معرفی نمونههای خوب مموآر
در مقالۀ «مموآر چیست؟ راهنمای جامع نوشتن مموآر» خواندیم که منظور از مموآر خاطرهنویسی چیست اما بدون نمونههای خوب و البته تمرین بعد از آن، هیچ یادگیریای کامل نمیشود. یکی از مجموعههای خوب در زبان فارسی، مجموعۀ زندگینگارههای نشر گمان است که به طور اختصاصی به کتابهایی پرداخته که علاوه بر ویژگیهای مموآر دارای تنوع در سبک نویسندگان و موضوع هستند. در ادامه چند نمونه از این مجموعه را معرفی میکنم.
«نقشهایی به یاد»
نوشتهی احمد اخوت
انتشارات گمان (مجموعه زندگینگارهها)

در این کتاب که اولین عنوان از مجموعهی زندگینگارههای نشر گمان است، نه تنها عاشق نثر احمد اخوت میشوید، بلکه با نمونههای بسیار جالبی از ادبیات خاطرهنویسی آشنا میشوید که لذت جستجو و گردش در این ژانر را دوچندان میکند. نویسنده با پژوهشهایش خاطرات را به طرزی خلاقانه دستهبندی کرده است. همچنین با نویسندگان و نمونههای قشنگی از انواع خاطرات آشنا میشوید.
«عکاسی، بالونسواری، عشق و اندوه»
نوشتهی جولین بانز
ترجمهی عماد مرتضوی
انتشارات گمان (مجموعه زندگینگارهها)

این کتاب سه فصل دارد:
گناه ارتفاع: تاریخچهای مختصر اما مفید در مورد بالونسواری و عکاسی هوایی است. شخصیتهای انتخاب شده که دربارۀ کارهایشان گزارش میدهد، هدفمند انتخاب شدهاند.
بر روی سطح: داستانی عاشقانه میان دو تا از شخصیتهای معرفی شدۀ فصل قبل که بیشتر شبیه خواندن داستان کوتاه است تا واقعهای که اتفاق افتاده است.
از دست رفتن عمق: قصۀ اندوه و سوگ نویسنده-جولین بانز- از فوت همسرش براثر تومور مغزی است. خاطراتی که بصورتی هنرمندانه از یک فرایند سوگواری و عمق اندوهش نقل میکند. جملاتی که اگر تجربۀ سوگ و ازدستدادن داشته باشید، به شما کمک میکند و بسیار تاملبرانگیز است.
جالبی دیگر این فصول این است هریک با یک جملۀ مشابه آغاز میشوند و حول یک موضوع کلی گسترش مییابد.
دو چیز را که تا حالا کنار هم قرار نگرفتهاند کنار هم میگذارید و جهان تغییر میکند. احتمالن کسی آن لحظه توجهی نمیکند، اما مهم نیست. به هرحال جهان عوض شده دیگر.
دو چیز را که تا حالا کنار هم قرار نگرفتهاند کنار هم میگذارید؛ بعضی وقتها جواب میدهد بعضی وقتها نه.
دو آدمی را که تا حالا کنار هم قرار نگرفتهاند کنار هم میگذارید. بعضی وقتها مثل اولین باری میشود که تلاش شد تا بالونی هیدروژنی را به بالون هوای گرم ببندند: ترجیح میدهید اول بسوزید و بعد زمین بیفتید یا اینکه اول عشق زمینتان بزند و بعداً شما را بسوزاند؟ گاهی شدنیست و یک چیز تازه درست میشود و دنیا عوض میشود. بعدش، یک وقتی، دیر یا زود، به خاطر فلان یا بهمان علت، یکی از آن دو نفر کم میشود و چیزی که کسر شده بیشتر است از مجموع همۀ آنچه بوده است. از نظر ریاضی البته احتمالاً ممکن نیست؛ اما از نظر احساسی چرا.
«در وادیِ درد»
نوشتهی آلفونس دوده
ترجمهی عماد مرتضوی
انتشارات گمان (مجموعه زندگینگارهها)

این کتاب یادداشتهای نویسنده دربارۀ 40 سال مدارای با درد و تقرب به مرگ است. آلفونس دوده، امروز نویسندۀ فراموششدهای به حساب میآید. رماننویس، نمایشنامهنویس و روزنامهنگاری که به صاحبسبکی و طنزپردازیِ سرخوشانهاش معروف است. اما در زمان خودش نه تنها فوقالعاده موفق (و صاحب ثروت بسیار) بود که در محفل بزم ادبیات، بالای مجلس مینشست.
او مشاهدهگرِ اگر نگوییم عمیقترین چیزها در زندگی، اما معنادارترین و محسوسترین و واقعیترین چیزها بوده است. این موضوع، در دفتر اول یادداشتها که درباره خود بیماری و حال و روزش است و همچنین در دفتر دوم در مورد دیگر بیمارانِ همراهش، قابل مشاهده است.
نکتۀ دیگر جالب توجه این یادداشتها این است که دوده با وجود بیماری مزمن و دردناک، بسیار پرکار بوده و دست از نوشتن برنداشته که بسیار الهامبخش است. نثر ادبی، ظرافت و جزئیاتی که در توصیف درد خود و بیماران دیگر دارد، بسیار قابل توجه است.
این کتاب نمونهی خوبی برای ثبت خاطرات و تجربیات درمورد بیماری است.
«اطلس»
نوشتهی خورخه لوئیس بورخس
ترجمهی احمد اخوت
انتشارات گمان (مجموعه زندگینگارهها)

از پیشگفتار به قلم بورخس:
تا جایی که به این کتاب مربوط است- کتابی که حالاحالاها مانده تا یک اطلس درست و حسابی شود- به دو علت کاملاً مشخص میتوان اشاره کرد. باعث اولش آلبرتو خیری است- شاعر برجستۀ آرژانتینی. در طول اقامت دلپذیرمان در این سیاره، ماریا کوداما و من به خطههای بسیاری سفر کردیم و اقامت دلپذیری داشتیم و این سیاحتها، عکسها و نوشتههای زیادی را میطلبید. علت دوم را باید از انریکو پسونیِ ناقد و ناشر، متأثر دانست که این عکسها و نوشتهها را دید. خیری معتقد بود که این مواد خام را میتوان با حزم تمام درهم تنید و کتابی حسابشده ولی با چفتوبستی کمی رها، فراهم آورد. این اطلس همان کتاب است.
اطلس کتابی متشکل از مجموعهای از متون نیست که آنها را عکسهایی همراهی کند و یا سلسلهای از عکس باشد که نوشتههایی آنها را توضیح دهد. هر بخش بر وحدت واژهها و تصاویر دلالت میکند.
کتاب اطلس نمونهای خلاقانه از ترکیب متن و عکس به منظور ثبت حضور در مکانهای مختلف این سیاره است. نه سفرنامهای گزارشی یا داستانی بلکه متونی کوتاه همراه با عکس که علاوه بر اشاره به حضور نویسنده در آنجا، اطلاعات جالبی از خاطرات و اتفاقات مربوط به آن مکان میدهد.
«پروست علیه زوال»
نوشتهی یوزف چاپسکی
ترجمهی شبنم نیکرفعت
انتشارات گمان (مجموعه زندگینگارهها)

این کتاب روایت نویسنده، یوزف چاپسکی- هنرمند نقاش و افسر لهستانی- از تجربۀ خواندن رمان در جستجوی زمان از دسترفتۀ پروست برای همبندانش، در اسارت و سرمای مهلک اردوگاههای جنگ در شوروی است. کسی که در شبهای سرد اردوگاه تقلا میکند رمان پروست را به یاد بیاورد و برای رفقای دربندش تعریف کند، مگر این چنین از بزرگی یاس بکاهد.
این کتاب نمونهای جالب است از اینکه چطور روایت خاطرات میتواند نجاتدهنده باشند. البته برای کسانی که رمان هفت جلدی پروست را خوانده باشند نیز جالب خواهد بود. رمان پروست نیز سازوکاری خاطرهای دارد.
«پاریس فرانسه»
نوشتهی گرترود استاین
ترجمهی پوپه میثاقی
انتشارات گمان (مجموعه زندگینگارهها)

این کتاب، کتابی است دربارۀ پاریس که حقایق بسیاری را دربارهی فرانسویها بیان میکند. درعین حال تصویری هم از استاین و زمانهاش به دست میدهد. تصویری است از پاریس نوشتۀ یک آمریکایی که همانطوری فکر میکند که آمریکاییها فکر میکنند. فکر میکند که دارد فرانسه را به ما نشان میدهد ولی ما آمریکا را در تصویر او میبینیم.
شیوۀ نگارش و توصیف این کتاب، ایدههای تازهای درباره سکونت در مکانی غیر از وطن و زادگاه ارائه میدهد. چگونه خوب دیدن و مشاهدۀ محیط و آدمها را نشان داده و نمونۀ خوبی است برای کسانی که دور از وطن یا شهرشان تمایل به خلق اثر و ارائۀ اطلاعات دربارۀ آن مکان به سبکی شخصی دارند.
«خاطرات کتابی»
نوشتهی احمد اخوت
انتشارات گمان (مجموعه زندگینگارهها)

خاطرات کتابی، مجموعهای از جستارها دربارۀ خاطرات نویسندگان از کتابها وکتابخوانی است. تاثیراتی که برخی کتابهای خاص بر زندگی ادبی افراد داشتهاند و برخی ویژگی کتابها که خاطرات را تداعی کرده و الهامبخش نوشتن شدهاند.
با خواندن مقالات متعدد و متنوع این کتاب درمییابیم که چطور اهل کتاب با کتابها زندگی میکنند و خاطره میسازند. همچنین با ایدههای تازهای برای نوشتن آشنا میشویم. درواقع میبینیم که برای اهل کتاب، موضوع برای نوشتن تمامی ندارد.
«بعد مرگ»
نوشتهی دانلد انتریم
ترجمهی عماد مرتضوی
انتشارات گمان (مجموعه زندگینگارهها)

آسیبهای روحی و داغهای روانی هر انسان تحفههای دوران کودکیاش هستند و از قدیم گفتهاند دندان اسب پیشکش شمردن ندارد. میشود، به حق نفرینگوی این زخمها بود و آنها را مسبب بدبختیهای حاضر زندگی دانست اما به کار گرفتن این زخمها برای تولید و خلق خود حکایت دیگریست که یک نمونهاش همین کتاب است.
پیش رو مجموعهای از هفت جستار بهم پیوسته است که در هر جستار نویسنده از رهگذری نو به روایت زندگی خانوادگی و خاصه رابطه با مادرش میپردازد- زنی غریب، بااستعداد با بازیهای پیچیده روانی مخصوص به خود که اعتیادش به الکل و سیگار عاقبت نهتنها زندگی خودش که زندگی آدمهای نزدیکش را هم ویران میکند.
نمونههای دیگری که در ادامه معرفی میکنم، مجموعه نیستند، اما چندین کتاب خاطرات اثر یک نویسنده هستند که از تجربۀ زیستهاش توانسته چندین مموآر با فرمهایی خلاقانه بیافریند. همین امر جذابیت آثارش را بیشتر میکند. پل آستر-نویسندۀ آمریکایی- به اشکال و فرمهای مختلف، ماجراها، خاطرات و کل زندگیاش را ثبت کرده است. زندگیای که بیشتر به معمولی بودن پهلو میزند، بااینکه نویسندهای پرکار و شناختهشده است.
تصادفاً، با اولین کتابش شروع کردم؛ همان که باعث شهرتش شد: اختراع انزوا، نوشتهشده در سال ۱۹۷۹ و منتشرشده در سال ۱۹۸۲. کتاب شامل دو داستان است. گرچه واقعی به نظر نمیآیند، اما داستان اول، پرترۀ مرد نامرئی، مواجهۀ او با مرگ پدرش است؛ داستانی از زبان خودش دربارۀ سوگ و ازدست دادن، دربارۀ حضوری غائب، دربارۀ نقش پدر در زندگیاش و تأثیر آن بر رابطه با پسرش.
بخش دوم، کتابِ خاطره، داستانی است از زبان سوم شخص. اما هرچه در آن جلوتر میروید، شباهتش با داستان قبلی آشکارتر میشود و درمیابید که آن شخص، خودِ پل آستر است. انگار خود را از نگاه دیگری میبیند. فرمی جالب که شاید دلیل جذابیت و شهرت اولین کتابش باشد. تا بحال به زندگیتان در قالب سوم شخص نگاه کردهاید؟ اینکه داستانوار آنچه گذشته را روایت کنید. احتمالاً، به نکات جالبی دربارۀ خود خواهید رسید.
اما شاید آنچه کار آستر را فراتر از داستانهایش متفاوت و جذاب میکند، دو مموآر دیگرش باشد که در قالب دوم شخص نوشته است: خاطرات زمستان و کپسول زمان. خاطرات زمستان را در ۶۴ سالگی نوشت؛ زمانی که فکر میکرد، زمستان عمرش آغاز شده است.
خیال میکنی این چیزها هرگز دامنگیرت نخواهد شد، که ممکن نیست چنین شود، که تو تنها آدم دنیا هستی که هیچکدام از این بلاها سرش نمیآید، و آن وقت یکییکی همۀ آنها برایت اتفاق میافتد، درست همانطور که بر همۀ آدمهای دیگر نازل میشود.[1]
این کتاب، مواجههاش با گذر عمر و پا به سن گذاشتن است. اثری از یک زندگی ۶۴ ساله. لابلای روزهای حال، گریز میزند به کودکی و نوجوانی و جوانی؛ چهها کرده و به کجا رسیده. از آشنایی با همسرش میگوید و ویژگیهایش، اما کجای داستان منقلبتان میکند؟ آنجا که میرسد به مرگ مادرش.
رفتهرفته درمییابی که دبی پشت خط است، زن جوانی که هفتهای یک بار خانۀ مادرت را تمیز میکند و گاه با اتوموبیل او را به خرید میبرد و دبی میگوید که همین حالا به آپارتمان رسیده و مادرت را روی تختخواب یافته، پیکر مادرت روی تختخواب، جسد مردۀ مادرت. همین که خبر را میشنوی، انگار آنچه در درون داری بیرون میریزد.
گیج و تهی میشوی، قادر به فکر کردن نیستی و با این که در آن لحظه انتظار شنیدنش را نداشتی، از گفتههای دبی تعجب نمیکنی، شوکه نمیشوی، حتی متأثر هم نمیشوی. از خود میپرسی چهات شده؟ مادرت از دنیا رفته تو تبدیل به یک تکه چوب شدهای.[2]
کپسول زمان نیز در قالب دوم شخص، بیشتر از نوجوانی است تا جوانی آستر. دو چیز در این کتاب نظر را جلب میکند. اول، فیلم تعریف کردنش. در میانۀ کتاب، دو فیلم را مشروح و با جزئیات کامل تعریف میکند. یکی، فیلمی که در ۶ سالگی مبهوتش کرد و جهانبینیاش را به شدت تغییر داد و دیگری، دومین زمینلرزۀ سینمایی زندگیاش. فیلمی که به ذهنش نفوذ کرد و ساختار دنیای دروناش را تغییر داد.
در بخورونمیر یا دستبهدهان، آستر “دوران سخت و پرمشقت زندگیاش را روایت میکند“؛ آن سالها که هیچ منبع درآمدی نداشت، ولی همچنان به نوشتن ادامه داد. خاطرهپردازیهایی پراکنده، از روزهایی که با شغلهای مختلف گذران میکرد. از بیپولی، از روزهایی که بچهاش را به سختی بزرگ میکرد، از مواجهه با دنیا در حالیکه هیچچیز در اختیار نداشت جز کلمات. اما این کتاب، چیزی فراتر از شرح فلاکت است. آستر در همان شروع، موضع خودش را مشخص میکند:
تقصیر کسی نیست جز خودم. رابطۀ من با پول همیشه مخدوش، مبهم و مملو از انگیزههای متناقض ناگهانی بود و داشتم بهای فرار از اتخاذ موضعی شفاف در برابر این موضوع را میپرداختم. از ابتدا تنها بلندپروازیام، نویسنده شدن بود. این را از همان شانزده-هفده سالگی میدانستم، هیچوقت هم خودم را اغفال نکردم که فکر کنم میتوانم از این راه امرار معاش کنم. نویسنده شدن، مثل دکتر یا پلیس شدن، «تصمیم شغلی» نیست.
بیشتر انتخاب میشوید تا انتخاب کنید، اگر این واقعیت را بپذیرید که به درد کار دیگری نمیخورید، باید برای پیمودن راهی طولانی و سخت که تا آخر عمر ادامه دارد، خودتان را آماده کنید.[3]
کتاب دیگری هم از آستر پیدا کردم با عنوان رفقای خیالی. مجموعۀ نامهنگاریهایش با جی.ام. کوتسی، نویسندۀ اهل افریقای جنوبی، دوبار برندۀ جایزۀ بوکر و برندۀ نوبل ادبیات در سال ۲۰۰۳. نامههایی از ژوئیۀ ۲۰۰۸ تا اوت ۲۰۰۹؛ گفتگوهای دو غول ادبیات دربارۀ دوستی، نوشتن، سینما؛ تعاملی عمیق دربارۀ مسائل روزمره و علائق شخصی آنها. از یکسو جذابیتِ نفسِ نامهنگاری منظم و علاقهمندانه با یک رفیق، از سوی دیگر، “گفتوگوهایی ناب، آموزنده و دور از حاشیه“ میان دو متفکر ادبی، ویژگی این کتاب است.
پل آستر با ناداستانهایش این امکان را میدهد که از مسیرهایی متفاوت به درون نگاه کنید. او نه تنها داستانهایش، بلکه زندگی و نگاهش به دنیا را به روشی ساده و بیواسطه روایت میکند. روایتی که به تأمل وادارتان میکند و دعوتی است برای مواجهه با گذشته، با صداها، با تصاویر ذهنیای که در طول زمان شکل گرفتهاند. آستر نشان میدهد که میتوانید از هر زاویهای به خود نگاه کنید، حتی با استفاده از فرمهایی جدید که تجربههای انسانی را عمیقتر به تصویر میکشند. خواندن نوشتههای آستر، فراتر از آگاهی از داستانهای یک نویسنده، فرصتی است برای کشف لایههای پنهان درون.




