کافه باز یا کتاب باز؟
شاید هیچ مکانی به اندازه کافه با کتاب همراه نشده باشد. ترکیب کافه با کتاب انگار طعم جادویی دارد که به هردو رنگوبوی ویژهای میبخشد. این ترکیب شکلهای مختلف دارد. از محتوای داستانهایی که کافه عنصر مهمشان است تا کافههایی که سرنوشتشان با کتاب و نویسندگان گره خورده یا جریانها ادبی و داستانهایی که از دل کافهها بیرون آمدهاند.
گویا همیشه ارتباطی بین کافه بازها و کتاب بازها برقرار بوده، ارتباطی که قدرتمند شدن هرکدام از کفههایش تأثیر نمایانی روی جریان فرهنگی و ادبی گذاشته است.
حتی در ایران که سالها قهوهخانهها (البته با صرف چای) پاتوق فعالیتهای فرهنگی بودند، کمکم کافهها محفل آشنای ادبیاتیها شدند. عباراتی مثل کافههای پاتوق روشنفکران یا روشنفکران کافهرو یا کافهکتابها در صدسال معاصر ایران مفهومی آشنا هستند.
ماجرای راه پیدا کردن کافهها به فرهنگ عمومی و تأثیری که در فضای روشنفکری و ادبیات ایران داشتند، ماجرای جالبی است که در این کتاب میتوانید با آن آشنا شوید.
اگر معرفی بالا را خوانده باشید متوجه شدهاید که سنت کافهنشینی روشنفکران از اروپا بهویژه پاریس به ایران آمد. از نسل هنرمندانی که در نیمه اول قرن بیستم کافهروهای حرفهای پاریس بودند، ارنست همینگوی کتاب خواندنی نوشته که آن فضا و کافههایش را به خوبی توصیف میکند.
بررسی کتاب پاریس جشن بیکران را به قلم آرزو حسینی بخوانید.
در بسیاری از داستانها، مکان اصلی وقوع حوادث کافه است. انگار کافهها خاصیت جادویی دارند که به شخصیتها فرصت طور دیگر زندگی کردن یا کارهای متفاوت میدهند. شاید هم کافهها با فضای خاص و صمیمشان نمادی از دنیای درون ما هستند.
شخصیت اصلی کتاب اعترافات یک قاتل هم در یک کافه لب به سخن بازمیکند. با این کتاب از نگاه ساناز تولاییان بیشتر آشنا شوید.
 |
شبی که قاتل لب به سخن گشود
|
در کتاب خواندنی مداد نجار هم داستان را از زبان صاحب کافه مرموزی میشنویم که در گذشته نقشهای مختلفی داشته، از سرباز تا مامور مخفی.
در میان کتابهای فارسی هم داستانهایی که به مکان کافه توجه کردهاند کم نیست. حسین سناپور که همیشه در آثارش توجه به طبقات جدید جامعه و تغییرات اجتماعی دیده میشود در رمان کلاهگردانی میان آسوپاسها به زندگی پنج جوانی میپردازد که بخشی از روزشان را در کافهها سر میکنند.
مهدی ملکشاه درباره این کتاب نوشته است.
کافهها غیر از حضورشان در کتابها، به عنوان پاتوقهای فرهنگی مورد توجه بودهاند. خارج از ایران بسیاری از جریانها و حلقههای ادبی از داخل کافهها شروع شدهاند. در داخل ایران نیز در پیش از انقلاب چنین نمونههایی داشتهایم.
ماجرای کافهنشینهایی که گروه ربعه را تشکیل دادند به قلم بهزاد وفاخواه بخوانید.
کافههایی هم هستند که پیوندشان با کتاب خیلی مستقیمتر است. در آنها یا اصل ماجرا خواندن کتاب است (و کنارش نوشیدن یک قهوه) یا هویت و نام خود را از یک اثر داستانی گرفتهاند.
یک نمونه معروف چنین کافههایی «کافه شکسپیر و شرکا» در پاریس و «کافه هری پاتر» در تهران است. درباره هردو این کافهها گزارشی داریم.
کافهها همیشه چشمنوازند برای همین در انتهای پرونده شما را مهمان ده اثر از ده نقاش معروف با موضوع کافه میکنیم.
#کافه