vinesh وینش
vinesh وینش

 

سایت معرفی و نقد کتاب وینش همکاران

هنر آرامش یافتن

میراث انسان هوشمند از زمان خلقت تا به امروز تاب‌آوری و صبوری در هنگام رنج و مصیبت و سوگ بوده و هست و خواهد بود. بلایای طبیعی، بیماری، جنگ، مرگ عزیزان و... همیشه همراه و در کنار اوست و او به دنبال راه چاره برای تسلّای روان‌ خستهٔ خود. دیگران در موارد مشابه چه کردند؟ به کجا پناه برده‌اند؟ چگونه ادامه داده‌اند؟ و سؤالی‌هایی از این دست که انسان از ازل تا ابد هنگام تنگنا از خود می‌پرسد.

 

در باب تسلا

نویسنده: مایکل ایگناتیف

مترجم: فرزانه طاهری

ناشر: مرکز

نوبت چاپ: ۲

سال چاپ: ۱۴۰۴

تعداد صفحات: ۲۷۹

شابک: ۹۷۸۹۶۴۲۱۳۵۶۹۱

 

  این مقاله را ۱ نفر پسندیده اند

 

تهیه این کتاب


تاکنون 1 نفر به این کتاب امتیاز داده‌اند

آگهی جهان کتاب
آگهی

هنر آرامش یافتن

 

 

نویسنده: فهیمه خادمیان

 

«سه چیز باقی است: ایمان و امید و محبت. اما بزرگ‌ترین این‌ها محبت است»
(مراسلات پولس)

 

میراث انسان هوشمند از زمان خلقت تا به امروز تاب‌آوری و صبوری در هنگام رنج و مصیبت و سوگ بوده و هست و خواهد بود. بلایای طبیعی، بیماری، جنگ، مرگ عزیزان و… همیشه همراه و در کنار اوست و او به دنبال راه چاره برای تسلّای روان‌ خستهٔ خود. دیگران در موارد مشابه چه کردند؟ به کجا پناه برده‌اند؟ چگونه ادامه داده‌اند؟ و سؤالی‌هایی از این دست که انسان از ازل تا ابد هنگام تنگنا از خود می‌پرسد.

«به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژندۀ خود را؟»

 

تسلّا (Console)، هنر آرام کردن یا آرامش یافتن، کاری است که می‌کنیم یا سعی می‌کنیم انجام دهیم برای بالا بردن آستانهٔ تحمل رنج دیگران یا خودمان. «یارانِ من بیایید/ با دردهایِتان/ و زهرِ دردِتان را/ در زخمِ قلبِ من بچکانید». تسلّا راه‌حلی برای ادامۀ زندگی و یافتن دوبارهٔ امید است، تسلیم نشدن و فائق آمدن بر سختی‌ها و کاستی‌ها، توان برخاستن و ادامه دادن راستین زندگی. تسلّای درست فقط زمانی ممکن است که امید وجود داشته باشد و امید زمانی ممکن است که زندگی معنا داشته باشد. تسلّا انسان را به زندگی حقیقی بازمی‌گرداند.

 

«امروزه این واژه معنایی را که زمانی ریشه در سنّت‌های دینی داشت از دست داده است. شاید تصور کنیم که اگر در ایمانی که الهام‌بخش متون دینی- کتاب ایوب، مزامیر، مراسلات جولیوس، بهشت دانته- بوده‌اند شریک نباشیم ما را به آن‌ها راه نیست… اما چه کسی می‌گوید که لازم است ابتدا آزمون ایمان را از سر بگذرانیم تا بعد بتوانیم از متون دینی تسلّا بجوییم؟ وعدهٔ دینیِ رستگاری و رهایی شاید به روی ما بسته باشد، اما می‌توانیم از درکی که متون دینی شاید در لحظات نومیدی در اختیارمان بگذارند تسلّا بیابیم.» (ص 16)

 

به‌تدریج در هیاهو و مسابقۀ کسب موفقیت در این دوران و به وجود آمدن رسانه‌های متعدد و فضاهای مجازی معنای زندگی، انگیزه، امید، عشق و… تغییر کرده و انسان‌ها به‌گونه‌ای سرگردان شده‌اند و همه به دنبال راه‌های آسان و سهل‌الوصول برای رسیدن به آرامش هستند. انواع داروها و روان‌گردان‌ها و سخنان و شعارهای توخالی، هیچ‌کدام در حقیقت نمی‌توانند درمان قطعی و گشایندۀ این تنگناها باشند و فقط مسکن‌های آنی با اثری ناپایدارند.

 

چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو

ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی

 

گرفتاری‌های دوران و دوری‌های اجباری در زمان بیماری‌های خاص و کمبود عشق و محبت و آغوش گرم توان تسلّا بخشیدن را از بین برده و انسان‌ها را از هم دور کرده است. آلبر کامو در هنگامی‌که احساس می‌کرد که زندگی‌اش در حال تمام شدن است چنین نوشت: «آنچه جهان را روشن و تحمل‌پذیر می‌گرداند احساس پیوندمان با آن است. و به‌طور اخص آنچه ما را به دیگران پیوند می‌دهد… اما روزهایی… درمی‌یابیم بیشترشان به ما پشت کرده‌اند…»

 

در سنت‌ها و فرهنگ‌ها و ادیان ملل مختلف راه‌ها، مثال‌ها و الگوهای متعددی وجود دارد که انسان مستأصل در هنگام مصائب، برای تسلّا و کسب امید و ادامهٔ زندگی سالم می‌تواند به آن‌ها متوسل شود. زبان تسلّا این‌گونه است که دوام می‌آورد. از گذشته‌های دور تا به امروز  انسان‌ها در شرایط طاقت‌فرسا از فراز هزاره‌ها از یکدیگر الهام می‌گیرند. تسلّای این جهان این است که رنج مدام و پیوسته وجود ندارد. غمی می‌رود و شادی‌ای باز زاده می‌شود. این‌ها همه در تعادل‌اند.

 

«این جهان، جهان جبران‌هاست و حتی اگر ارادهٔ ما از این جهانِ متحول و در حالِ شدن اندوهی ممتاز را بیرون بکشد، ما آن را بدل به نیرویی می‌کنیم تا دائماً احساسش کنیم، این انتخاب دلیلی است برای این‌که ما این رنج و اندوه را خیر می‌دانیم و این بار جبران در همین رنج و اندوه است.» (آلبرکامو)

 

 سیسرون، فیلسوف و خطیب و سخنور رومی، در زمان ناامیدی و اندوه به دوست خود که برای تسلّای او تلاش می‌کرد گفت: «کاری را کرده‌ام که هیچ‌کس پیش از من هرگز نکرده است. خود را با نوشتن تسلّا داده‌ام. می‌توانم به تو بگویم که تاکنون هیچ تسلّایی چون این نبوده است.» (ص 58)

 

مایکل ایگناتیِف، مورّخ مشهور و سیاستمدار سابق، در زندگی و آثار شخصیت‌های تاریخی، فیلسوفان، نویسندگان و هنرمندان مختلف می‌کاود تا راه‌های مقابلۀ آن‌ها با تراژدی‌های شخصی و جمعی را کشف کند. او در کتاب در باب تسلّا زندگی بزرگانی را که شجاعانه با سرنوشت تلخ و رنج‌بار خود روبه‌رو شده و امید و معنای زندگی را بازیافته‌اند الگو قرار می‌دهد و در 17 فصل کتاب _ که از ایوب شروع می‌شود و با آنا آخماتوا، پریمولوی، آلبر کامو، واتسلاو هاول و سیسلی ساندرز پایان می‌یابد _ نشان می‌دهد که سنّت‌های تسلّا که در طی هزاران سال در فرهنگ اروپایی شکل گرفته‌اند چگونه می‌توانند امروز نیز همچنان الهام‌بخش باشند.

 

انسان رنج‌دیده، خسته و ناامید به دنبال مفری برای آسایش می‌گردد. او یادآور می‌شود که شاید در هنگام ناامیدی بشود با ایمان به سنن و عشق به زندگی، در اینجا و اکنون، دوران سخت را سپری کرد و با پذیرش آنچه نمی‌توانیم تغییرش دهیم به تسلّایی شخصی رسید.

 

«اگر ایمان کامل داشته باشم به حدی که کوه‌ها را جابه‌جا کنم و محبت نداشته باشم، هیچ هستم. و اگر جمیع اموال خود را صدقه دهم و بدن خود را بسپارم تا سوخته شود و محبت نداشته باشم، هیچ سود نمی‌برم. محبت حلیم و مهربان است؛ محبت حسد نمی‌بندد؛ محبت کبر و غرور ندارد. نفع خود را طالب نمی‌شود؛ خشم نمی‌گیرد. از ناراستی خوشوقت نمی‌گردد، ولی با راستی شاد می‌شود؛ در همه‌چیز صبر می‌کند و همه را باور می‌نماید؛ در همه حال امیدوار است و هر چیز را متحمل می‌شود.» (مراسلات پولس)

 

پیشنهاد مطالعه: سوگواری باشکوه

آگهی جهان کتاب
آگهی
 

حامی ما باشید

نوشته‌های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *