vinesh وینش

vinesh وینش

 

سایت معرفی و نقد کتاب وینش همکاران

عاشقانه‌های گوهرمراد

کتاب «طاهره، طاهره‌ی عزیزم؛ نامه‌های عاشقانه‌ی غلامحسین ساعدی به طاهره کوزه‌گرانی» بیش از آنکه روایت یک رابطه‌ی عاشقانه باشد، ثبت لحظه‌ای از زندگی نویسنده‌ای است که همواره او را با جهان‌های تیره، شخصیت‌های زخمی، اضطراب‌های اجتماعی و داستان‌های تلخش می‌شناسیم. خواننده‌ای که ساعدی را با «عزاداران بیل»، نمایشنامه‌هایش یا فیلم‌نامه «گاو» به یاد می‌آورد، در این نامه‌ها با چهره‌ای کاملاً متفاوت روبه‌رو می‌شود؛ انسانی آسیب‌پذیر، بی‌قرار و عاشق.

 

 

این مقاله را ۶ نفر پسندیده اند

 

طاهره، طاهره‌ی عزیزم

نویسنده: غلامحسین ساعدی

ناشر: مشکی

نوبت چاپ: ۱۴

سال چاپ: ۱۴۰۰

تعداد صفحات: ۱۰۴

شابک: ۹۷۸۹۶۴۸۷۶۵۳۷۳


تاکنون 1 نفر به این کتاب امتیاز داده‌اند

تهیه این کتاب

عاشقانه‌های گوهرمراد

 

خواندن نامه‌های عاشقانه همیشه وسوسه‌برانگیز است؛ انگار خواننده اجازه پیدا می‌کند برای لحظاتی به خصوصی‌ترین لایه‌های زندگی انسان دیگری سرک بکشد. این جذابیت زمانی دوچندان می‌شود که نویسنده نامه‌ها یکی از چهره‌های بزرگ ادبیات باشد. در چنین آثاری دیگر تنها با روایت یک عشق روبه‌رو نیستیم، بلکه با بخشی از جهان ذهنی نویسنده، شیوه‌ی اندیشیدن او، زبان روزمره‌اش و لحظاتی مواجه می‌شویم که هیچ‌گاه برای انتشار نوشته نشده‌اند.

اما همین ویژگی، انتشار نامه‌های عاشقانه را به موضوعی بحث‌برانگیز تبدیل می‌کند. نامه‌ها ذاتاً متونی خصوصی هستند. نویسنده هنگام نوشتن آنها مخاطبی جز محبوب خود نداشته و بعید است تصور می‌کرده روزی هزاران نفر آنها را بخوانند. از این منظر، انتشار چنین نامه‌هایی می‌تواند نوعی ورود به حریم شخصی تلقی شود؛ حریمی که شاید صاحبان آن هرگز رضایت آگاهانه‌ای برای گشوده شدنش نداده باشند.

 

با این حال، سوی دیگر ماجرا نیز قابل چشم‌پوشی نیست. هنگامی که نویسنده‌ای چون غلامحسین ساعدی قلم به دست می‌گیرد، حتی شخصی‌ترین نوشته‌هایش نیز از ارزش ادبی و تاریخی برخوردار می‌شوند. چهل و یک نامه در این کتاب گردآوری شده‌اند. این نامه‌ها صرفاً اسناد یک رابطه‌ی عاطفی نیستند؛ بخشی از میراث مکتوب یکی از مهم‌ترین نویسندگان معاصر ایران‌اند.

همان‌گونه که نامه‌های فرانتس کافکا، جیمز جویس، ویرجینیا وولف یا آلبر کامو امروز نه فقط به‌عنوان اسناد زندگی شخصی، بلکه به‌عنوان منابعی برای شناخت جهان فکری و ادبی آنان خوانده می‌شوند، نامه‌های ساعدی نیز پنجره‌ای تازه به شخصیت و آثار او می‌گشایند.

 

کتاب «طاهره، طاهره‌ی عزیزم؛ نامه‌های عاشقانه‌ی غلامحسین ساعدی به طاهره کوزه‌گرانی» دقیقاً از همین منظر اهمیت پیدا می‌کند. این کتاب بیش از آنکه روایت یک رابطه عاشقانه باشد، ثبت لحظه‌ای از زندگی نویسنده‌ای است که همواره او را با جهان‌های تیره، شخصیت‌های زخمی، اضطراب‌های اجتماعی و داستان‌های تلخش می‌شناسیم. خواننده‌ای که ساعدی را با «عزاداران بیل»، نمایشنامه‌هایش یا فیلم‌نامه «گاو» به یاد می‌آورد، در این نامه‌ها با چهره‌ای کاملاً متفاوت روبه‌رو می‌شود؛ انسانی آسیب‌پذیر، بی‌قرار و عاشق.

 

ساعدی در این نامه‌ها کمتر شبیه نویسنده‌ای است که کلمات را با حساب و کتاب کنار هم می‌چیند. زبان او صمیمی، شتاب‌زده و بی‌واسطه است؛ گویی فاصله میان احساس و نوشتن از میان برداشته شده است. جمله‌ها اغلب با ضرباهنگی پیش می‌روند که بیش از آنکه محصول تأمل باشند، حاصل فوران عاطفه‌اند. همین بی‌پیرایگی، بزرگ‌ترین امتیاز این نامه‌هاست. خواننده احساس می‌کند نه با متنی ادبی که برای چاپ آماده شده، بلکه با زندگی در حال وقوع روبه‌رو است.

 

طاهره کوزه‌گرانی
طاهره کوزه‌گرانی

 

در سراسر کتاب، یک احساس بیش از هر چیز دیگری خودنمایی می‌کند: شیفتگی. ساعدی عاشق است، اما نه عاشقی آرام و متعادل؛ او به شکلی تب‌آلود و همه‌جانبه دل‌باخته است. طاهره برای او صرفاً معشوق نیست، بلکه به محور جهانش تبدیل می‌شود؛ حضوری که نبودنش جهان را خالی و بی‌معنا می‌کند. در بسیاری از نامه‌ها، انتظار، نگرانی، دلتنگی و اضطراب به هم گره می‌خورند و تصویری از عشقی می‌سازند که مرز میان شور و رنج را بارها درهم می‌شکند.

بیایید چند نمونه از کلمات شورانگیز ساعدی را مرور کنیم:

«من تو را دوست دارم. من تورا می‌پرستم. اسم تو، فکر تو، خیال تو، مرا زنده نگاه‌ داشته است. شب‌ها که به خواب می‌روم یاد تو هستم. صبح، آفتاب نزده، با اسم و رسم و نام تو، با مجسم‌کردن نقش و نگار صورت تو، از خواب برمی‌خیزم…»

«راستی، راستی، از تو بپرسم، چرا وقتی با من مصادف می‌شوی، چرا وقتی مرا می‌بینی، چشمان‌ات را پایین می‌کنی، سرت را به‌ زیر می‌اندازی؟ آیا زیبایی خود را، صورت قشنگ و چشمان مسحور خود را از من دریغ می‌داری؟.. چرا این‌کار را می‌کنی؟ بااین‌که تو خودت می‌دانی یک نگاه تو، یک حرکت تو، یک ذره تمایل تو، چه عکس‌العمل بزرگی در روح من ایجاد می‌کند؟ تورا به‌خدا، طاهره‌ی قشنگ‌ام می‌دانی چه‌قدر دوستت دارم؟..

ولی تو چرا این‌همه محبت مرا قبول نمی‌کنی، شاید عاشق هستی؟.. هان.. شاید دل‌دار و معشوق داری، اگر چنین است، باید خدا خودش مرا بکشد،.. وگرنه تو دوست قشنگ و طاهره‌ی زیبای من چرا از دیدن و دیدار من ابا می‌کنی؟ آیا لطفی دارد؟»

«اگر یک نفر آدم، نه اگر یک نفر دیو… صاحب بدن طلایی و موهای زرین و روح بلورین تو شود… او را خفه می‌کنم. باور نمی‌کنی؟ خواهی دید.»

 

در این نامه‌ها، ساعدی بیش از آنکه از خود سخن بگوید، از نبود طاهره می‌نویسد. فاصله، سکوت و انتظار، سه واژه‌ای هستند که مدام در فضای نامه‌ها تکرار می‌شوند؛ حتی زمانی که به‌صراحت بر زبان نمی‌آیند. گویی عشق برای او همواره با نوعی فقدان همراه است؛ فقدانی که نه‌تنها آرام نمی‌گیرد، بلکه هر نامه آن را پررنگ‌تر می‌کند.

