زنانِ پلیسینویس
این مقاله را ۰ نفر پسندیده اند


نویسنده: الیزابت لوگرو شاپوی* هنگام پرسهزنی در یك كتابفروشی، اگر به طور اتفاقی رمانی پلیسی ببینید، بسیار محتمل است كه نویسندهی آن زن باشد. در ربع آخر قرن بیستم تعداد نویسندگان زن داستانهای جنایی پلیسی به طور چشمگیری افزایش یافت. این بیشتر امر در مورد نویسندگان انگلیسیزبان صادق است، اما از سال 1990 زنان نویسندهی فرانسوی نیز عقب نماندند مانند «فرد وارگاس» (Fred Vargas)، آندرهآ ﻫ.. ژپ (Andrèa H. Japp )، بریژیت اُبر (Brigitte Aubert)… اما این موج ابتدا از كشورهای انگلیسیزبان آغاز شد. بین سالهای 1988 تا 1995 در امریكا نیمی از نویسندگان رمانهای پلیسی در قطع جیبی زن بودند. در این دوران، تعداد نویسندگان زنِ پُرمخاطب افزایش یافت و محتوای داستان، شخصیتها و سبكشان، در مقایسه با معدود نویسندگان زنِ كمتر شناخته شدهی سالهای 1950 تا 1960 متحول شد. پس از اوج رمان كارآگاهی و معمایی «قاتل كیست؟» سالهای 1920 تا 1930، شاهد «دوران طلایی» داستانهای جنایی زنانه بودیم. در آن دوران زنان نویسنده موفقیت بزرگی كسب كردند و در رأس آنها آگاتا كریستی قرار داشت. اما دیگرانی نیز بودند از جمله دوروتی سیرز (Dorothy Sayers) و مارجری آلینگهام (Margery Allingham)… . این دوران مصادف بود با جنبش رهایی زنان كه از ابتدای قرن بیستم شروع و با جنگ جهانی اوّل تقویت شده بود. شكوفایی نسل جدیدی از زنان نویسنده و استقبال وسیعتر خوانندگان زن از این آثار مصادف میشود با دومین موج جنبش رهایی زنان در 1968. در سالهای 1970، هنوز تعداد زنان نویسندهی این سبك محدود است. در انگلستان پی. دی. جیمز (P.D. James) از سال 1922 و روت رندل (Ruth Rendell) كه ده سال از او كوچكتر است، از سال 1964 آثارشان را منتشر میكنند. این دو نویسندهی پُركار كه امروز در دههی هشتاد زندگی خود هستند همچنان مینویسند. در امریكا در پایان دههی هفتاد است كه نویسندگانی همچون سو گرافتن (Sue Grafton)، مارسیا مولر (Marcia Muller)، سارا پارتسكی (Sara Paretsky) پا به این عرصه میگذارند، اما در سالهای 1980 تا 1990 است كه با سیل نویسندگان زن پلیسینویس مواجه میشویم. در بریتانیا فرانسس فایفیدل (Frances Fitield)، وَل مك درمید (Val Mc Dermid)، مینت والترز (Minette Walters)… و در امریكا الیزابت جورج (Elizabeth George)، پاتریسیا كُرنول (Patricia Cornwell)، دونا لئون (Dona Leon)… دربارهی نویسندگان زنِ رمانهای پلیسی جنایی نقدهای بسیاری انتشار یافته است از آن جمله است نقد یكی از چهرههای برجستهی جنبش زنان كاترین گرگوری كلاین (Katherine Gregory Klein) كه مینویسد: «امروز زنان نویسنده كه فهرست نام آنها بلندتر از آن است كه بتوان به همه اشاره كرد، اكثراً شخصیت كارآگاه زن را انتخاب میكنند… این نوشتهها شیوه، عرف، ساختار و تأثیر رمان جنایی را متحول كردهاند.» یا مورین ردی (Maureen Reddy) در كتاب خواهران در جنایت با ظرافت بسیار انواع رمانهای پلیسی زنان نویسنده و شخصیتهایشان را تحلیل میكند. از این تحقیقات چنین بر میآید كه در آثار اغلب زنان نویسنده مسائل اجتماعی نه صرفاً پسزمینهی داستان، بلكه پایهی اصلی آناند. برای برخی از این نویسندگانِ زن، هدفْ نشان دادن خصوصیات و ویژگیهای زنان و جایگاهشان در جامعه و در داستان جنایی، چه به عنوان بازیگر فعال و چه به عنوان قربانی، است. امروز بیش از پیش در رمانها، همچون در دنیای واقعی، مأموران پلیس در تمامی سلسله مراتب و نیز كارآگاهان، زن هستند. سریالهای تلویزیونی نیز بهخوبی دریافتهاند كه چگونه با قرار دادن یك زن در رأس یك گروه بازجویان پلیس از این موضوع بهره ببرند… با اینكه این نویسندگان اغلب از ابزار واقعگرایانه استفاده میكنند اما تعدد تولید كنونی باعث میشود كه كتابهایی از زیرمجموعههای مختف این سبك در كنار هم قرار گیرند. سبك معمایی «قاتل كیست؟» بهرغم جنبههای تصنعیاش كه برای برخی مقبول نیست، دوباره به صحنه برگشته است. میتوان این پدیده را بر مبنای مسائل موجود روز بررسی كرد: «در دهههای طلایی رمان معمایی بین دو جنگ جهانی، آگاتا كریستی و بسیاری دیگر از جمله «سیرز» همانقدر از جنایت مینوشتند كه از توهم… . ظهور دوبارهی سبك معمایی در سالهای 1980 شاید نتیجهی تروریسم، این جنایت غیرقابل انكار این دهه، است كه ناتوانی را ركن اصلی حالت روحی جهان كرده است» (جی. دی. رید، «بانوی جنایت: پی. دی. جیمز رمان معمایی را دوباره زنده میكند» مجله تایم 6 / 10 / 86). برخی دیگر از نویسندگان زن به نوع دیگری از رمان پلیسی میپردازند. رمانهای تحقیقات پلیسی (Polia Procedural) نوعی از رمان است كه به شیوهای دقیق و واقعگرا كار روزمرهی گروه تحقیقات پلیس را دنبال میكند. این نویسندگان با سهولت این جزئیات را مینویسند، چرا كه تعدادی از آنها تجربهی كار در نهادهای پلیس را داشتهاند. در كتابی بینظیر در مورد تاریخچهی این سبك، روژه مارتن (Roger Martin) مطرح میكند كه چگونه این سبك در سال 1968 با انتشار رمان تله وارد مرحلهی جدیدی میشود. رمانی كه یك زن نوشته بود قهرمانش نیز افسر پلیس زن، كریستی اُپارا (Christie Opara) بود. رمان با استقبال زیادی روبهرو شد و نویسندهاش دوروتی اوناك (Dorothy Uhnak) جایزهی «ادگارِ نویسندگان داستانهای اسرارآمیز امریكا» را دریافت كرد (…) یك مأمور پلیس زن دیگر نیز خیلی زود در سال 1972 به صحنه میآید: در رمان تماسهای تلفنی لیلیان اُدانل (Lillian O’Donnell) در این مورد نیز نویسنده و قهرمان هر دو زن هستند. هانس برتنس (Hans Bertens) در كتاب رمانهای جنایی معاصر آمریكا مینویسد كه زنان نویسندهی امریكایی از سالهای 1950 در این عرصه حضور داشتند ولی به اندازهی كافی مقبول نبودند. «تنها در سالهای اول دههی 1980 است كه زنان در داستانهای جنایی جایگاه شایستهی خود را پیدا میكنند»… «امروز زنان نویسنده در تمامی زیرمجموعههای منتشر شده در سبك جنایی پلیسی جایگاه مهمی را اشغال میكنند و در واقع زیرمجموعههای جدیدی نیز به آن اضافه كردهاند» یكی از نمونههای بارز آن پاتریسیا كرنول (Patricia Cornwell) و سبك رمانهای «پزشكی قانونی» كه او خلق كرده و امروز خود یك سبك كامل است با نویسندگان دیگری همچون تس گریتسن (Tess Gerritsen) یا كتی ریش (Kathy Reichs) و…. موفقیت كنونی زنان نویسندهی رمانهای پلیسی جنایی باعث انتشار مقالات متعدد در مطبوعات شده است. اما به این حوزهی خاص اغلب با كلیشههای قدیمی برخورد میشود. عبارات «ملكههای جنایت» یا «بانوان رمان پلیسی» به طرز دلسردكنندهای مرتب تكرار میشوند. این پندارهای قالبی در رشته مقالاتی منعكس میشوند كه تعداد زیادی از زنان نویسنده به طور گروهی زیر عنوان مشترك طبقهبندی میشوند اما ناظران باریكبین همچون میشل ابسكت (Michel Abescat) نشان میدهند كه این عناوین تا چه حد «سادهانگارانه و مبهم است». در مقالهای در روزنامهی لوموند در سال 1997، وی ابتدا استقبال از كتابهای این نویسندگان زن و ركورد فروش آنها را مطرح میكند و سپس بر دلایل این محبوبیت میپردازد: اگر امروز خوانندگان به وضوح قهرمانان زن را ترجیح میدهند به این خاطر است كه «آنها از دورهای كه برایشان مهم نبود چه داستانی میخوانند به دورهای پاگذاشتهاند كه میتوانند كتابهایی را برگزینند كه قهرمانانشان زنانی هستند كه به آنها شبیهاند و یا آنكه آرزو دارند در آنها خود را بازشناسند…» مفهوم «رمان سیاه زنانه» هنوز بسیاری را آزار میدهد. برخی میپذیرند كه زنان به سبب موضوعاتی كه انتخاب میكنند متفاوتاند. آندرهآ ﻫ.. ژپ نویسندهی كتابی با عنوان نمادین «نوع ماده» مینویسد: «زنان هنوز به عنوان پاسداران زوج، خانواده و فرزند به حساب میآیند. آنها بر مبنای این دادهها میاندیشند، امری كه مردان بهندرت مطرح میكنند (اختلال در روابط خانوادگی مضمونی تكراری در آثار نویسندگانی چون «مینت والترز و الیزابت جورج است)؛ نگاه آنها به جنایت، جنگ، بیكاری و جامعه از این مضامین متأثر است. رابطهی آنها با خشونت نیز متفاوت است… با وجود همهی اینها فكر میكنم ” رمان سیاه زنانه“ بیمعنی است. یا آنكه باید گفت به اندازهی تعداد نویسندگان زن این سبك “رمان سیاه زنانه” وجود دارد.» در نهایت با مروری بر رمان پلیسی جنایی كه روزبهروز متعددتر و متنوعتر میشود، باید از دیدهای قالبی نسبت به نویسندگان زن این سبك فراتر رفت… آنها بخشی از نویسندگانی هستند كه در تبدیل رمان پلیسی به ابزاری قدرتمند برای تجزیه و تحلیل تكامل ساختارهای اجتماعی و رفتارهای فردی و جمعی عصر ما سهیماند. آنها نگرش خلق شخصیتهای پیچیده، قابل باور و كاملاً مستقر در محیطی مشخص را عمق میبخشند و غنی میسازند. و از همه مهمتر، لذت خواندن را برای ما به ارمغان میآورند. زنانِ پلیسینویس
* ترجمه و خلاصه شده از مقالهی الیزابت لوگرو شاپوی (Elijabeth Legros Chapvis) «زنان در رمان سیاه: تیپشناسی و مضمونشناسی رمان سیاه زنانه.» (Rdr,5 Sep. 2012)
منتشر شده در مجلهی جهان کتاب. س 19. ش 8-10. آبان-دی 1393.
پیشنهاد مطالعه: تماشای کارآگاه




