شعر «پرسه زدن با کلمهی درخت» از جیسون آلن- پایسانت
این مقاله را ۰ نفر پسندیده اند
جیسون آلن- پایسانت، شاعر جامائیکایی، برای نگارش «خودنگاره در قامت اتللو»، که در آن به هویت مردانه سیاهپوستان و مهاجران پرداخته است، به عنوان برنده 2023 جایزه ادبی «تی. اس. الیوت» انتخاب شد. همچنین این کتاب دومین اثر غیرداستانی و شاعرانهی اوست که توانست جوایز ادبی “فوروارد” و همینطور جایزه ویژه نویسندگان تحت عنوان «راثبونز فولیو» و بهترین کتاب شعر از طرف نشریه گاردین در سال ۲۰۲۳ را از آن خود کند. جایزه تی اس الیوت از سال ۱۹۹۳ از طرف بنیاد الیوت، هر ساله به تأثیرگذارترین شاعر و کتاب اشعار تعلق میگیرد .مبلغ این جایزه مهم ادبی ۲۵۰۰۰ پوند انگلستان هست. «جیسون آلن-پایسانت»، مدرس ارشد «نظریه انتقادی و نویسندگی خلاق» در دانشگاه منچستر است. شعری از کتاب «فکر کردن با درختان» نوشتهی پایسانت به فارسی ترجمه کردهام که در ادامه میخوانیم: پرسه زدن با کلمهی درخت داشتن پول، داشتن زمان است داشتن زمان، داشتن جنگلها و درختان است. به کودکم مینگرم مترجم شعر: سعید جهانپولاد شعر «پرسه زدن با کلمهی درخت» از جیسون آلن- پایسانت، شاعر جامائیکایی

و در دهانش لکنتی است
ذهن سیالش
در چسبناکی زمین
تصویر متحرک جوانهها
و مالش گیجگاهش
در میان انگشتان دست
و درک اینکه لب ارغوانیاش
با دهانش چگونه اصوات را هجی میکند
و من آیا دوباره کودکیام را خواهم زیست؟
برایش هیزمی نخواهد بود
بهخاطرش زغال آتشین سوزانده نمیشود
جایی که خودکدانی
جایی بود که از مادرت مخفی میشدی
جایی که از سرزنشها و چشمهای بیسو میگریزی
جایی که آدمکها میزیند
جایی که دیوانگان میزیند
جایی در میان جانوران وحشی
سگهای ولگرد
و ناخواستههایی که میروند و
میمیرند
آیا دوباره من کودکیام را خواهم زیست؟
شیوهی کودکی در حال چیدن گلها
شیوهی کودکی برای لمس جوانهها
چیزی که هرگزم بدین شیوه برای گوش سپردن به جنگل نمیدانستم
این بود
آیا “دیزی”یازدهمین فرزند خانم “پتسی”
و همبازیام
میدانستند که نام او گل است؟
در “پورس” زندگی خوب نبود
ثمری نداشت
جنگلی نبود آنجا برای زندگی کردن
جایی نبود برای پیادهروی
که بخواهی ساعتها و ساعتها
فکر کنی
درختها پاسخی به نیازهای ما بودند نه اشیا و نه اینکه تنها بسوزانیمشان برای آتش
پروانهها را
در آن سوی مزارع سیبزمینی مادربزرگ شکار میکنند
تنها باید پرهیز کنی از این کار
کاری احمقانه کن
مثل خردخرد خرج کردن پول
کمی کش بده
کمکم
تا دیگ غذا پیش از آمدن پدر نپزد.
(یه راهی هست برای
توجه به گیاهان
یه راهی هست برای گوش سپردن به درختا،
یه راهی هست که گل توی دستهات بگیری
حالا که من اینجام
توی پارکی در انگلستان
و با صدای مادگی درخت
در جا میمانم)
چیزی به رنگ صورتی
دارد آشکارا با من حرف میزند
و میگوید:
(خرسندم که ایستادی
من تو را از دور میپاییدم)
حتی نمیدانم نامش چیست؟
و باید چه بناممش
میخواهم بدانم
چهرهاش با هزاران تن دیگر
روی این درخت
که تا آوریل
ماتمزده و در مرگ مانده
درباره خودش چه دارد که بگوید؟پیشنهاد مطالعه: دو شعر از خالد خلیفه، شاعر و نویسندهی سوری




