vinesh وینش

vinesh وینش

 

سایت معرفی و نقد کتاب وینش همکاران

روز: 19 تیر 1403

برای گل‌ها و آفتاب و باران

برای گل‌ها و آفتاب و باران

سال 1387 برای دیدار با آقای پرویز دوایی، جشنواره فیلم کودکان و نوجوانان زلین در جنوب جمهوری چک را بهانه کردم و به آن‌جا رفتم، چون او هم با پشتوانه سال‌ها همکاری با سازندگان فیلم‌های کودک و نوجوان آن سرزمین، مهمان این جشنواره بود. در شهر مصفا و کوچک زلین فرصت هم‌نشینی با دوایی بیش‌تر از همیشه بود و نگاه زیباپسند او، راهنمایم. تجربه‌ای از همان زیبابینی‌های همیشگی‌اش در این شهر و آن سفر را دوایی مدتی بعد در کتاب محترم و زیبایش «بلوار دل‌های شکسته» نوشت؛ کتابی که به شکلی شاید تقدیری، نوشتن مقدمه‌اش به من سپرده شده بود. خبر نداشتم، و وقتی که خواندم، دیدم این همان چیزهایی است که در آن سفر و هنگام معاشرت و پرسه زدن‌هایم با او شاهدش بوده‌ام. وقتی آقای علی میرزایی برای یک ویژه‌نامه فصلنامه «نگاه نو» درباره پرویز دوایی (شماره 81، بهار 1388) از من مطلبی خواست، شرح آن تجربه و مشاهدات را در ترکیب با بخشی از نوشته خود دوایی نوشتم. در واقع در بخش‌هایی از این نوشته، جای دوربین و زاویه روایت و شخص راوی عوض شده اما نثر و کلام و توصیف باقی مانده است. مثل یک فیلم مدرن! برای خود تجربه تازه‌ای بود.

ادامه»
اسماعیل کاداره، صدای بلند آلبانی

اسماعیل کاداره، صدای بلند آلبانی

اسماعیل کاداره در 88 سالگی درگذشت. او نویسنده‌ای بود از آلبانی. از کوچک‌ترین و فقیرترین کشورهای اروپا که سال‌ها زیر سایه دیکتاتوری اداره می‌شد. اسماعیل کاداره تا سال 1990 در این کشور زندگی کرد و سپس به فرانسه پناهنده شد. آثار او چه آن‌ها که در دوران کمونیسم نوشته شد و چه آن‌ها که در آزادی پدید آورد، همیشه مورد علاقه منتقدین ادبی بوده. کاداره از آن بازمانده‌هاست. بازمانده‌های دورانی که ادبیات فعالیتی بود علیه جزم‌اندیشی و دوقطبی نویسنده/دیکتاتور خط‌کشی‌های ادبی را مشخص می‌کرد. در این پرونده سعی داریم با این نویسنده بیشتر آشنا شویم.

ادامه»
پرویز دوایی؛ عالیجناب عشق و نوستالژی

پرویز دوایی؛ عالیجناب عشق و نوستالژی

می‌خواهیم از وجود نازنینی حرف بزنیم که خاطره‌نگاری و عشق و نوستالژی گذشته را آبرو و اعتباری دیگر بخشیده است. خانم‌ها و آقایان! معرفی می‌کنم: عالیجناب پرویز دوایی، کسی که با خاطره-داستان‌ها و نامه‌ها و بهاریه‌هایش ما را به روزگاران شیرین گذشته می‌برد تا یادمان نرود روزگاری این شهر پر از دار و درخت و گل‌های اقاقیا بوده و در سینماهای لاله‌زار غرق در نور رویا می‌فروخته‌اند… دوستان و همراهان پرویزخان در این پرونده با ما همراه شده‌اند تا قدرش را بدانیم و به افتخار جهان شیرینی که برایمان تجسم کرده، کلاه از سر برداریم. صفای وجودش.

ادامه»
برای گل‌ها و آفتاب و باران

برای گل‌ها و آفتاب و باران

سال 1387 برای دیدار با آقای پرویز دوایی، جشنواره فیلم کودکان و نوجوانان زلین در جنوب جمهوری چک را بهانه کردم و به آن‌جا رفتم، چون او هم با پشتوانه سال‌ها همکاری با سازندگان فیلم‌های کودک و نوجوان آن سرزمین، مهمان این جشنواره بود. در شهر مصفا و کوچک زلین فرصت هم‌نشینی با دوایی بیش‌تر از همیشه بود و نگاه زیباپسند او، راهنمایم. تجربه‌ای از همان زیبابینی‌های همیشگی‌اش در این شهر و آن سفر را دوایی مدتی بعد در کتاب محترم و زیبایش «بلوار دل‌های شکسته» نوشت؛ کتابی که به شکلی شاید تقدیری، نوشتن مقدمه‌اش به من سپرده شده بود. خبر نداشتم، و وقتی که خواندم، دیدم این همان چیزهایی است که در آن سفر و هنگام معاشرت و پرسه زدن‌هایم با او شاهدش بوده‌ام. وقتی آقای علی میرزایی برای یک ویژه‌نامه فصلنامه «نگاه نو» درباره پرویز دوایی (شماره 81، بهار 1388) از من مطلبی خواست، شرح آن تجربه و مشاهدات را در ترکیب با بخشی از نوشته خود دوایی نوشتم. در واقع در بخش‌هایی از این نوشته، جای دوربین و زاویه روایت و شخص راوی عوض شده اما نثر و کلام و توصیف باقی مانده است. مثل یک فیلم مدرن! برای خود تجربه تازه‌ای بود.

ادامه»
اسماعیل کاداره، صدای بلند آلبانی

اسماعیل کاداره، صدای بلند آلبانی

اسماعیل کاداره در 88 سالگی درگذشت. او نویسنده‌ای بود از آلبانی. از کوچک‌ترین و فقیرترین کشورهای اروپا که سال‌ها زیر سایه دیکتاتوری اداره می‌شد. اسماعیل کاداره تا سال 1990 در این کشور زندگی کرد و سپس به فرانسه پناهنده شد. آثار او چه آن‌ها که در دوران کمونیسم نوشته شد و چه آن‌ها که در آزادی پدید آورد، همیشه مورد علاقه منتقدین ادبی بوده. کاداره از آن بازمانده‌هاست. بازمانده‌های دورانی که ادبیات فعالیتی بود علیه جزم‌اندیشی و دوقطبی نویسنده/دیکتاتور خط‌کشی‌های ادبی را مشخص می‌کرد. در این پرونده سعی داریم با این نویسنده بیشتر آشنا شویم.

ادامه»
پرویز دوایی؛ عالیجناب عشق و نوستالژی

پرویز دوایی؛ عالیجناب عشق و نوستالژی

می‌خواهیم از وجود نازنینی حرف بزنیم که خاطره‌نگاری و عشق و نوستالژی گذشته را آبرو و اعتباری دیگر بخشیده است. خانم‌ها و آقایان! معرفی می‌کنم: عالیجناب پرویز دوایی، کسی که با خاطره-داستان‌ها و نامه‌ها و بهاریه‌هایش ما را به روزگاران شیرین گذشته می‌برد تا یادمان نرود روزگاری این شهر پر از دار و درخت و گل‌های اقاقیا بوده و در سینماهای لاله‌زار غرق در نور رویا می‌فروخته‌اند… دوستان و همراهان پرویزخان در این پرونده با ما همراه شده‌اند تا قدرش را بدانیم و به افتخار جهان شیرینی که برایمان تجسم کرده، کلاه از سر برداریم. صفای وجودش.

ادامه»