
من دلم می خواست بخوابم، برای همیشه!
وقتی یک شخصیت داستانی خوب و عمیق پرداخت میشود، پا را از حیطه داستان فراتر میگذارد. او در حقیقت بخشهایی از تجربه انسانی را بیان میکند که میتواند در هرکجا و هر زمان اتفاق بیفتد.
این مقاله را ۰ نفر پسندیده اند
این جا قرار است با ادبیات بازی کنیم!

وقتی یک شخصیت داستانی خوب و عمیق پرداخت میشود، پا را از حیطه داستان فراتر میگذارد. او در حقیقت بخشهایی از تجربه انسانی را بیان میکند که میتواند در هرکجا و هر زمان اتفاق بیفتد.

شخصیتهای داستانی گاهی به صورت نماد درمیآیند. آوردن نام آنها حقیقتی را برای مخاطب روشن میکند بدون آنکه نیاز به توضیح و شرح باشد. ردپایی از ویژگیهای آن شخصیت را در آثار بومی هم میتوان دید که اینبار باتوجه به فرهنگ و ویژگیهای یک منطقه، حقیقتی را بیان میکنند. و وقتی در قالب طنز باشند بعد انتقادی آن مشخصتر میشود.

عاقبت بسیاری از عشاق در داستانها معلوم نیست. در خیلی از داستانها نیز سرنوشت عشاق با دوری و عدم وصال جذابتر میشوند. اما اگر دلدادگان بهم برسند چه چیزی باعث دوام و بقای عشقشان میشود؟

کدام وجه شخصیت زنانه برای ما جذاب است؟ از نقشهای مادر، همسر با صفاتی مثل صبور، مهربان و ایثارگر همیشه تجلیل میشود اما در زنان وجوه دیگری هم هست که اگر قرار بر زیستن آن بخشها باشد، با شخصیت پیچیده و متفاوت از تعریفهای عمومی روبهرو میشویم.

قانونگرایی تا کجا نتیجهبخش است؟ آیا قدرت قانون گاهی منجر به نادیده گرفتن اخلاق و حقوق انسانی نمیشود؟ و عدالت دقیقا به چه معناست؟ آثار شاخص داستانی ما را با این سوالها روبهرو میکنند. یک بازرس پلیس، شخصیت این رمان جاودانه است. پلیسی که به ظاهر در حال عمل به وظیفه قانونی خودش است اما ماجراهای داستان باعث میشود که به جنبه دیگر ماجرای نظم و عدالت و قانون نگاه کنیم.

من یک پزشک هستم، سالها در میدان جنگ جراحی کردم و حتی زخمی شدم. آشنایی من با کارآگاه معروف کاملا اتفاقی بود اما خیلی زود به او و کارهایش علاقهمند شدم. من بودم که ماجراهای او و نبوغ حیرتانگیزش در کشف جنایتها را ثبت کردم. شاید به اندازه او باهوش نبودم ولی دوست و همراه خوبی برایش بودم.

منم مثل شما توی دنیای واقعی زندگی میکردم… زندگی واقعی، ماشینهای واقعی و مدرسههای واقعی. ولی یک روز یک اتفاق پای منو به دنیای جادویی و پر از رمز و راز باز کرد که مردم عادی ازش بیخبر بودن. من روی صورتم یک جای زخم دارم که یک زخم عادی نیست. من میتونم با مارها حرف بزنم و کارهای جادویی بکنم….

من یکی از شخصیت های معروف رمانهای کلاسیک هستم. شکست عشقی خوردهام، در مکالمات مردم نام من تکرار میشود و خیلی ها مرا میشناسند. لباسها و آرایش من مثال زدنی است.

این شخصیت یکی از معروفترین و جنجالیترین شخصیتهای دنیای ادبیات است. شخصیتی آمیخته با واقعیت و جادو که با داستانش، نویسندهاش را نیز گرفتار کرد.

میخوام دزد دریایی بشم! من کدام شخصیت داستانی هستم؟ من هم برای نوجوانها دوست داشتنی هستم و هم بزرگترها. در آمریکا بودم و بسیار آتش می سوزاندم…
این مقاله را ۰ نفر پسندیده اند
این جا قرار است با ادبیات بازی کنیم!

وقتی یک شخصیت داستانی خوب و عمیق پرداخت میشود، پا را از حیطه داستان فراتر میگذارد. او در حقیقت بخشهایی از تجربه انسانی را بیان میکند که میتواند در هرکجا و هر زمان اتفاق بیفتد.

شخصیتهای داستانی گاهی به صورت نماد درمیآیند. آوردن نام آنها حقیقتی را برای مخاطب روشن میکند بدون آنکه نیاز به توضیح و شرح باشد. ردپایی از ویژگیهای آن شخصیت را در آثار بومی هم میتوان دید که اینبار باتوجه به فرهنگ و ویژگیهای یک منطقه، حقیقتی را بیان میکنند. و وقتی در قالب طنز باشند بعد انتقادی آن مشخصتر میشود.

عاقبت بسیاری از عشاق در داستانها معلوم نیست. در خیلی از داستانها نیز سرنوشت عشاق با دوری و عدم وصال جذابتر میشوند. اما اگر دلدادگان بهم برسند چه چیزی باعث دوام و بقای عشقشان میشود؟

کدام وجه شخصیت زنانه برای ما جذاب است؟ از نقشهای مادر، همسر با صفاتی مثل صبور، مهربان و ایثارگر همیشه تجلیل میشود اما در زنان وجوه دیگری هم هست که اگر قرار بر زیستن آن بخشها باشد، با شخصیت پیچیده و متفاوت از تعریفهای عمومی روبهرو میشویم.

قانونگرایی تا کجا نتیجهبخش است؟ آیا قدرت قانون گاهی منجر به نادیده گرفتن اخلاق و حقوق انسانی نمیشود؟ و عدالت دقیقا به چه معناست؟ آثار شاخص داستانی ما را با این سوالها روبهرو میکنند. یک بازرس پلیس، شخصیت این رمان جاودانه است. پلیسی که به ظاهر در حال عمل به وظیفه قانونی خودش است اما ماجراهای داستان باعث میشود که به جنبه دیگر ماجرای نظم و عدالت و قانون نگاه کنیم.

من یک پزشک هستم، سالها در میدان جنگ جراحی کردم و حتی زخمی شدم. آشنایی من با کارآگاه معروف کاملا اتفاقی بود اما خیلی زود به او و کارهایش علاقهمند شدم. من بودم که ماجراهای او و نبوغ حیرتانگیزش در کشف جنایتها را ثبت کردم. شاید به اندازه او باهوش نبودم ولی دوست و همراه خوبی برایش بودم.

منم مثل شما توی دنیای واقعی زندگی میکردم… زندگی واقعی، ماشینهای واقعی و مدرسههای واقعی. ولی یک روز یک اتفاق پای منو به دنیای جادویی و پر از رمز و راز باز کرد که مردم عادی ازش بیخبر بودن. من روی صورتم یک جای زخم دارم که یک زخم عادی نیست. من میتونم با مارها حرف بزنم و کارهای جادویی بکنم….

من یکی از شخصیت های معروف رمانهای کلاسیک هستم. شکست عشقی خوردهام، در مکالمات مردم نام من تکرار میشود و خیلی ها مرا میشناسند. لباسها و آرایش من مثال زدنی است.

این شخصیت یکی از معروفترین و جنجالیترین شخصیتهای دنیای ادبیات است. شخصیتی آمیخته با واقعیت و جادو که با داستانش، نویسندهاش را نیز گرفتار کرد.

میخوام دزد دریایی بشم! من کدام شخصیت داستانی هستم؟ من هم برای نوجوانها دوست داشتنی هستم و هم بزرگترها. در آمریکا بودم و بسیار آتش می سوزاندم…
Thanks for clicking. That felt good.
Close