه به هر دری می‌زند تا نابه‌سامانی‌ها را رفع و رجوع کند اما زهی خیال باطل! او کم کم تبدیل به شخصیتی غرغرو می‌شود که از درست کردن امور، فقط خشمگین بودنش را بلد است. دست آخر با دعواها و بگیر و ببندهایی که در مدرسه اتفاق می‌افتد، مدیر مدرسه در نامه‌ای درخواست کناره‌گیری‌اش را تقدیم دادگستری می‌کند.

مدیر مدرسه از چند جهت اثر مهمی است؛ زبان این داستان، زبان عامیانه‌ی مردم کوچه و بازار است. زبانی که جلال آل احمد از لویی فردینان سلین نویسنده‌ی فرانسوی آموخته و با این اثر به زبان فارسی وارد می‌کند. در این زبان جملات ساده، کوتاه و موجزاند. ارکان جمله جابه‌جا یا حذف می‌شوند و هیجان و احساسات زبان گفتار، به نوشتار منتقل می‌شود. به واسطه‌ی این زبان جدید مدیر مدرسه تبدیل به اثری مردمی می‌شود.

 

درباره نویسنده

جلال آل‌احمد، در سال ۱۳۰۲ در یک خانواده‌ی مرفه روحانی، در تهران به دنیا آمد. پدر مذهبی او، جلال را از ادامه‌ی تحصیلات منع کرد، هر چند روحیه‌ی سرکش او نپذیرفت و به درس خواندن شبانه روی آورد، با این حال، به اصرار پدرش به نجف فرستاده شد تا درس طلبگی بخواند. پس از برگشتن از عراق، به ادامه‌ی تحصیل در ادبیات فارسی پرداخت. در همین حین جذب اندیشه‌های حزب توده شد.

در سال ۱۳۲۷ در سفری به شیراز با سیمین دانشور آشنا شد. ازدواج این دو محفل‌ساز بسیاری از نویسندگان و شاعران روزگار شد؛ خانه‌ای که جلال برای سیمین دانشور در محله‌ی دزاشیب تهران در غیاب او، وقتی که برای ادامه‌ی تحصیل در آمریکا بود، ساخت در همسایگی با خانه‌ی پدر شعر نو، نیما یوشیج بود. در این خانه جلال آل‌احمد و سیمین دانشور پذیرای افرادی چون ابراهیم گلستان، احمد شاملو، غلامحسین ساعدی، رضا براهنی، مهدی اخوان ثالث و دیگران بودند. آن‌ها دور هم جمع می‌شدند و به بحث درباره‌ی ادبیات و اجتماع و مسائل روز می‌پرداختند. جلال که همواره سری پرشور و آشتی‌ناپذیر داشت، یکی از شخصیت‌های برجسته و جنجالی این میهمانی‌ها بود.

او در سن سی و پنج سالگی، رمان مدیر مدرسه را نوشت، پیش از این آثاری چون از رنجی که می‌بریم، زن زیادی و سه تار را منتشر کرده بود. اما در کتاب مدیر مدرسه به نظر می‌رسد قلم او شکل گرفته است، زبانی طنزآمیز و نزدیک به گفتار که با سر پر شور و انقلابی او تناسب دارد. این کتاب توجه زیادی را به خود جلب کرد و آل‌احمد را به مسیری برد که جزو نویسندگان طراز اول ادبیات محسوب شود.

 ترجمه‌ی سوءتفاهم و بیگانه، موجب شد تا او به عنوان کسی که آلبرکامو را به ایرانی‌ها شناساند، شناخته شود. او همچنین قمارباز اثر داستایوفسکی و کرگدن اثر اوژن یونسکو را به فارسی برگردانده است.

جلال آل‌احمد، به دلیل سفرنامه‌هایش، خسی در میقات، تات نشین‌های بلوک زهرا، سفر به ولایت عزرائیل و… نیز معروف است. از آثار دیگر مهم او که پس از مرگش منتشر شدند و هر کدام در نوع خود جنجالی بودند می‌توان به  سنگی بر گوری و در خدمت و خیانت روشنفکران اشاره کرد. هر دو این کتاب‌ها باعث جبهه‌گیری‌های متفاوتی در میان خوانندگانش نسبت به او شدند.

او در سال ۱۳۴۸ در ۴۵ سالگی درگذشت. سیمین دانشور در کتاب غروب جلال دلیل مرگ زودهنگام همسرش را زیاده‌روی در مصرف نوشیدنی الکلی و سیگار عنوان کرد. با این حال همیشه شایعاتی بر فشار و دست ساواک در این مرگ وجود داشته است. سیمین دانشور نیز خفقان ساواک، سانسور و تعلیق‌های آثار او را، در بیماری جلال بی‌اثر نمی‌داند. در جلال از دیدگاه سیمین می‌گوید:«آن‌ها آن‌قدر جلال را اذیت کردند تا سرانجام مستأصل شد و از دست رفت.» معروف است که نمی‌توان تاریخ روشنفکری و توده در دهه‌ی سی و چهل را بدون آثار آل‌احمد و تأثیرش بر این تاریخ خواند.

در سال ۱۳۸۷، مقارن با سالروز تولد او، جایزه‌ی دولتی جلال آل احمد در ادبیات، بنیان گذاشته شد. در این جایزه هر ساله کتاب‌هایی در سه حوزه‌ی داستان، نقد ادبی و مستندنگاری برگزیده و مورد تقدیر قرار می‌گیرند.

 

 

مدیر مدرسه

 

قسمتی از کتاب

یکی دو بار کوشیدم بالای دست یکی‌شان بایستم و ببینم چه می‌نویسد. ولی چنان مضطرب می‌شدند و دست‌شان چنان به لرزه می‌افتاد که از نوشتن باز می‌ماندند و تازه چه خطّی؟ چه خط‌هایی!… بی‌خود نیست که تمام اداره‌ها محتاج ماشین‌نویسند؛ نمی‌دانم پس این معلم خطّ‌شان چه می‌کرد؟ گرچه تقصیر او هم نبود، می‌شد حدس زد که قلم خودنویس‌های یک تومانی هم در این قضیّه بی تقصیر نیستند… گردن می‌کشیدند تا از روی دست هم ببینند؛ خودشان را فراموش می‌کردند تا چه رسد به محفوظات‌شان! حتّی اگر جواب سؤال را هم می‌دانستند باز در می‌ماندند. یادشان می‌رفت یا شک می‌کردند. تازه سؤال امتحان چه بود؟ ـ سه گاو جمعاً روزی فلان قدر شیر می‌دهند، اوّلی دو برابر دومی و دومی یک و نیم برابر سومی؛ معیّن کنید هر کدام روزی چه قدر شیر می‌دهند. یا وظایف کودکان نسبت به پدر و مادر. یا رودهای چین و ازین اباطیل… و چه وحشتی! می‌دیدم که این مردان آینده، در این کلاس‌ها و امتحان‌ها آن قدر خواهند ترسید و مغزها و اعصاب‌شان را آن قدر به وحشت خواهند انداخت که وقتی دیپلمه بشوند یا لیسانسیه، اصلاً آدم نوع جدیدی خواهند شد. آدمی انباشته از وحشت! انبانی از ترس و دلهره. آدم وقتی معلّم است، متوجّه این چیزها نیست. چون طرف مخاصم است. باید مدیر بود، یعنی کنار گود ایستاد و به این صف‌بندی هر روزه و هر ماهه‌ی معلم و شاگرد چشم دوخت تا دریافت که یک ورقه‌ی دیپلم یا لیسانس یعنی چه! یعنی تصدیق به این‌که صاحب این ورقه دوازده سال یا پانزده سال تمام و سالی چهار بار یا ده بار در فشار ترس قرار گرفته و قدرت محرّکش ترس است و ترس است و ترس!

 

 

 

 

مدیر مدرسه

 

 

نظرات دیگران

محمدعلی جمالزاده: «در باب زبان و انشای کتاب، همین قدر می‌گویم که تمام کتاب به زبان مکالمه و محاوره و به قول اصفهانی‌ها اختلاط نوشته شده؛ شیرین و دلنشین است و دارای چنان سرعت و ایجاز و به قدری آمیخته با طعن و طنز که می‌توان آن را انشای کاریکاتوری خواند.»

شمیم بهار: «چه به سادگی و پاکیزه طرح اولیه‌ی مدیر ریخته می‌شود! قد بودنش و بیگانه بودنش و – به قول آل احمد – سخت کلافه بودنش. می‌بینیم که در کار گریز است: اصلاً انگار کن که هنوز مدیری نیامده (صفحه ی ۲۱) – که ممکن نیست. می‌بینیم چه طور نمی‌تواند بیگانه با ماجرا و تنها یک ناظر قضایا بماند. در شخصیتش مبارزه‌یی درگیر است بین آدمی که می‌خواهد راهش را بکشد و برود و کاری به کار کسی نداشته باشد و آدمی که می‌خواهد بماند و بجنگد. چه منطقی است که شکست آخر (که انگار رسم شده طنزآلود بنامیم‌اش) نه بدان‌گونه باشد که بتوان حدس زد. شکست از این نیست که مدیر دیگر نمی‌تواند بگریزد. سرانجام آدمی که می‌خواسته بجنگد در درون مدیر پیروز شده. می‌خواهد بجنگد – حریفی اما در کار نیست و یا اگر هست به جنگ او نمی‌آید. شکست این است. چه منطقی است که از ابتدای کتاب استعفانامه طبیعی‌ترین راه گریز مدیر باشد! چه منطقی است که از انجام کتاب -رودرروشدن مدیر با حادثه‌یی گریزناپذیر – چند بار در طول کتاب به صورت طرح اولیه و به شکل های گوناگون تکرار شود!»

حسن میرعابدینی: «آل احمد، آدم‌ها را در متن هیاهوی تبلیغی نشان نمی‌دهد، بلکه می‌کوشد با توصیف رنجی که هر یک از آن‌ها می‌برند، همدردی خواننده را نسبت به آنان برانگیزد. اینان مردمان ساده‌یی هستند که قربانی شرایط ناگوار زندگی شده‌اند. همین رنج گاه انسان‌ها را تغییر می‌دهد و به فکر تغییر دادن دیگران می‌اندازد.»

رضا براهنی: «موقعی که مدیر مدرسه شروع می‌شود، خواننده احساس می‌کند که قهرمان داستان پس از خاموش کردن سیگار خود در زیر سیگاری مدیرکل، یک هفت‌تیر نیز از جیبش در خواهد آورد و روی میز مدیرکل خواهد گذاشت و یا دستش را بلند خواهد کرد، به خاموش کردن سیگار اکتفاء نکرده توی صورت مدیرکل تف خواهد کرد و در شدت هیجان حتی حواس خود را هم در برابر مدیرکل مختل خواهد کرد. چرا که نثرش این نوع اختلال ایجاد کردن را ایجاب می‌کند. و موقعی که آل احمد در فضاهای محدودی گیر می‌کند، به نهنگی می‌ماند که از دریا گرفته شده در استخری کوچک انداخته شده باشد.»

 

منابع

  • مجله راهنمای کتاب، نقد و بررسی مدیر مدرسه،محمدعلی جمالزاده. ۱۳۳۷
  • نقدی بر مدیر مدرسه و نون‌والقم؛ به کوشش علی دهباشی
  • صدسال داستان‌نویسی ایران، حسن میرعابدینی،چشمه۱۳۷۷
  • قصه‌نویسی، رضا براهنی،نگاه۱۳۹۳

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *