روز: 25 خرداد 1400

درباره بوف کور

سال پیش گروهی از اهالی ادبیات و خوانندگان وینش، ده داستان فارسی برگزیده صدسال اخیر را در پویش «صدسال شمسی، ده داستان فارسی» انتخاب کردند. می‌خواهیم پرونده‌هایی برای برخی از این داستان‌ها منتشر و فرصت بیشتری برای نقد و بررسی شش کتاب اول این نظرخواهی فراهم کنیم. در سومین پرونده از این سری پرونده‌ها به کتاب «بوف کور» نوشته صادق هدایت پرداختیم. این پرونده‌ها با سه کتاب دیگر برگزیده‌ی پویش در ماه‌های آینده ادامه پیدا خواهند کرد.

بوف کور

بوف کور، یک کتابشناسی

بی‌تردید درباره هیچ نویسنده معاصر و هیچ رمان فارسی به اندازه صادق هدایت و بوف کور کتاب نوشته نشده است. اثری که آندره برتون آن را شاهکار نامیده بود و علاوه بر اینکه هنوز معروف‌ترین کتاب ادبیات داستانی ما در خارج از ایران بوده، همیشه بحث‌برانگیز بوده است. به همین دلیل فهرستی از معروف‌ترین کتاب‌های منتشره درباره بوف کور تهیه کرده‌ایم. البته با در نظر گرفتن این مورد که به غیر از این کتاب‌ها، مقالات زیادی هم درباره این اثر نوشته شده یا کتاب‌هایی درباره صادق هدایت که بخشی از آن نیز به بوف کور اختصاص داده شده است. این فهرست با احتساب مقالات می‌تواند بسیار گسترده‌تر شود.

صادق هدایت

صادق هدایت در هند چه می‌کرد؟

می‌دانیم که صادق هدایت «بوف کور» را در هندوستان نوشت. سفری منحصر به فرد که در 34 سالگی او اتفاق افتاد. اما هدایت چرا در آن دوره از زندگی‌اش در هند زندگی می‌کرد و چرا به این کشور رفته بود؟ آیا اقامت در هند تاثیری در آن‌چه به عنوان موفق‌ترین اثرش می‌شناسیم، یعنی «بوف کور»، داشت؟ او در هند چه می‌کرد؟ کجاها را دید و چه تاثیری روی او داشت؟

چرا وینش

چرا وینش تهیه؟

زمان طراحی سایت یا پلت فرم یا …وینش، خیلی  فکر کردیم که چه فضاهای خالی وجود دارد تا در حد توان‌مان آن را پر کنیم. و البته اسم وینش تهیه را برای این بخش انتخاب کردیم.

داریوش آشوری هدایت

معمّایِ بوفِ کور

«معمای بوف کور» عنوان نوشته داریوش آشوری است که در زمان انتشار مقاله از سایت ملکوت برداشته شده و با اجازه خود ایشان بازنشر کرده‌ایم. آشوری در این مقاله به شرح و تحلیل چیزی می‌پردازد که با نام مساله هدایت در تمام این سال‌ها شناخته شده و هدایت را شاه چهره تاریخ روشنفکری مدرن ما می‌نامد. آشوری عقیده دارد بعد از هدایت افراد زیادی داستان‌های کوتاه قوی و شاخصی نوشتند اما هنوز کسی نتوانسته اثری به قوت بوف کور خلق کند. البته آشوری گروه دیگری از آثار هدایت را که تسخرنامه‌ها می‌نامد (همچون وغ وغ ساهاب و ولنگاری و توپ مرواری) از آثار ماندنی او و در پیوند با بوف کور به شمار می‌آورد.

بوف کور

خیره در آینه

هدایت در نهایت نمی‌تواند برای راوی‌اش راه و روزنی برای نجات از ورطه‌ای که در آن گرفتار آمده باز کند. برای همین هم هست که راوی در صحنه پایانی خود را در هیئت پیرمرد خنزرپنزری در آینه بازمی‌یابد. برای او راه گریزی از این تقدیر شوم نیست چنان‌که برای خود هدایت راه گریزی نبود. با این‌همه نقش و رسالت تاریخی بوف کور شاید همین باشد که ـ به مدد چراغی که هدایت با نوشتن این اثر بر زخم‌های روح انسان مدرن ایرانی برگرفت ـ شاید سرنوشت انسانی که هدایت در بوف کور ساخت روزی دیگر در آیینه‌های جبر و تقدیر مکرر نشود.