رمانِ زبانساز و زندگیستیز
زندگی واقعی سباستین نایت
نویسنده: ولادیمیر ناباکوف
مترجم: امید نیک فرجام
ناشر: نیلا
نوبت چاپ: ۴
سال چاپ: ۱۴۰۲
تعداد صفحات: ۲۲۲
شابک: ۹۷۸۹۶۴۶۹۰۰۱۶۵
این مقاله را ۷ نفر پسندیده اند
رمان «زندگی واقعی سباستین نایت» نوشته ولادیمیر ناباکوف، بیش از آنکه بخواهد زندگینامه یک مرد را تحویل خواننده دهد، نمایش صحنهای است برای نشاندادن ناتوانی زبان در ملکیسازی حقیقت. این کتاب اگرچه نخستین اثر این نویسنده به زبان انگلیسی است، همانجا و از اولین صفحات نشان میدهد که با چه جرات و بیرحمیای میخواهد قلمِ بیطرفانه زندگینویسی را به چالش بکشد؛ نه با رد زندگی، که با نشاندادن اینکه «زندگی» را همیشه کسی دیگر مینویسد. این رمان، تلاش برای نوشتن زندگینامه نیست، تلاشی برای اثبات این است که زندگینامهنویسی ناممکن است. ناباکوف در این رمان دو استراتژی دشوار را به کار میگیرد: یکی بازی آینهای روایت (یا انعکاس دو شخصیت) و دیگری حمله ظریف اما مداوم به اعتماد خواننده به «راوی». ترکیب این دو، رمان را تبدیل میکند به تمرینی فلسفی و ادبی درباره هویت، زبان و تولید معنی. نگاهی بیندازیم به رمان «زندگی واقعی سباستین نایت» با ترجمه امید نیکفرجام که نشر نیلا منتشر کرده است. در این کتاب علاوه بر رمان، نابوکرونولوژی (گاهشمار زندگی و آثار ولادیمیر ناباکوف) و مقالهای با عنوان «داستانپرداز ناشی» نوشته مایکل ه. بگنل نیز وجود دارد که به خواننده برای درک بهتر لایههای داستان کمک میکند. این زندگی از چه میگوید داستان از زبان برادر ناتنی سباستین نایت روایت میشود. راوی سوم شخصی که با نام «وی» شناخته میشود، تصمیم میگیرد پس از مرگ برادرش سباستین، نویسندهای مرموز، گوشهگیر و بسیار مشهور، زندگی واقعی او را بازسازی کند. هدف او نوشتن زندگینامهای معتبر است، اما هرچه بیشتر پیش میرود با تناقضها، روایتهای نادرست، حافظههای مشوش و شخصیتهای نامطمئن روبهرو میشود. وی برای شناخت سباستین، سراغ آدمهای مختلف میرود؛ معشوقههایش، دوستانش، ناشرانش و کسانی که ادعا میکنند او را میشناختند. اما هر روایت تصویری متفاوت و اغلب متضاد از سباستین میسازد. او گاهی شاعری منزوی است، گاهی مردی عاشقپیشه، گاهی فردی خونسرد و پراگماتیک، گاهی حساس و شکننده و روایتها به شکلی آیینهوار همدیگر را خنثی میکنند. در میانه این جستوجو، راوی متوجه میشود که شخصی دیگر نیز در حال نوشتن زندگینامهای پر از دروغ و کلیشه درباره سباستین است. این رقابت او را مصممتر میکند «حقیقت» را پیدا کند، هرچند هر قدم او را دورتر میبرد. در پایان، وی تلاش میکند معشوقه واقعی سباستین را پیدا کند و به گمان خود حقیقت را دریابد. اما این جستوجو نیز در ابهام فرو میرود. نبرد میان «زندگی واقعی» و «زندگی در کلمات» ادامه مییابد و خواننده با این پرسش تنها میماند که آیا اصلا میتوان حقیقت فردی را بیرون از آثار و زبان او فهمید؟ غیاب، رمز شخصیتهای این زندگی میتوان گفت «غیاب» نقشی کلیدی در طراحی شخصیتهای رمان زندگی واقعی سباستین نایت دارد و آنها را به تمامی رمانهای ناباکوف پیوند میدهد. رمزگشایی این «غیاب» با استفاده از کلمات (انگلیسی) و اعداد امکانپذیر است. نخستین فردی که راوی با او مصاحبه میکند یک خانم سالخورده روس است که به دلیلی نامعلوم از راوی خواهش کرده نامش را فاش نکند. با وجود این، وی تصمیم میگیرد راز را برملا کند، نام این پیرزن «اولگا اولگوونا اورلووا» است. نامی که آغازش O است و یادآور عدد صفر، عددی غایب. از سوی دیگر اولگا هیچ اطلاعاتی به راوی نمیدهد بنابراین در اقتصاد روایت، او «صفر» محسوب میشود. میتوان گفت همین غیاب یا همان شکل عدد صفر، در حقیقت آغاز جستوجوی وی و آغاز کتاب را بازنمایی میکند. از سوی دیگر سباستین آخرین روز دوازدهمین و آخرین ماه سال آخر قرن متولد شد (1899/12/31). این تاریخ تولد خاص نوعی بنبست را بازنمایی میکند؛ بنبستی که سرخوردگیای را که خواننده پس از پایان خواندن کتاب تجربه میکند، پیشاپیش اعلام میکند. خواننده در نهایت هیچ اطلاعات قابل اعتمادی درباره سباستین نایت به دست نمیآورد. او چیزی بیش از تاریخ تولد سباستین نخواهد دانست و بدینترتیب، بهگونهای دایرهوار به نقطه آغاز بازمیگردد، نقطهای که در سرنوشت خود این شکست را از همان ابتدا گوشزد کرده بود. به همین دلایل، میتوان عدد صفر را نه بهمثابه یک منشا، بلکه بهعنوان یک خلا، یک گسست، تفسیر کرد. به نام سباستین نایت نیز که در شخصیتسازی نقش دارد باید توجه کرد؛ نامی کاملا باورپذیر. با این حال، همانگونه که گنادی بارابتارلو استدلال میکند، این نام حالوهوایی معماگونه دارد: «این احساس را داریم که گویی چیزی بهطور خاص در نام او طراحی شده است (…) با گشودن تدریجی کفنها، که در آن زندگی واقعی سباستین پیچیده شده است، جوهره و شخصیت او به بخار تبدیل میشوند و وقتی آخرین لایه کنار زده میشود، شخصیت اصلی نمایشی و مطلوب، کاملا به هیچ فرو میغلتد، تبخیر میشود.» بارابتارلو همچنین نام و نام خانوادگی سباستین را در این نقد بازچینی کرده است: «Sebastian Knight = Knight is absent» او سباستین نایت را مساوی با نایت غایب است تفسیر میکند. از سوی دیگر «Knight» به معنای مهره اسب در شطرنج نیز ترجمه شده است. منتقدان معتقدند یکی از ویژگیهای ناباکوف بازیهای زبانی بوده است و با بازی زبانی با نام سباستین نایت میتوان این جمله را با اضافه کردن یک A ساخت: a knight is absent، یک شوالیه غایب است. حتی نام راوی نیز غایب است و ما او را با یک حرف میشناسیم: V. آن هم چون در یکی از خاطرات سباستین در ملاقاتی تصادفی با برادرش در پاریس او را اینگونه صدا میکند وگرنه راوی هیچ جای داستان از نام خود صحبت نمیکند و همواره از خود به عنوان «برادر ناتنی سباستین نایت» یاد میکند. حذف مکرر و عمدی نام راوی که به این شکل روشن بیان شده دو کارکرد دارد. اول، نقش کلیدی غیاب در رمان را بهعنوان عنصر سازنده برجسته میکند. دوم، شباهت مبهمی بین نام او و نام نویسنده واقعی رمان را نشان میدهد. در واقع، وسوسه قویای وجود دارد که V را با ولادیمیر ناباکوف میتوان مرتبط دانست. از سوی دیگر سباستین در سال 1899 متولد شده، همان سالی که ولادیمیر ناباکوف به دنیا آمده است. این بازیهای گمراهکننده باید یکی از ترفندهای نویسنده تلقی شود. ناباکوف در نامهای مورخ ۳ فوریه ۱۹۶۷ به اندرو فیلد توضیح میدهد V مخفف Victor است. اما آیا میتوان به این اشاره اعتماد کرد؟ بیش از تمام شخصیتهای این رمان، سباستین است که آغشته به غیاب است اما حضوری شبحوار در رمان دارد. منتقدان بسیاری مانند دابنی استوارت، اندرو فیلد و برایان بوید استدلال کردهاند که تمام تصاویر شبحمانند در رمان که سباستین را در حال نوشتن پشت میز یا تلاش برای کمک به وی در جستجویش نشان میدهند، سباستین را بهعنوان «نویسنده واقعی» کتاب معرفی میکنند. سباستین، شبحی، چهرهای مبهم است که پشت پرده ایستاده و نویسنده ضمنی را تجسم میکند. همانطور که وود میگوید: «مرد مرده نمونه اولیهای از نویسنده رولان بارت است که با بیان ناباکوف جابهجا و دوباره زنده شده است. جسد هم غایب است و هم فعال». با وجود سایه غیابی که بر همه شخصیتها افتاده، ناباکوف موفق شده شخصیتهایی بهطرز شگفتآوری زنده خلق کند. بافتِ بیوگرافی و ساختارِ روایی همانطور که گفتیم داستان توسط وی روایت میشود؛ راویای که هم برادر ناتنی سباستین است و هم منتقدی داوطلب تدوین زندگی او. همین «نقاب» نقطه آغاز همه تردیدهاست: او میخواهد حقیقت را بازسازی کند اما هر قدمِ او شاهدِ حذفها، اغراقها، وقایع مفقود و روایتهای رقابتی است. ساختار رمان شبیه یک تحقیق ناکام است. فصلها بهصورت قطعات شواهد، گفتوگوها، نامهها و گزارههای متناقض کنار هم قرار میگیرند، و خواننده را ناچار میکنند که بهجای دریافت حقیقت، بر نحوه شکلگیری روایت و عمل روایتکردن تمرکز کند. این روش پراکنده اما حسابشده باعث میشود که «زندگی واقعی» بهعنوان یک شی محققپذیر بیاعتبار شود: هر روایت، بخشی از یک آینه است که تصویر را تکهتکه میکند. راویِ غیرقابلاطمینان، ویژگی و هدف وی راوی کلاسیک غیرقابلاطمینان است؛ نه فقط به این خاطر که ممکن است در حافظه مخدوش باشد، بلکه چون عمدتا از انگیزهای شخصی و گاه رقابتی برای شکلدادن تصویر برادر استفاده میکند. ناباکوف این امکان را از راویاش دریغ نمیکند. او راوی را در مقام سازنده روایت قرار میدهد و سپس بهصورت آگاهانه او را مورد پرسش قرار میدهد. خواننده نه تنها باید به آنچه راوی میگوید شک کند، بلکه باید درباره چرایی روایت هم بیندیشد: چرا وی اینگونه روایت میکند؟ چه چیزی از او پنهان یا آشکار میماند؟ این نوع راوی، رمان را به تجربهای بدل میسازد که در آن خواندن خود خواننده نیز موضوع رمان است. در باب غیر قابل اعتماد بودن راوی کافیست به این نکته توجه کنیم در پایان رمان هیچ واقعیتی از زندگی سباستین را نخواهیم فهمید. شاید حتی گمان کنیم سباستین، اختراع وی است یا هر دو یک نفر هستند. پایان رمان اینگونه است: «نقاب سباستین به صورتم چسبیده، شباهت به او را نمیشود از چهره من شست. من سباستین هستم، یا سباستین من است، یا شاید هر دوی ما کسی هستیم که هیچکدام نمیشناسیم.» چنین خوانشی با در نظر گرفتن اهمیت مرکزی شطرنج در رمان تایید میشود. ناباکوف حین بازگویی روایت داستانیاش، گویی در حال بازی شطرنج است: پال پالیچ اسب ِ سیاه را پرت کرد روی میز، و سر اسب کنده شد. حریفش، «سیاه» به دقت سر اسب را دوباره وصل کرد. پال پالیچ گفت: «بنشینید.» و اضافه کرد: «این آقا پسرعموی من است.» «سیاه» سر خم کرد. روی سومین (و آخرین) صندلی نشستم… «سیاه» با تهدیدی مرموز گفت: «اگر میخواستم الان میتوانستم قلعهات را بزنم، ولی حرکت خیلی بهتری میکنم.» شاهش را برداشت و با ظرافت گذاشتش میان چند سرباز که رنگشان به زردی میزد… پال پالیچ مثل برق شیرجه رفت و وزیر او را با فیلش زد. آن وقت نعره خندهاش به هوا رفت. قهقهه «سفید» که فروکش کرد، «سیاه» آرام گفت: «و حالا، حالا با پای خودت آمدی توی تله. کیش، کوچولوی من.» در نهایت، نایت ناپدید میشود و همان حرکت شخصیت همنامش در بازی را انجام میدهد. او گویی از مسیر مستقیمی نزدیک میشود اما در آخرین لحظه به طور ناگهانی جهت خود را تغییر میدهد. لایه بینامتنی: از خوان رولفو تا جریان ذهن جویس یکی از جذابترین جنبههای «زندگی واقعی سباستین نایت» وقتی آشکار میشود که آن را در پرتو آثار دیگر، بهویژه «پدرو پارامو» (1955) اثر خوان رولفو و تکنیکهای مدرنیستی جویس بررسی کنیم. در پدرو پارامو، خوان پرسیادو به دنبال پدر گمشدهاش وارد دهکدهای متروک میشود و آنچه مییابد نه حقیقت یک زندگی، بلکه خاطرات پراکنده، روایتهای متناقض و صدای ارواح است. این سردرگمی و چندصدایی، تجربهای مشابه جستوجوی وی در رمان ناباکوف است: حقیقت سباستین هیچگاه به شکل یک تصویر کامل ظاهر نمیشود. تکنیک جریان ذهن جویس نیز کمک میکند تا ساختار رمان ناباکوف بهتر درک شود. جویس با روایتهای شکسته و چندصدایی هویت شخصیتها را تکهتکه ارائه میکند و خواننده را در ذهن شخصیتها وارد میکند، اما همزمان از انسجام روایت بیبهره میماند. همین تجربه در رمان زندگی واقعی سباستین نایت بازتاب یافته؛ وی با خاطرات متناقض و روایتهای رقابتی مواجه است و هیچ تصویر واحدی از سباستین شکل نمیگیرد. این همنشینی بینامتنی نشان میدهد که این رمان ناباکوف تنها تحلیل شخصیت نیست بلکه درباره «نوشتن زندگی» و محدودیت زبان در بازنمایی واقعیت است. همانطور که رولفو و جویس مرز میان تجربه و روایت را به چالش میکشند، ناباکوف نیز از طریق روایت آینهای و روایتهای متضاد، تجربه فهمناپذیری زندگی و هویت را بازنمایی میکند. «زندگی واقعی سباستین نایت» عضوی از سنت مدرنیسم است. رمانی که مرز میان زندگی و متن، واقعیت و بازنمایی را همواره به پرسش میکشد و خواننده را به بررسی نقش زبان و روایت در شکلدادن به خودِ زندگی دعوت میکند. زبان، بازنمایی و آینه هویت در مرکز کار ناباکوف، سوال بنیادی این است که آیا زبان میتواند خود زندگی را منتقل کند یا صرفا نقشی از آن میسازد؟ در این رمان، زبان نه تنها ناقص است بلکه رسانهای مولد است؛ زبانی که میکوشد واقعیت را تثبیت کند، همزمان آن را تبدیل به نسخهای قابل فروش و بازنماییشدنی میکند. سباستین در رمان نهفقط از طریق زندگی خصوصیاش که بیش از همه از طریق آثارش شناخته میشود این پرسش را برجسته میکند که «زندگی واقعی» تا چهحد در نوشتهها حضور دارد و تا چهحد از قلم دیگران زاده میشود. این دیالکتیک میان «زندگی» و «متن» یکی از میخهای محکمِ ساختار معنایی کتاب است. آیینهها و دوگانگیها، نقشه مضاعف هویت ناباکوف استاد بازی با دو برادر در این رمان است: سباستین و وی، نویسنده و زندگینامه نویس، زندگی و بازنمایی. آنچه در ظاهر دوقطبی است در عمق شبکهای از بازتابها و معکوسها خود را نشان میدهد. سباستین ممکن است تنها یک چهره چندپاره باشد که هر شاهد قطعهای از آن را دیده است. از منظر نقد ادبی، این کار ناباکوف نه فقط نشاندهنده علاقه به مساله هویت که نمایش یک سبک ادبی است: ساخت شخصیت بهوسیله شکست روایت یکپارچه. در نتیجه خواننده پیدرپی با این پرسش مواجه میشود که «کدام تصویر واقعیتر است؟» و در نهایت متوجه میشود که سوال درست احتمالا چیز دیگر است: «آیا اصلا ارائه یک تصویر واحد و «واقعی» ممکن است؟» طنز تلخ و زبان بازیگر ناباکوف کسی که از ناباکوف انتظار فرمگرایی صرف داشته باشد، در این رمان هم برخورد جدی و هم بازی زبانی پیدا میکند. طنزی که در لایههای متن رخنه میکند، هم محافظهکارانه است و هم مخرب. محافظهکارانه چون خواننده را دعوت میکند تا بازی را دنبال کند، مخرب چون او را دائم از یک نتیجهگیری ساده محروم میسازد. ناباکوف نشان میدهد که طنز میتواند هم نقش پوشش را بازی کند و هم ابزار افشاگری باشد. نسبت رمان با تجربه ناباکوف از مهاجرت و زبان دوگانه این رمان، در بستر تجربه مهاجرت ناباکوف (از روسیه به غرب و در نهایت امریکا)، قابلخوانش است. نویسندهای که زبان مادریاش روسی بوده و از میانه حوادث قرن بیستم به انگلیسی روی آورده، با وسواس خاصی به موضوع انتقال معنا و خطاهای ترجمه هویتی مینگرد. تبدیل ادب شخصی و خانوادگی به زبان جدید، خود نوعی بازآفرینی هویت است و این همان چیزی است که ریزبهریز در رمان حس میشود: هویتی که نهتنها میان شاهدان تکهتکه میشود، بلکه میان زبانها نیز تغییر مییابد. شاید آن وسواسهایی که سباستین در نوشتن کتابش و انتخاب کلمات داشت همان وسواسی است که ناباکوف داشت. جایی از رمان زندگی واقعی سباستین نایت آمده: «همین صفحات معدود هم به دلیل عادت سباستین به عیشِ دیوانهوار اصلاح و بازنویسی بارها و بارها بازخوانی و بازنویسی میشد؛ او گهگاه کاری میکرد که به جرات میتوانم بگویم هیچ نویسندهای نمیکند، یعنی صفحه تایپ شده را به خط غیرانگلیسی خود با آن سطرهای کج پاکنویس و بعد دوباره دیکته میکرد. تقلا و کشمکش او با کلمات به طرزی غیرمعمول زجرآور بود…» زندگی سباستین، داستانی پر کنایه بعد از بررسی درخشش ناباکوف در این رمان باید به نکته دیگری نیز اشاره کرد؛ این رمان گاه بیش از حد خودآگاه و در مواضعی پُر از کنایات درونی میشود که میتواند بعضی از خوانندهها را خسته کند. کثرت روایتها و ایهام حسابشده گاهی به زیادهگویی میانجامد و خوانندهای که منتظر یک «زندگی منسجم» است، ممکن است احساس ناکامی کند. هرچند همین ضعف ظاهری از منظر خواننده هوشیار، بهعنوان یک ویژگی عمدی قابلتفسیر است: ناباکوف آگاهانه تجربه بینتیجهگیری را میپذیرد تا پرسش را زنده نگه دارد. جایگاه اثر در تاریخ ادبیات و میراث ناباکوف اگرچه رمان در ابتدا فروش چشمگیری نداشت، اما بهعنوان نخستین اثر انگلیسیزبان ناباکوف و بهدلیل اهمیت نظری و ساختاریاش، بعدها و پس از موفقیت آثار بعدی او بازخوانی و تجدید چاپ شد. منتقدان این اثر را نمونهای آغازین از تصویرگری مدرن و حتى پیشنوگر دهههای بعد دانستند. جایگاه این اثر را باید در مسیر رشد ناباکوف، از آثار روسیاش تا آثاری مانند «لولیتا» خواند. ما با پرسش نوشتن تنها خواهیم ماند بالاخره میتوان گفت «زندگی واقعی سباستین نایت» کتابی است که خواندنش شبیه بازکردن یک جعبه آینه است: با هر بازشدن تصویر تغییر میکند و حقیقت دورتر میشود. در واقع ناباکوف ما را به تماشای فرآیند ساخت حقیقت دعوت میکند و دقیقا در همان دعوت است که ما را تنها میگذارد: نه با پاسخ که با سوال. رمان از این منظر، اثری روشنفکرانه و معماگون است، آمیختهای از ظرافت فرم و شجاعت فکری که خواننده امروز را نیز درست مانند مخاطب سالهای نخست انتشارش، وادار میکند تا درباره مرز میان «زندگی» و «متن» و اعتبار آنچه بهعنوان «حقیقت» عرضه میشود، بازاندیشی کند. رمانِ زبانساز و زندگیستیز
پیشنهاد مطالعه: ده راوی غیرقابل اعتماد در ادبیات








