تاریخچه مختصر تراکتورها در اوکراین
نویسنده: مارینا لویتسکا
مترجم: رضا عابدین زاده. وحید پورجعفری
ناشر: قطره
نوبت چاپ: ۱
سال چاپ: ۱۴۰۱
تعداد صفحات: ۳۸۴
شابک: ۹۷۸-۶۲۲۲۰۱۰۳۰۰
این مقاله را ۱ نفر پسندیده اند
تاریخچه مختصر تراکتورها در اوکراین
اوکراین به دلایل بسیاری این روزها برای ما کشوری آشناست. با خواندن کتاب تاریخچه مختصر تراکتورها در اوکراین آشناتر هم میشود.
کشورهایی که تجربه حکومتهای ایدئولوژیک و تغییر و تحولات بعداز آن را داشتهاند، در طی این سالها کتابهایی منتشر کردهاند که در اینجا نیز با استقبال خوانندگان ایرانی روبهرو شده. کتاب تاریخچه مختصر تراکتورها در اوکراین هم میتواند نمونهای از همین کتابها باشد، گرچه تجربههای گستردهتر و عمیقتری را مطرح میکند.
داستان ساده کتاب درباره پیرمردی اوکراینی ساکن انگلستان است که دل به عشق زن لوند و تودلبرویی داده که همسن و سال دخترهایش است و با یک بچه از اوکراین به انگلستان آمده تا راهی برای ماندن در آنجا پیدا کند. از همین توضیح یک خطی هم مشخص است که خط اصلی کتاب یک ماجرای قدیمی و آشناست: زن از مرد دلبری میکند تا از طریق او بتواند اقامت انگلستان را دریافت کند، پیرمرد هم که عشق و جاذبه جنسی زن کورش کرده، با بهانههایی مثل کمک به یک هموطن و نجاتش از کشوری آشوبزده و فراهم کردن موقعیت رشد برای بچه او، در مقابل دخترهایش میایستد تا با زن ازدواج کند. دخترها هم _که البته حالا هرکدام خانه و بچههایی دارند_ از اول میدانند که زن قصدش فقط گرفتن اقامت است و اخاذی از پدر آنها و همه تلاششان را میکنند که این وصلت اتفاق نیفتد، که البته میافتد.
این خط اصلی داستان است که البته با زبانی شیرین و طنازانه بیان میشود اما کتاب خطوط دیگری هم دارد. تراکتور همانطور که از اسم کتاب هم پیداست یکی از شخصیتهای اصلی داستان است. علاقه پدر به ماجرای تراکتورسازی و نوشتن کتابی در اینباره، باعث میشود که نگاهی هم به تاریخ جهان انداخته شود. تراکتور بهانهای است تا نشان بدهد ماشینی که قرار بود برای راحتی کارگران ساخته شود، چطور اسبابجنگی شد و وقتی دوباره به جایگاهش در کشاورزی برگشت، جوری شخم زد که نتیجه محصولش متفاوت با اهداف اولیه شد.
کتاب درعینحال نقبی هم به تاریخ اوکراین میزند، از ماجراهای چندباره استقلال و پیوستن به شوروی میگوید، از ماجرای قحطی بزرگ آنجا که استالین برای حفظ انقلابش به مردم آنجا تحمیل کرد، و از روزگار بعداز کمونیست که مشکلات و مصائب دیگری به همراه دارد.
جنگ و مهاجرت یکی دیگر از خطوط کتاب هستند. پیرمرد که سالها پیش به همراه همسرش در تعقیب و گریز جنگی که میلیونها نفر از مردم شوروی را به کام مرگ فرستاد، آواره و جابجا میشوند، سرانجام به لطف شناسنامه لهستانی زن میتوانند ساکن انگلستان شوند. اما در این مسیر طولانی اتفاقاتی بر آنها گذشته که تأثیرش بر دختر بزرگ خانواده برجا مانده. رازی که دختر کوچک در طی این داستان از آن سردرمیآورد و دلیل همه خشم و بدخلقی خواهر بزرگش برایش معلوم میشود.
اینکه نهایت ماجرای ازدواج پیرمرد و زن اوکراینی چه میشود و آیا با یک داستان یک طرفه از اغوای زنانه طرف هستیم یا نه را برای از دست ندادن لطف خواندن کتاب نمیتوان فاش کرد اما کتاب باوجود واقعیتهای تلخ و تکاندهندهای که بیان میکند، و شاید به لطف زبان طنزآمیزی که انتخاب کرده، در پایان خواننده را غمگین و ناامید رها نمیکند. داستان در نهایت، داستان زندگیست، ارزشمند بودن آن، و سلام بر خورشید.
کتاب تاریخچه مختصر تراکتورها در اوکراین برنده جایزه بهترین رمان «اوری من وودهاوس» در سال 2005 شده. این کتاب به 35زبان ترجمه شده است.

مارینا لویتسکا، نویسنده کتاب، متولد در یکی از اردوگاههای پناهندگان بعداز جنگ است. او اکنون در انگلستان زندگی میکند و مدرک زبان انگلیسی و فلسفه دارد و سالها مدرس دانشگاه بود.
رمان تاریخچه مختصر تراکتورها در اوکراین اولین اثر اوست که جوایز متعددی دریافت کرد و حتی در فهرست اولیه جایزه من بوکر قرار گرفت. لویتسکا بعداز این اثر سه رمان دیگر و چند مجموعه داستان هم به چاپ رساند.
کتاب تاریخچه مختصر تراکتورها در اوکراین در ایران توسط دو ناشر منتشر شده است.
بخشی از کتاب
-منم دقیقا همین رو بهش گفتم نادژدا! (لحن خواهرم حتی از من هم بیشتر شبیه است به آن سنتگرایان موعظهگر) اون وقت میدونی بابا بهم چی گفت؟ گفت زنیکه نمیتونه قبض تلفن رو پرداخت کنه، چون باید پول ماشین رو بده.
-مگه ماشین رو بابا براش نخریده بود؟
-اون ماشین نه. یه ماشین دیگه. یه لادا داره. لادا میخره که باهاش بره اوکراین.
-یعنی دوتا ماشین داره؟
-آره دیگه. امان از این آدما، کمونیستها رو میگم. میدونم شاید خیلی به مذاقت خوش نیاد نادژدا، اما اینا همیشه همه چیز داشتن، هر چیز تجملی، هر جور امتیازی و حالا دیگه بیشتر از این نمیتونن اونجا غارت کنن و گند بزنن، حالا دیگه میخوان بیان اینجا و گند بزنن به سیستم اینجا. متأسفم اما خب…
-به این سادگیها هم که تو میگی نیست ورا.
-خودت ببین، تو این مملکت، کمونیستها یه اقلیت کاملا بیآزارن، با ریش و صندلهاشون. اما خدا نکنه به قدرت برسن، اونوقت اون خوی بیرحم و جنایتکارشون، رو میشه.
-نه، اشتباه نکن. همیشه یه عده خاصی در قدرتاند، منتها گاهی به خودشون میگن کمونیست، گاهی کاپیتالیست، گاهی نماینده خدا و هر حربه دیگهای که باهاش بتونن قدرت رو توی چنگشون، حفظ کنن. کمونیستهای سابق روسیه، همونایی هستن که این روزا صنعت رو به انحصار خودشون درآوردن. تبدیل شدن به تاجرای غارتگر واقعی. اما این وسط، بیشترین ضربه رو کاربلدهای طبقه متوسط میخورن. آدمهایی مثل شوهر سابق والنتینا.
نویسنده معرفی: گیتی صفرزاده







