لحظه‌های بداهه در زندگی

بداهه

لحظه‌های بداهه در زندگی


تاکنون 10 نفر به این کتاب امتیاز داده‌اند

از نام «بداهه در لامینور» می‌توان به بعضی از موتیف‌‎های این رمان پی برد. در موسیقی غربی برای نشان دادن فضایی عاشقانه، زنانه، احساسی‌تر و تراژیک از گام‌های مینور استفاده می‌کنند. بداهه‌خوانی هم در موسیقی شرقی رایج است و معنی و مفهوم دارد، در حالی‌که در موسیقی غربی دیده نمی‌‎شود یا به ندرت دیده می‌‎شود. ما شاهد بداهه‌خوانی خواننده زن ایرانی در اجرای قطعه موسیقی غربی هستیم. مرجان صادقی در سومین رمانش داستانش را از یک آگهی در سایت دیوار شروع می‌کند و به اوپرایی در پراگ می‌رساند.

بداهه در لامینور

نویسنده کتاب: مرجان صادقی

ناشر: ثالث

نوبت چاپ: ۱

سال چاپ: ۱۳۹۹

تعداد صفحات: ۴۰۶

فاطمه بقائیان

فاطمه بقائیان

فاطمه بقائیان

فاطمه بقائیان

از نام «بداهه در لامینور» می‌توان به بعضی از موتیف‌‎های این رمان پی برد. در موسیقی غربی برای نشان دادن فضایی عاشقانه، زنانه، احساسی‌تر و تراژیک از گام‌های مینور استفاده می‌کنند. بداهه‌خوانی هم در موسیقی شرقی رایج است و معنی و مفهوم دارد، در حالی‌که در موسیقی غربی دیده نمی‌‎شود یا به ندرت دیده می‌‎شود. ما شاهد بداهه‌خوانی خواننده زن ایرانی در اجرای قطعه موسیقی غربی هستیم. مرجان صادقی در سومین رمانش داستانش را از یک آگهی در سایت دیوار شروع می‌کند و به اوپرایی در پراگ می‌رساند.

بداهه در لامینور

نویسنده کتاب: مرجان صادقی

ناشر: ثالث

نوبت چاپ: ۱

سال چاپ: ۱۳۹۹

تعداد صفحات: ۴۰۶


تاکنون 10 نفر به این کتاب امتیاز داده‌اند

بداهه در لامینور رمان فارسی بلندی است در 406 صفحه که اواخر سال 99 روانه بازار شده است. این اولین رمان خانم مرجان صادقی نویسنده جوان متولد دهه 60 شصتی است که پیش از این دو مجموعه داستان به نام‌‎های مردن به روایت مرداد –نامزد جایزه‌ی جلال- و هاسمیک را نوشته است. متاسفانه خانم نویسنده در طول نوشتن داستان مرگ پدر خود را هم تجربه می‌‎کند.

اولین نکته‌ای که باعث اشتیاق من برای خواندن این رمان بلند شد، اسم خاص این کتاب بود. اگر اندکی هم از سواد موسیقایی برخوردار باشیم، از نام آن می‌توان به بعضی از موتیف‌‎های این رمان پی برد. اسم کتاب بیانگر این است که بخشی از فضای داستان در دنیای غرب رخ می‌دهد، چرا که گام‌های مینور و ماژور از نوع تنالیته هستند و در موسیقی غربی به‌کار می‌‎روند. بعد از به پایان رساندن کتاب مفهوم رمان به‌طور کامل هویدا می‌‎شود. آفرینشی در لحظه که توصیف‌کننده صحنه‌‎ای رمانتیک است. در موسیقی غربی برای نشان دادن فضایی عاشقانه، زنانه، احساسی‌تر و تراژیک از گام‌های مینور استفاده می‌کنند. نویسنده کتاب هم نوشته است که برای این نام‌گذاری وقت زیادی صرف کرده است. بداهه‌خوانی هم در موسیقی شرقی رایج است و معنی و مفهوم دارد، در حالی‌که در موسیقی غربی دیده نمی‌‎شود یا به ندرت دیده می‌‎شود. ما شاهد بداهه‌خوانی خواننده زن ایرانی در اجرای قطعه موسیقی غربی هستیم.

داستان با جستجو‎ی یک آگهی آکواریوم در سایت دیوار شروع می‌شود و در پی آن چند شخصیت مختلف با گذشته‌های متفاوت در نقطه‌ای به هم می‌رسند. افراد در شرایط بحرانی به سر می‌برند و برای رهایی از این شرایط فعلی یا گذشته‌شان تلاش می‎‌کنند. به ظاهر افرادی دور از هم با زندگی‎‌های مختلف در کلافی تنیده و درهم به هم می‌‎رسند و در انتها به نحوی با هم فامیل و آشنا می‌شوند و دور یک میز جمع می‌شوند. این روایت‌ها به خواننده زن سوپرانو در اپرایی در شهر پراگ ختم می‌شود و از آن‌جایی که او در داخل کشور نمی‌تواند اجرا داشته باشد به اروپا سفر می‌کند، در کنسرت بزرگی حضور پیدا می‌ند و اتفاق‌های بعدی داستان رخ می‌دهند.

روابط نافرجام

کتاب از بخش‌های زیادی تشکیل شده است و نام هر بخش اسم یکی از شخصیت‌‎های داستان است نظیر نیل، بهمن، ثریا، عنایت، آرزو، رامین، اسد ابوالحسن … که روایت‌گر بخشی از قصه زندگی آن فرد بدون رعایت ترتیب زمانی منظم‌اند. پاراگراف زیر بخشی از کتاب است که انعکاسی است از عشق‌های نافرجام:

«دلش چیز بهتری می‌‎خواست. زمین محکم‎‌تری برای ایستادن، یا یک عشق که بیارزد برایش اشک بریزد یا برقصد. مثل عشقی که بابایش از پدربزرگش بارها نقل کرده بود. غوره‌‎چینی و زن عربی که چشم‎‌های سرمه کشیده خمارش دل مرد عیالوار را می‎‌برد. روی بوم بزرگی کشیده بودشان. خواست بابایش نبود. دل خودش در ردیف کشت لای پنبه‌‎ها، شبیه‌‎ترین و روشن‎‌ترین تصویر را از زن درآورده بود….»

روایت پر کشش است و بارها خواننده را شگفت‌زده می‌کند. با نثری زیبا، یک‌دست، منظم و منسجم که بسیار خواندنی است روبرو هستیم و همه راوی‌ها سوم شخص هستند.

داستانی است بازگوکننده اوضاع حال حاضر ایران با شخصیت‌های داستانی زیاد و در نتیجه روایت‌های گوناگون از زندگی افراد مختلف. ما شاهد سیل اتفاق‌‎های مختلف اجتماعی در زندگی مردم ایرانیم. موتیف‌های بحران و مرگ بسیار پررنگ دیده می‌‎شوند. بحران‌هایی نظیر از دست دادن خانه، جدایی زن و شوهر، خیانت در رابطه زناشویی و نیز رفاقت، تجاوز، رابطه پر افت و خیز فرزندان با پدرها، محدودیت زن بودن در کشور و نیز مرگ شخصیت‌ها. سایه مرگ از ابتدا تا انتهای داستان دیده می‌شود، بازماندگان همچون مرده‌های متحرکی‌اند که زندگی‌شان به‌خاطر از دست دادن عزیزان‌شان خالی از معنا شده است. افرادی که رویاها‌ی‌شان تباه شده و با خود درگیر هستند و شور و اشتیاق زنده بودن را از دست داده‌اند و برای بهبود شرایط هیچ تلاش موثری نمی‌‎کنند. البته در انتها با شکل‌گیری رابطه‌های جدید و حرکت و به جلو رفتن و بازیابی بعضی رابطه‌های رو به فنا رفته، رویکردی جدید دیده می‌شود. مرگ‌ها در نهایت منجر به آشتی افراد مختلف و نیز شروع زندگی‌‎های جدیدی می‌‎شوند که دال بر زایش دوباره از مرگ و نیستی است. مرگ خود رابطی است بین اجزاء مختلف رمان. شروع داستان تک‌تک شخصیت‌های رمان همین‌گونه است.

بداهه‌ای در لحظه‌ی حال
از منظر سبک‌شناسی، نمی‌‎توان داستان این کتاب را در زمره مدرن یا کلاسیک دسته‌‎بندی کرد. نشانه‌های هر دو سبک را می‌توان این‌جا یافت. از سویی رمان دارای تنوع شخصیتی است و روایت‌ها به لحاظ زمانی رفت‌وبرگشت‌های مختلفی دارند که نشانه‌های سبک مدرن است و از سویی هم در بخش‌هایی از داستان نویسنده در شرح بعضی از فضاها چنان به جزئیات می‌پردازد که گویا با داستانی با سبک کلاسیک روبرو هستیم. شاید چون رشته تحصیلی خانم صادقی در حوزه کامپیوتر است، خلاقانه از الگوی الگوریتم‌نویسی برای داستان استفاده کرده است.

از نظر پیشنهاد داستان برای رده‌های مختلف مخاطب باید گفت چون رمان دارای ویژگی‌هایی متفاوت است، آن را به گروه‌های مختلف خواننده چه برای سرگرمی، چه افرادی که در جستجوی کشف نکته‌‎هایی خارج از یک فضای عادی زندگی هستند و چه افرادی که به‌طور جدی مخاطب ادبیات هستند می‌‎توان پیشنهاد داد. مرجان صادقی در مصاحبه‌‎ای اشاره کرده که نوشتن همه کارهایش بدون طرح اولیه است و سرنوشت افراد قصه‌‎اش تا به انتها نامشخص است. گویا نوشتن هم برای‌شان بداهه‌‎ای‌ست در لحظه حال زندگی.

نکته آخر تصویر روی جلد کتاب است که از نظر بصری جلب نظر می‌کند. رنگ‌های تصویر و حتی خود سوژه اگر که اهل سفر باشید خود اشاره‌‎ای است به مرگ. تصویر مربوط به قبرستانی است در شهر سالزبورگ اتریش از صادق میری. نویسنده با هوش و درایت از عناصر فرای داستان نظیر اسم و تصویر روی جلد هم برای تاکید بر موتیف‌های داستانش استفاده کرده است.

 

  این مقاله را ۶۰ نفر پسندیده اند

14 دیدگاه در “لحظه‌های بداهه در زندگی

  1. مسعود محمدی می گوید:

    باسلام و احترام.
    با عرض تبریک به سرکار خانم صادقی.
    خانم بقاییان: نقد تخصصی و بسیار جالبی داشتید و برآن شدم تا این رمان را مطالعه نمایم.

    با آرزوی توفیق برای این دو بانوی نویسنده و محقق

  2. راشین تکافو می گوید:

    دوست عزیزم خانم بقایی، سپاس از نقد جذاب و دقیقتان . تشویقم کردین به خواندن این داستان.

  3. مهندس محمدی می گوید:

    باسلام و عرض ادب.
    نقدی جالبی داشتند.
    با آرزوی توفیق روزافزون برای سرکار خانم صادقی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *