vinesh وینش

vinesh وینش

 

سایت معرفی و نقد کتاب وینش همکاران

کابوس‌های خانه‌کرده در ذهن

داستان‌های مجموعهٔ «کابوس‌های کارلوس فوئنتس» عمدتاً به شرایط عراق پس از سقوط صدام حسین می‌پردازد و تصویری از مردم این سرزمین به دست می‌دهد، چه آن‌ها که در کشور ماندند و اسیر حملهٔ بیگانه و نزاع‌های قومی و مذهبی و کشتارهای هر روزه شدند و چه آن‌ها که خواسته یا ناخواسته راه غربت را در پیش گرفتند و حتی آنجا نیز نتوانستند از کابوس‌های خانه‌کرده در گوشه‌گوشهٔ ذهن‌شان خلاصی یابند.

 

 

این مقاله را ۳ نفر پسندیده اند

 

کابوس های کارلوس فوئنتس

نویسنده: حسن بلاسم

مترجم: نرگس قندیل زاده

ناشر: مد

نوبت چاپ: ۳

سال چاپ: ۱۴۰۵

تعداد صفحات: ۱۵۰

شابک: ‌‌۹۷۸۶۲۲۹۴۹۵۵۴۴


اولین نفری باشید که به این کتاب امتیاز می‌دهید

تهیه این کتاب

کابوس‌های خانه‌کرده در ذهن

 

کتاب «کابوس‌های کارلوس فوئنتس» عواقبِ وحشتناک نزاع‌های قومی و مذهبی، کشتارها و مهاجرت‌های نافرجام مردم عراق پس از حملهٔ نظامی آمریکا و سقوط صدام را روایت می‌کند.

«حسن بلاسم» در داستان‌های کوتاهِ کتاب، نه تنها حال و هوای سیاسی و اجتماعی جامعهٔ عراق پس از حملهٔ نظامی آمریکا و سقوط صدام را به تصویر کشیده، بلکه وضعیت فلاکت‌بار مردمی را که به اجبار مهاجرت نموده و در غربت دچار مشکلات روحی، روانی و توهمات مرگبار شده‌اند را نیز ترسیم کرده است.

 

داستان‌های مجموعهٔ «کابوس‌های کارلوس فوئنتس» «عمدتاً به شرایط عراق پس از سقوط صدام حسین می‌پردازد و تصویری از مردم این سرزمین به دست می‌دهد، چه آن‌ها که در کشور ماندند و اسیر حملهٔ بیگانه و نزاع‌های قومی و مذهبی و کشتارهای هر روزه شدند و چه آن‌ها که خواسته یا ناخواسته راه غربت را در پیش گرفتند و حتی آنجا نیز نتوانستند از کابوس‌های خانه‌کرده در گوشه‌گوشهٔ ذهن‌شان خلاصی یابند.»

 

حسن بلاسم، نویسنده‌ی کتاب «کابوس‌های کارلوس فوئنتس»

فضای داستان‌های کتاب «کابوس‌های کارلوس فوئنتس» پر از مرگ‌و‌میر، کشتار و خشونت است و شخصیت‌های داستان‌ها نیز زیر بار سنگین جنگ و ویرانی، بیچارگی و خفقان به ستوه آمده‌اند. در هر کدام از داستان‌ها، مردم در انتظار فاجعه و حادثهٔ جدیدی هستند و مصیبت هیچ‌گاه دامان آن‌ها را رها نمی‌کند. آسایش از زندگی آن‌ها سلب شده و کمتر کسی است که آثار جنگ بر او آوار نشده باشد.

یکی از داستان‌ها با نام «کابوس‌های کارلوس فوئنتس» سرگذشت شخصی به نام «سلیم عبدالحسین» است که از جنگ‌های پیاپی و خشونت در عراق به تنگ می‌آید و به کشور هلند پناهنده می‌شود.

