برچسب: ادبیات فرانسه

پیدا شدن هزاران صفحه دست‌نویس از لویی فردیناند سلین

پیدا شدن هزاران صفحه دست‌نویس از «سلین»!

چند وقت پیش یک داستان کوتاه از همینگوی کشف شد. قبل از آن یک طراحی روی پاکت از ون‌گوگ در سال‌های جوانی‌اش. گاهی یک نامه از نویسنده‌ای قدیمی پیدا می‌شود و گاهی بخشی از دست‌نوشته‌ای از او و همه این‌ها سندی جدید است که درست وقتی فکر می‌کنیم دیگر هیچ چیز جدیدی از یک چهره بزرگ ادبی نداریم سروکله‌شان پیدا می‌شود. اما اخیراً یک متر مکعب دست‌نوشته از لویی فردینان سلین نویسنده فرانسوی بعد از 67 سال پیدا شده است. خیلی ساده، یک منتقد تئاتر با ورثه سلین تماس گرفته و گفته من 4 کتاب منتشرنشده از جدتان دارم که سال‌ها قبل یکی از خوانندگان روزنامه به من داده و شرط کرده بود تا زمان مرگ بیوه سلین حق ندارم این کاغذها را آشکار کنم!

جزیره پنگوئن ها

جزیره پنگوئن‌ ها

جزیره پنگوئن‌ها، با بستر طنز درصدد بیان تاریخ برمی‌آید، آن هم از منظر ملاقات یک کشیش با پنگوئن‌ها.

بینوایان

داستان کوزت و ژان والژان و بازرس ژاور را حتماً می‌دانید. اما آیا آن را از روی کتاب

کتاب فیلم

عشق کتاب یا عشق سینما؟

فیلمسازان موج نوی فرانسه در نمونه‌های زیادی از فیلم‌هایشان، آشکارا فرهنگ کتبی و ادبیات و کتاب را نماد اصیل فرهنگ می‌دانند و تلویزیون و کامپیوتر و زندگی مدرن را تهدیدی برای تمدن بشری و مترادف تمامیت‌خواهی تلقی می‌کنند. کتاب انگار پرچم مبارزه با جهل و سطحی‌گری وسائل ارتباطی مدرن باشد. این موضوع از این نظر هم جالب است که فیلمسازان موج نو فرانسه و هواداران آن‌ها به عشق سینما مشهورند. این پرسش پیش می‌آید که تروفو به عنوان مثال که در فیلمش این همه نگران سطحی‌نگری آدم‌های شیفته‌ی تلویزیون است، چطور سینما را به عنوان یک مدیوم تصویری، چیزی مشابه تلویزیون و در برابر کتاب نمی‌بیند؟

ریش آبی

افسانه ریش آبی و بخش تاریک ذهنیت زنانه

افسانه ریش آبی (Bluebeard) علاوه بر این که فرایند بیداری و افزایش آگاهی روانِ زنانه را به تصویر می‌کشد، نشان‌دهنده این است که این افزایش آگاهی چگونه پابه‌پای روح زمانه در نحوه روایت داستان‌ها نمود پیدا می‌کند. این افسانه آشکارا این پیام را در بردارد که به زنان هشدار دهد در دام مردان متجاوزی که با آنان بدرفتاری می‌کنند نیفتند، اما بررسی روانشناختی آن آشکار خواهد کرد که ریش آبی قبل از این که مردی در جهان بیرون باشد، در گوشه‌وکنار روان آسیب‌دیده زنان جای دارد. املی نوتوم با رویکردی پست مدرن سراغ این افسانه رفته است.

بیگانه

درباره‌ی ترجمه‌ی جمله‌ی اول رمان بیگانه‌ی آلبر کامو

برداشت‌های اول مهم‌اند و برای چهل و دو سال، آمریکایی‌ها با خواندن جمله سرد و رسمی Mother died today. با مورسو آشنا شدند. کلمه Mother یک کلمه‌ی ایستا است که در مکالمات روزمره هم استفاده نمی‌شود، چه برسد در مورد کسانی که با آن‌ها رابطه‌ی نزدیکی داریم. در این کلمه هیچ خونگرمی، پیوستگی، نزدیکی یا عشقی وجود ندارد. استفاده از این کلمه مثل این است که سگ خانگی‌مان را «سگ» یا همسرمان را «همسر» صدا کنیم. این کلمه ما را وادار می‌کند که مورسو را نسبت زنی که او را به دنیا آورده همان‌قدر دور و غیرصمیمی بیابیم. اما ترجمه‌ی درست اولین جمله‌ی رمان معروف کامو واقعاً چه بود؟

پاریس دوراس

سایه‌ی درون، در کالبد پاریس

مارگریت دوراس و پاریس هردو برای اهالی ادبیات اسم‌هایی آشنا و خیال­‌انگیزند. برای همین دیدن عنوان پاریس ِدوراس مثل وارد شدن به ماجرای رمزآلود و پرشور یک عاشق و معشوق، هیجان‌انگیز است. آن­قدر که در پایان از خودمان بپرسیم که در حقیقت کدام یک بود که از دیگری بیشتر تأثیر گرفت؟ بی‌شک دوراس، اما پاریس از نگاه دوراس بخشی از جاودانگی خود را به دست آورد.

بودلر

صدای نور اختری: شارل بودلر و شعرش

شعر بودلر در قلمروی بی‌‌زمانی می‌‌گذرد و روح زیبایی‌شناسانه‌‌ی جادو و علوم غریبه را در خود دارد، ساختار شعر عامدانه کهن است حال آنکه رانه‌‌ای فلسفی و مدرن آن را به جلو می‌برد. او بر همآمیزی جادویی رنگ و بو و صدا تأمل نموده و راه را برای یاغیان سمبولیستی همچون آرتور رمبو می‌گشاید که رنگ حروف صدادار را می‌بینند. شیفتگی بودلر به خلق مصنوعِ هنری یادآور بدبینی او نسبت به طبیعتی است که رمانتیک‌ها  آن را می‌ستودند. نزد بودلر طبیعت دیگر سرچشمه‌‌ی زیبایی نیست بلکه در غایی‌ترین شکل خود «معبدی است که ستون‌های جاندارش گه گاه کلماتی گنگ زمزمه می‌‌کنند.» (ص. ۹۶) او این‌گونه از مادر طبیعت انتقامی زیبایی‌شناسانه می‌‌گیرد.

کرگدن

آخرین آدم در دنیای کرگدن‌ها

کرگدن اوژن یونسکو آینه‌ی تمام‌نمایی از جامعه‌ای است که دیگر نمی‎داند چه چیزی طبیعی است و چه چیزی نه. در صفحه‌ی ۴۳ کتاب، برانژه (شخصیت اصلی نمایشنامه) خطاب به دوستش ژان جمله‌ای می‎گوید که شاید بتوان آن را شالوده‌ی کل نمایشنامه دانست. «اصلا زندگی کردن یک چیز غیرعادی است.» بسیاری معتقدند تمام حرف یونسکو در نمایشنامه‌ی کرگدن نفی حکومت‎های توتالیتر است.

من تا ابد منگ و بی‌تفاوت در همین کشتارگاه می‌مانم

هیچ چیز «منگی»، شبیه به داستان‌های فرانسوی نیست. از معاصرها گرفته تا دورتر. منگی، یک داستان آمریکایی تمام عیار است. جویده‌های فکر مرد جوان معمولی که هر روز به سر کارش در کشتارگاه می‌رود و بدون فیلسوف مآبی بخصوص فرانسوی که هر شهروندی را یک اندیشمند نشان می‌دهد، بدبختی‌های روزمره‌اش را با بی‌تفاوتی روایت می‌کند. انگار که مثلا ریچارد براتیگان آن را نوشته باشد

پیدا شدن هزاران صفحه دست‌نویس از لویی فردیناند سلین

پیدا شدن هزاران صفحه دست‌نویس از «سلین»!

چند وقت پیش یک داستان کوتاه از همینگوی کشف شد. قبل از آن یک طراحی روی پاکت از ون‌گوگ در سال‌های جوانی‌اش. گاهی یک نامه از نویسنده‌ای قدیمی پیدا می‌شود و گاهی بخشی از دست‌نوشته‌ای از او و همه این‌ها سندی جدید است که درست وقتی فکر می‌کنیم دیگر هیچ چیز جدیدی از یک چهره بزرگ ادبی نداریم سروکله‌شان پیدا می‌شود. اما اخیراً یک متر مکعب دست‌نوشته از لویی فردینان سلین نویسنده فرانسوی بعد از 67 سال پیدا شده است. خیلی ساده، یک منتقد تئاتر با ورثه سلین تماس گرفته و گفته من 4 کتاب منتشرنشده از جدتان دارم که سال‌ها قبل یکی از خوانندگان روزنامه به من داده و شرط کرده بود تا زمان مرگ بیوه سلین حق ندارم این کاغذها را آشکار کنم!

جزیره پنگوئن ها

جزیره پنگوئن‌ ها

جزیره پنگوئن‌ها، با بستر طنز درصدد بیان تاریخ برمی‌آید، آن هم از منظر ملاقات یک کشیش با پنگوئن‌ها.

بینوایان

داستان کوزت و ژان والژان و بازرس ژاور را حتماً می‌دانید. اما آیا آن را از روی کتاب

کتاب فیلم

عشق کتاب یا عشق سینما؟

فیلمسازان موج نوی فرانسه در نمونه‌های زیادی از فیلم‌هایشان، آشکارا فرهنگ کتبی و ادبیات و کتاب را نماد اصیل فرهنگ می‌دانند و تلویزیون و کامپیوتر و زندگی مدرن را تهدیدی برای تمدن بشری و مترادف تمامیت‌خواهی تلقی می‌کنند. کتاب انگار پرچم مبارزه با جهل و سطحی‌گری وسائل ارتباطی مدرن باشد. این موضوع از این نظر هم جالب است که فیلمسازان موج نو فرانسه و هواداران آن‌ها به عشق سینما مشهورند. این پرسش پیش می‌آید که تروفو به عنوان مثال که در فیلمش این همه نگران سطحی‌نگری آدم‌های شیفته‌ی تلویزیون است، چطور سینما را به عنوان یک مدیوم تصویری، چیزی مشابه تلویزیون و در برابر کتاب نمی‌بیند؟

ریش آبی

افسانه ریش آبی و بخش تاریک ذهنیت زنانه

افسانه ریش آبی (Bluebeard) علاوه بر این که فرایند بیداری و افزایش آگاهی روانِ زنانه را به تصویر می‌کشد، نشان‌دهنده این است که این افزایش آگاهی چگونه پابه‌پای روح زمانه در نحوه روایت داستان‌ها نمود پیدا می‌کند. این افسانه آشکارا این پیام را در بردارد که به زنان هشدار دهد در دام مردان متجاوزی که با آنان بدرفتاری می‌کنند نیفتند، اما بررسی روانشناختی آن آشکار خواهد کرد که ریش آبی قبل از این که مردی در جهان بیرون باشد، در گوشه‌وکنار روان آسیب‌دیده زنان جای دارد. املی نوتوم با رویکردی پست مدرن سراغ این افسانه رفته است.

بیگانه

درباره‌ی ترجمه‌ی جمله‌ی اول رمان بیگانه‌ی آلبر کامو

برداشت‌های اول مهم‌اند و برای چهل و دو سال، آمریکایی‌ها با خواندن جمله سرد و رسمی Mother died today. با مورسو آشنا شدند. کلمه Mother یک کلمه‌ی ایستا است که در مکالمات روزمره هم استفاده نمی‌شود، چه برسد در مورد کسانی که با آن‌ها رابطه‌ی نزدیکی داریم. در این کلمه هیچ خونگرمی، پیوستگی، نزدیکی یا عشقی وجود ندارد. استفاده از این کلمه مثل این است که سگ خانگی‌مان را «سگ» یا همسرمان را «همسر» صدا کنیم. این کلمه ما را وادار می‌کند که مورسو را نسبت زنی که او را به دنیا آورده همان‌قدر دور و غیرصمیمی بیابیم. اما ترجمه‌ی درست اولین جمله‌ی رمان معروف کامو واقعاً چه بود؟

پاریس دوراس

سایه‌ی درون، در کالبد پاریس

مارگریت دوراس و پاریس هردو برای اهالی ادبیات اسم‌هایی آشنا و خیال­‌انگیزند. برای همین دیدن عنوان پاریس ِدوراس مثل وارد شدن به ماجرای رمزآلود و پرشور یک عاشق و معشوق، هیجان‌انگیز است. آن­قدر که در پایان از خودمان بپرسیم که در حقیقت کدام یک بود که از دیگری بیشتر تأثیر گرفت؟ بی‌شک دوراس، اما پاریس از نگاه دوراس بخشی از جاودانگی خود را به دست آورد.

بودلر

صدای نور اختری: شارل بودلر و شعرش

شعر بودلر در قلمروی بی‌‌زمانی می‌‌گذرد و روح زیبایی‌شناسانه‌‌ی جادو و علوم غریبه را در خود دارد، ساختار شعر عامدانه کهن است حال آنکه رانه‌‌ای فلسفی و مدرن آن را به جلو می‌برد. او بر همآمیزی جادویی رنگ و بو و صدا تأمل نموده و راه را برای یاغیان سمبولیستی همچون آرتور رمبو می‌گشاید که رنگ حروف صدادار را می‌بینند. شیفتگی بودلر به خلق مصنوعِ هنری یادآور بدبینی او نسبت به طبیعتی است که رمانتیک‌ها  آن را می‌ستودند. نزد بودلر طبیعت دیگر سرچشمه‌‌ی زیبایی نیست بلکه در غایی‌ترین شکل خود «معبدی است که ستون‌های جاندارش گه گاه کلماتی گنگ زمزمه می‌‌کنند.» (ص. ۹۶) او این‌گونه از مادر طبیعت انتقامی زیبایی‌شناسانه می‌‌گیرد.

کرگدن

آخرین آدم در دنیای کرگدن‌ها

کرگدن اوژن یونسکو آینه‌ی تمام‌نمایی از جامعه‌ای است که دیگر نمی‎داند چه چیزی طبیعی است و چه چیزی نه. در صفحه‌ی ۴۳ کتاب، برانژه (شخصیت اصلی نمایشنامه) خطاب به دوستش ژان جمله‌ای می‎گوید که شاید بتوان آن را شالوده‌ی کل نمایشنامه دانست. «اصلا زندگی کردن یک چیز غیرعادی است.» بسیاری معتقدند تمام حرف یونسکو در نمایشنامه‌ی کرگدن نفی حکومت‎های توتالیتر است.

من تا ابد منگ و بی‌تفاوت در همین کشتارگاه می‌مانم

هیچ چیز «منگی»، شبیه به داستان‌های فرانسوی نیست. از معاصرها گرفته تا دورتر. منگی، یک داستان آمریکایی تمام عیار است. جویده‌های فکر مرد جوان معمولی که هر روز به سر کارش در کشتارگاه می‌رود و بدون فیلسوف مآبی بخصوص فرانسوی که هر شهروندی را یک اندیشمند نشان می‌دهد، بدبختی‌های روزمره‌اش را با بی‌تفاوتی روایت می‌کند. انگار که مثلا ریچارد براتیگان آن را نوشته باشد