چه کسی پنیر مرا جا به جا کرد؟
نویسنده: اسپنسر جانسون
مترجم: الناز قاضی
ناشر: انتشارات فرشته
سال چاپ: ۱۳۹۹تعداد صفحات: ۵۶
شابک: ۹۷۸۶۲۲۷۲۷۵۱۰۰
این مقاله را ۴ نفر پسندیده اند
چه کسی پنیر مرا جا به جا کرد؟
همه ما انسانها در زندگی، کار و تجارت خود دچار تغییر و تحول میشویم اما همیشه فکر میکنیم که این تغییر برای ما خوب نیست و باعث ناموفق بودن ما میشود و از تغییرات میترسیم، اما این طرز فکر درست نیست و تغییرات میتواند راه موفقیت بیشتری برای ما باز کند تا بهترینها را تجربه کنیم.
اسپنسر جانسون نویسنده آمریکایی کتاب چه کسی پنیر مرا جا به جا کرد؟ است که در سال 1998منتشر شد و یکی از پر فروشترین کتابهای تجاری در جهان شد و به ده ها زبان ترجمه شد .جانسون در این کتاب کوشید تا تغییرات را برای همه انسانها در زندگی و کار روشن سازد؛ اینکه از تغییرات در زندگی نترسید زیرا این تغییرات میتواند ما را به اوج درخشش و موفقیت برساند، میتوانیم تجربه جدید و همچنان چیزهایی جدید بهدست بیاوریم و آیندهای شگفت انگیزتر و بهتر از گذشته در انتظار ما خواهد بود.
این داستان چهار شخصیت دارد ازجمله موشها «اسنیف و اسکوری» و «ها و هم» که شامل آدم کوچولوها است. آنها در مکانی به نام «هزار تو» زندگی می کردند و همیشه یک هدف داشتند: خوردن و پیدا کردن «پنیر» در هزار تو . آدم کوچولوها با موشها فرق داشتند و هر کدام آنها برای پیدا کردن پنیر در هزارتو از روشهای مختلف استفاده میکردند. آدم کوچولوها از مغز خود استفاده میکردند و موشها از حس بویاییشان.
آنها روزی پنیر بزرگی پیدا کردند و هر روز برای خوردنش به آنجا میرفتند. آدم کوچولوها فقط به فکر خوردن بودند، نه این که پنیر از کجا آمده و چه کسی آن را اینجا گذاشته و شاید زمانی هم تمام شود. روزی پنیر گم شد و دیگر چیزی آنجا نبود. موشها فورا دست به کار شدند، تغییر جهت دادند و سراغ پیدا کردن پنیر جدید رفتند اما آدم کوچولوها هر روز به جای قبلی میآمدند که اثری از پنیر نبود. آنها در شرایطی قرار داشتند که باید تغییر میکردند اما تغییر را نمیپذیرفتند و فکر میکردند اگر تغییر کنند به پنیر دست پیدا نمی کنند. آنها از تغییر میترسیدند اما نمیدانستند که این تغییر آنها را به پنیر خوشمزهتر و بهتر میرساند که هیچ گاه آن را تجربه نکرده بودند. اگر تغییری نمیکردند باعث مرگشان میشد چون پنیری برای خوردن نداشتند.
اما دیری نگذشت که«ها» دست به کار شد. او فهمید برای پیدا کردن پنیر، رفتن به جای قبلی و تکرار فایدهای ندارد. تغییرات را پذیرفت، بر ترس خود غلبه کرد و افکار قدیمی خود را کنار گذاشت و دانست که برای پیدا کردن پنیر جدید باید مسیر خود را تغییر دهد.
«ها» همه پیچ و خمها را پشت سر گذشت تا اینکه به پنیر جدید رسید؛ پنیری که اصلا تجربه نکرده و به عمر خود نخورده بود. او با تغییر و غلبه بر ترسها، توانسته بود به هدف خود برسد.

نویسنده معرفی: فردینا اکبری
آنچه این داستان برای ما روایت میکند تغییرات و غلبه بر ترسهاست. همه ما انسانها در زندگی نیاز به تغییرات داریم. گاهی شرایط ما را وادار به تغییر میکند و چه بسا فکر کنیم که این تغییرات برای ما خوب نباشد و به ذهنمان نکات منفی خطور کند اما تغییرات همراه با تلاش ما را به اوج درخشندگی میرساند. باید گذشته فراموش کنیم، افکار قدیمی را پشت سر بگذاریم و بهجای فکر کردن به شکستها، به موفقیتها فکر کنیم و از میسرهای تکراری دوری کنیم تا به اهداف و پنیر زندگی خود برسیم.
اگر همین حالا در کسبوکاری مشغولید و فکر میکنید رو به ورشکستگی هستید یا پیشرفتی در آن وجود ندارد، مطمئن باشید که از راهها و افکار تکراری استفاده میکنید و قطعا کسبوکارتان نیاز به تغییر دارد؛ نیاز به تغییرات در کارمندان، گذاشتن در جایگاهی متناسب با استعدادشان و ارائه برنامهها و طرحهای جدید. این برای کسبوکار شما و برای کارمندانتان خوب خواهد بود.
از تغییرات هیچ هراسی نداشته باشید.
بخشی از کتاب
«ها» هنوز پنیر جدیدی پیدا نکرده بود، اما همانطور که در هزار تو میدوید به آنچه که یاد گرفته بود میاندیشید.
حال فهمیده بود که افکار جدید، او را به رفتاری جدید سوق میدهد.
رفتار او از زمانی که دائما به همان ایستگاه بدون پنیر سر میکشید، تغییر کرد بود.
میدانست انسان وقتی عقاید خود را تغییر میدهد، اعمالش نیز دگرگون میشود. شما، هم می توانید باور کنید که یک تغییر به شما آسیب میرساند و در برابرش ایستادگی کنید، هم میتوانید باور کنید که پیدا کردن پنیر جدید به شما کمک میکند این تغییر را با رضایت بپذیرید. اینها همه بستگی به آن دارد که فرد چه باوری را انتخاب کند.
روی دیوار نوشت:
وقتی میبینی می توانی پنیر جدید پیدا کنی و از آن لذت ببری، مسیر خود را تغییر بده.
نوشتهها و کتابهای مرتبط