عراقی‌ها از سقوط دیکتاتور خوشحال شده بودند، ولی از این که کشورهای اروپایی به آن‌ها پناهندگی ندهند، نگران بودند. سلیم هنگام مهاجرت، نام «کارلوس فوئنتس»، اسمی احتمالاً اسپانیایی، را انتخاب می‌کند. پسر خاله‌اش به او گفته بود که با پوست تیره‌ای که سلیم دارد، عاقلانه نیست که اسم اروپایی انتخاب کند و یک اسم کوبایی یا آرژانتینی برایش بهتر است.

«در اروپا، سنگالی یا چینی بودن هزار مرتبه بهتر از داشتن یک اسم عربی است».

 

ترس اروپایی‌ها از گروه‌های تندرو اسلام‌گرا

«سلیم» آگاهانه تلاش می‌کند تا هویت عراقی‌‌اش را به دست فراموشی بسپارد و آینده‌ای متفاوت برای خودش بسازد. ترس اروپایی‌ها از گروه‌های تندرو اسلام‌گرا، باعث شده بود تا مهاجرین عراقی در خارج از کشور، با هویت اروپایی زندگی کنند.

«در عراق اسمش سلیم عبدالحسین بود. در شهرداری کار می‌کرد، همراه با گروهی که شهردار پایتخت به کار نظافت کوچه‌ها و خیابان‌ها پس از انفجار گماشته بود. سال ۲۰۰۹ در هلند با نام دیگری مُرد».

تمیزی و زیبایی خیابان‌ها، درخت‌ها و فضاهای عمومی هلند باعث نشاط «سلیم» می‌شد، از رفتار مهاجرینی که قوانین را رعایت نمی‌کردند، مالیات نمی‌دادند و قدردان چنین «کشور محترمی» نبودند، آشفته می‌شد و به اعتقاد او باید از هلند اخراج می‌شدند.

«سلیم» تصمیم گرفته بود، خودش را مکزیکی معرفی کند. او تلاش می‌کند با محیط و فرهنگ جدید خود را وفق دهد. به زبان هلندی تسلط کامل پیدا کرد، مدام کار می‌کرد، مالیات می‌داد، با دختری هلندی ازدواج کرد و می‌کوشید روح و عقلش را با جامعهٔ هلندی سازگار کند. پرونده‌ای عاری از هر تخلف قانونی داشت و بالاخره توانست تابعیت هلندی دریافت کند.

او با عراقی‌ها رفت و آمد نمی‌کرد، آن‌ها را مردمی بی‌تمدن و عقب‌افتاده و هلند را محترم می‌شمرد. از این که کشور هلند با رواداری و مهربانی او را پذیرفته بود و بهترین امکانات زندگی را در اختیارش گذاشته بود، در پوست خودش نمی‌گنجید.

او هر روز بیش از بیش سعی می‌کند هویت و گذشته خودش را دفن کند، به خارجی‌هایی که به قوانین هلندی احترام نمی‌گذاشتند، غر می‌زد و به آن‌ها می‌خندید. اوضاع زندگی‌اش کاملاً مطابق برنامه‌ پیش می‌رفت و خودش را شایسته چنین کشوری می‌دید، ولی بعد از مدتی کابوس‌های مخوف و هولناک به سراغش آمدند و آرامش و آسایش او را بر هم زدند.

با آن که از گذشته‌اش بریده بود، اما هر شب خواب‌های آشفته رهایش نمی‌کردند. خواب زادگاهش را می‌دید، خواب بمب‌گذاری، حرف زدن با لهجه دهاتی‌، خواب محاکمه در دادگاه و … همه این‌ها برایش تبدیل به عذابی جانکاه شده بود، تا آنجا که بلای خواب‌ها و کابوس‌های جانکاه شبانه، او را به کام مرگ بردند.

 

آفتاب و بهشت

داستان «آفتاب و بهشت»، یکی دیگر از داستان‌های کتاب، شبیه داستان مکزیکی «پدرو پارامو» است. داستان‌ِ «آفتاب و بهشت» یک رئالیسم جادویی است. داستانی با ساکنانی مرده‌ که انگار ماجراهای آن در دوزخ می‌گذرد و راوی که پیش از رسیدن به این روستا شهید شده، ضمن روایت خاطرات گذشته‌‌ در یک روستای متروک پیوسته پرسه می‌زند.

در داستانِ «خرگوش منطقه‌ی سبز»، نویسنده نزاع‌های قومی و مذهبی و کشتارهای هر روزه پس از سقوط صدام را روایت می‌کند.

«یک سال بعد از فرارم، نظام سقوط کرد و ترس از مجازات زندان به خاطر فرار از خدمت گریبانم را رها کرد. حکومت جدید قانون اجباری را برداشت. وقتی سریال خشونت و سربریدن‌های فرقه‌ای شروع شد، در فکر فرار به اروپا بودم. اما همان روزها سر دوتا از خواهرانم را بریدند.

آن‌ها داشتند از سر کارشان در کارگاه کفش‌دوزی زنانه برمی‌گشتند. راننده‌‌ی تاکسی خواهرانم را به یک ایست بازرسی ساختگی تحویل داد و میلیشیای الله‌اکبر آن‌ها را به جای نامعلومی برد. اول با درِیل چند جای تنشان را سوراخ کردند و بعد سرشان را بریدند. جنازه‌هایشان را در زباله‌دانی حومه‌ی پایتخت پیدا کردیم.

یکسره از هم پاشیدم و خانه را ترک کردم، نمی‌توانستم هراس نقش‌بسته بر چهره‌‌ی خواهران و مادرم را تحمل کنم. سرگشته بودم و نمی‌دانستم دیگر از این زندگی چه می‌خواهم. در هتل کثیفی اتاق کرایه کردم. بعد پسر عمویم به سراغم آمد و گفت با طایفه‌‌ی خودمان کار کنم تا انتقام بگیریم».

 

مطالعهٔ این کتاب به کسانی که علاقمند به ادبیات عرب هستند، پیشنهاد می‌شود.

کتاب «کابوس‌های کارلوس فوئنتس» نوشتهٔ «حسن بلاسم» و ترجمهٔ «نرگس قندیل‌زاده» را نشر «مد» منتشر کرده است. مطالعهٔ این کتاب، به کسانی که علاقمند به ادبیات عرب هستند، پیشنهاد می‌شود. «کابوس‌های کارلوس فوئنتس»، «مسیح عراقی»، «کیف علی»، «پنجرهٔ طبقه پنجم»، «خرگوش منطقهٔ سبز»، «آفتاب و بهشت» و ….از داستان‌های این مجموعه هستند.

 

دربارهٔ نویسنده

«حسن بلاسم»، شاعر، فیلمساز و داستان‌نویس عراقی است که در سال ۱۹۷۳ در بغداد به دنیا آمد و در آکادمی هنرهای سینمایی بغداد به تحصیل پرداخت. آثار سینمایی او برندهٔ جوایز متعددی شده است.

«حسن بلاسم» در دوران صدام حسین به دلیل نوشته‌ها و فیلم‌هایش بازداشت و محاکمه شد، به کردستان عراق فرار کرد و در آن‌جا چند سالی با نام مستعار فیلم سینمایی می‌ساخت تا این که در سال ۲۰۰۴ به فنلاند مهاجرت کرد. فیلم‌های کوتاه و مستند «حسن بلاسم» در شبکه‌های تلویزیونی این کشور نمایش داده شده‌اند. او به عربی می‌نویسد، اما برخی از داستان‌هایش شهرت جهانی دارند و انتشارات پنگوئن گزیده‌ای از آن‌ها را به انگلیسی منتشر کرده است.

«حسن بلاسم»در توصیف از داستان‌هایش گفته است که «داستان‌های من رئالیسم جادویی نیست. رئالیسم کابوس است و توهم‌های هولناک. رئالیسم اسیدی است، ناگهان می‌سوزاند و زخم می‌زند».

 

 

پیشنهاد مطالعه: نخل‌هایی که سر بریدند

آگهی

نوشته‌های مرتبط

حامی ما باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *