پرواز در شب
پرواز شبانه
نویسنده: آنتوان دو سنت اگزوپری
مترجم: پرویز داریوش
ناشر: امیرکبیر
نوبت چاپ: ۱۰
سال چاپ: ۱۴۰۱
تعداد صفحات: ۹۵
شابک: ۹۷۸۹۶۴۰۰۱۴۱۱۰
این مقاله را ۴ نفر پسندیده اند
پرواز شبانه را فقط نویسندهای میتواند نوشته باشد که خود بارها در شب پرواز کرده است و دیده که شب چطور حضور آدمی و نورهای آدمی و ناآرامی آدمی را رسوا میکند. آدمی با چنین تجربهی کمنظیری است که میتواند به وضوح معلوم کند پرواز در دنیای دیگری اتفاق میافتد. دنیایی که این آسمان نیست که در نوربارانِ ستارهها خیرهکننده میشود، بلکه ماجرا چراغ خانههاست و زمینی که دیدنی شده است، جای زمین و آسمان عوض میشود و آدمیانی که نوری را روشن میکنند «چنین میپندارند که آن چراغی که بر روی میز افروختهاند تنها همان میز کوچک را روشن میکند، اما از دوازده فرسنگ آنسوتر کسی دعوت نور ایشان را شنیده است.» صفحه 13 آنتوان دو سنت اگزوپری را اغلب به نویسندگی اش و شازده کوچولو میشناسند، اما پرواز شبانه ما را با زندگی او بر فراز ابرها و وقتی در خطوط پست هوایی بین قارهای کار میکرده آشنا میکند. این کتاب پیش گویی تکان دهنده از فرجام اگزوپری نیز هست؛ نویسنده در 44 سالگی بر فراز مدیترانه پرواز کرد و دیگر هرگز دیده نشد، سرنوشتی شبیه خلبانی در پرواز شبانه. این رمان دومین کتاب نویسنده است. او ماجرای پرواز هواپیماهای پستی را محملی میکند برای بیان مطالبی بسیار کوتاه اما دقیق و عمیق حول مواجهه یک انسان با خودش، با جهان، با دیگران و طبیعت، و این دچار شدن را به نحوی استادانه بیان میدارد. مسائل پیچیده انسانی، مواجهه او با رحم، با مرگ و ترس، با تنهایی و انزوایش در پهنه هستی را چنان به میان میآورد که جز از یک انسان متفکر و البته خلبان برنخواهد آمد. کتاب در 22 فصل کوتاه و ژرف نوشته شده است و در همان صفحات اول خواننده را با خود به آن دنیای دیگری میبرد. دنیای پرواز و دلهره و ترس و هیجان، و آرامش و بی انتهایی و سکوت، هر تجربه در ارتفاعی بسیار بالا در فاصلهی زمانهای بسیار کوتاه آدم را درگیر خود میکند و هر کدام از این احساسات با تغییر ارتفاع و جهت، در شب و باران مهیب تاریکی به سرعت رخ میدهند. ماجرا مربوط به خلبانی است که گردباد بزرگی هواپیمایش را منحرف کند و او را به جایی از زمین میبرد که زیر پای هواپیما همه دریا است، آنوقت است که با خودش میگوید «زمین کجاست؟» و بعد به سادگی با هیبت بیرحم و بی پایان نیستی و نبودن مواجه میشود. او هنوز زنده بود اما ذره ای کوچک که به زودی بلعیده میشد؛ در آسمان شگفت انگیز و بی انتها در حال پرواز «بالاتر از قدرت خیال ثروتمند اما محکوم به نیستی» (صفحه 77) نویسنده علاوه بر توجهی که به مساله زندگی و مرگ و مواجهه با جهان کرده است، تجارت و روند تجاری سازی در ابتدای قرن بیستم را نیز از نظر گذرانده. توجه او به انسان در یک روایت کوتاه خواندنی است آنجا که میگوید: «یک روز که ریویر به اتفاق مهندسی بر فزار مرد مجروحی کنار پلی که ساختمان قریب به اتمام بود خم شده بود، آن مهندس به او گفت: این پل ارزش صورت له شده این مرد را دارد؟ حتی یک نفر هم میان دهقانانی که از آن راه و پل استفاده میکردند مایل نبود این چهره مثله شود تا او از رفتن راه اضافی تا پل بعدی فارغ شود.» انگار اگزوپری با این نگرش شک آلود به سراغ مساله پیشرفت و ترقی انسان رفته است که آیا ارزشش را دارد؟ جان انسان در تک تک پیشرفتهای بشری دستخوش محنت و مرارت بوده و انسانهای بسیاری صدمه دیدهاند، پیشرفتی که با پیشرفتی دیگر اثری از آن باقی نمانده اما پلهای بوده است برای بالاتر رفتن، ظاهرا بالاتر رفتن. اتفاقا در این کتاب هم خواننده از دورانی میخواند که نقص فنی در پرواز جان بسیاری از خلبانها را گرفته و شاید امروز به آن اندازه چنین چالشی وجود نداشته باشد اما روزگاری رعشه به جان بسیاری انداخته است. از این جهت خواندن کتابهایی از این دست که ما را با مسیر حرکت بشر برای رسیدن به آرزویهایش آشنا میکند جالب است. تلخی و تندی و بی رحمی مدیران، از جان گذشتی و اجبار کارکنان و راه افتادن خطوط پرواز شبانه برای رساندن بسته پستی. آیا واقعا نیاز بود که چنین وضعیتی ویژه بوجود آید، مدیریتی خشن، بیگذشت و مقرراتی حاکم شود و خلبانها در موقعیتهای قهرمانانه مجبور شوند بستههای پستی را چند ساعت زودتر به مقصد برسانند؟ آیا رساندن محمولههای پستی این اندازه آرمانی و مقدس است؟ شاید این حد از مسئولیت پذیری و جانفشانی را در داستانهای جنگی یا انقلابی و یا جایی که زندگی انسانی دیگر وسط باشد خوانده باشیم اما وقتی ماجرا فقط چند بسته پستی است این میزان از تعهد و وفاداری به چه معناست؟ این شاید یکی از نقدهای مهم اگزوپری به وضعیت بشر در حال موفقیت و پیروزی است و اکنون بیشتر به چشم میرسد. در واقع نویسنده در 100 صفحه نکات زیادی را که هر کدام ارزشمند و مهم اند به شکلی شاعرانه از نظر گذرانده است، البته با استمداد از دو عنصر مهم: پرواز و احساسات عمیق. آنتوان دو سنت اگزوپری هنرمندانه ما را در معرض تجربهای خاص قرار میدهد. آیا هرگز خود را بر در مقابل نیروی بسیار قوی طبیعت تصور کرده اید. آنجا که جاذبه با قدرتی مثال زدنی آدمی را به پایین میکشد. پایان زندگی، جایی که کافی باشد «دستهایتان را باز کنید و زندگی همچون دوپاره غبار ناچیز از میان انگشتان تان نابود شود» (صفحه 74)، پرواز شبانه تجدید خاطره چنین تجربهای است اگر داشتهاید، اما این بار با فرصت بسیار برای فکر کردن. نکته مهم در خواندن این اثر به یادماندنی انتخاب ترجمه است. ترجمههای متفاوتی از این کتاب در بازار ایران عرضه شده اما لذت خواندن این اثر با هر ترجمهای قطعا دست نخواهد داد، بلکه در بعضی موارد ممکن است حتی جملات را بیمعنی و نامربوط جلوه دهد. انتخاب ترجمه پرویز داریوش با آنکه ادبی و کمی پیچیده است قطعا خالی از لطف نیست و خواننده را به جهانی را که اگزوپری میسازد آرام آرام نزدیک خواهد کرد، به طوریکه خواندن هر جمله ممکن است کمی تامل نیاز داشته باشد اما کشف و فهم آن بسیار خوشایند خواهد بود. پرواز در شب
ادبیات فرانسه