 

از سوی دیگر، خواندن این نامه‌ها برای کسانی که آثار داستانی و نمایشی ساعدی را می‌شناسند، تجربه‌ای متفاوت است. بسیاری از اضطراب‌ها، حساسیت‌ها و زخم‌های روحی که در شخصیت‌های داستان‌های او دیده می‌شوند، اینجا نه در قالب شخصیت‌های خیالی، بلکه در وجود خود نویسنده حضور دارند. انگار ریشه بسیاری از جهان داستانی ساعدی را می‌توان در همین شکنندگی عاطفی جست‌وجو کرد.

البته نباید فراموش کرد که نامه‌ها همیشه تصویری کامل از یک رابطه ارائه نمی‌کنند. ما تنها صدای یک سوی این گفت‌وگو را می‌شنویم؛ صدای مردی که عاشقانه می‌نویسد. پاسخ‌های طاهره یا بخش بزرگی از آنها در اختیار خواننده نیست و همین باعث می‌شود روایت کتاب ناگزیر یک‌سویه باشد. بنابراین نباید این نامه‌ها را گزارش کاملی از یک رابطه عاطفی دانست، بلکه باید آنها را تجربه زیسته نویسنده‌ای دید که احساسات خود را بی‌پرده روی کاغذ آورده است.

تلخی بزرگ کتاب نیز دقیقاً همین‌جاست. خواننده از همان ابتدا می‌داند که این عشق سرانجام خوشی ندارد. رابطه‌ای که در این نامه‌ها با چنان شور و امیدی دنبال می‌شود، در نهایت به وصال نمی‌رسد و نافرجام می‌ماند. شاید اگر پایان دیگری در انتظار این عشق بود، بسیاری از این نامه‌ها صرفاً یادگاری‌هایی عاشقانه باقی می‌ماندند؛ اما اکنون هر جمله زیر سایه سرنوشتی قرار گرفته که خواننده از آن آگاه است. همین آگاهی، لحن بسیاری از نامه‌ها را اندوهناک‌تر می‌کند و حتی ساده‌ترین ابراز محبت‌ها را نیز به پیش‌آگاهی یک فقدان بدل می‌سازد.

 

شاید ارزش اصلی «طاهره، طاهره‌ی عزیزم» در همین باشد که تصویری تازه از غلامحسین ساعدی ارائه می‌دهد؛ تصویری که نه از پشت نقاب نویسنده‌ای بزرگ، بلکه از درون انسانی عاشق و آسیب‌پذیر شکل گرفته است. این کتاب قرار نیست رازهای زندگی خصوصی او را فاش کند یا کنجکاوی خواننده را ارضا کند، بلکه یادآوری می‌کند که پشت آثار بزرگ ادبی، انسانی ایستاده است با همان ترس‌ها، امیدها، دلتنگی‌ها و نیاز عمیق به دوست داشته شدن.

در نهایت، خواندن این کتاب تجربه‌ای دوگانه است؛ از یک سو، لذت کشف وجهی کمتر دیده‌شده از یکی از مهم‌ترین نویسندگان معاصر ایران، و از سوی دیگر، احساس ناخوشایند ورود به قلمرویی که روزگاری تنها برای یک نفر نوشته شده بود. شاید همین دوگانگی است که کتاب را خواندنی‌تر می‌کند؛ کتابی که نه فقط روایت یک عشق نافرجام، بلکه سندی انسانی و ادبی از یکی از حساس‌ترین و پرشورترین فصل‌های زندگی غلامحسین ساعدی است.

شاید مهم‌ترین ویژگی «طاهره، طاهره‌ی عزیزم» این باشد که ما را نه با نویسنده عزاداران بیَل، بلکه با مردی روبه‌رو می‌کند که تمام شهرت، نبوغ و مهارتش در نوشتن، نتوانست محبوبش را به او برساند. این نامه‌ها، در نهایت، روایت پیروزی ادبیات نیستند؛ روایتِ شکست عشق‌اند.

 

 

پیشنهاد مطالعه: چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم

آگهی

نوشته‌های مرتبط

حامی ما باشید

یک دیدگاه در “عاشقانه‌های گوهرمراد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *