vinesh وینش
vinesh وینش

 

سایت معرفی و نقد کتاب وینش همکاران

بادبادک باز، روایت دورانی تاریک

مردم افغانستان در طی دهه‌های گذشته، جنگ، بی‌عدالتی، شورش و خشونت را تجربه کرده‌اند که باعث مهاجرت و ازدست‌دادن جان افراد بی‌گناه شده. این‌بار خالد حسینی یکی از نویسندگان مشهور افغانستان زندگی دو دوستی را به روایت می‌گیرد که یکی را جنگ و ناامنی به سوی مهاجرت می‌کشاند و دیگری به‌خاطر قومیت و نژاد جانش را از دست می‌دهد.

 

بادبادک باز

نویسنده: خالد حسینی

مترجم: زیبا گنجی, پریسا سلیمان زاده

ناشر: مروارید

نوبت چاپ: ۲۲

سال چاپ: ۱۴۰۱

تعداد صفحات: ۴۱۹

شابک: ۹۷۸۹۶۴۵۸۸۱۹۲۲

 

  این مقاله را ۲ نفر پسندیده اند

 

تهیه این کتاب


تاکنون 1 نفر به این کتاب امتیاز داده‌اند

آگهی جهان کتاب
آگهی

بادبادک‌باز، روایت دورانی تاریک

 

 

*نویسنده‌ی این نقد، خانم اکبری، از دوستان افغانستانی وینش است. 

 


کتاب بادبادک‌باز، توسط «خالد حسینی» نگاشته شده است. این مشهورترین و نخستین رمان خالد حسینی می‌باشد که در سال «۲۰۰۳» منتشر شده است. کتاب بادبادک‌باز یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های نیویورک‌تایمز در سال ۲۰۰۵ می‌باشد.


مردم افغانستان در طی دهه‌های گذشته، جنگ، بی‌عدالتی، شورش و خشونت را تجربه کرده‌اند که باعث مهاجرت و ازدست‌دادن جان افراد بی‌گناه شده. این‌بار خالد حسینی یکی از نویسندگان مشهور افغانستان زندگی دو دوستی را به روایت می‌گیرد که یکی را جنگ و ناامنی به سوی مهاجرت می‌کشاند و دیگری به‌خاطر قومیت و نژاد جانش را از دست می‌دهد.


موضوع اصلی کتاب بادبادک‌باز بیشتر جنگ و ستم حکومت‌های ظالمان را بالای مردم افغانستان بیان کرده است و اینکه جنگ باعث مهاجرت می‌شود و همچنان عهد, پیمان و خیانت در روابط دوستی را بیان کرده است.


کتاب بادبادک‌باز روایتی است از زندگی‌نامه دو پسری که از کودکی در یک خانه اما متفاوت با هم بزرگ شدند، از یک پستان شیر خوردند و با گذشت چندین‌سال باخبر می‌شوند که آن‌ها با هم برادر ناتنی می‌باشند. امیر و حسن دو تا از شخصیت‌های اصلی این داستان می‌باشند. امیر ارباب خانه و حسن و پدرش به حیث خدمتکار در خانه‌‌شان کار می‌کردند. آنها بهترین دوستان دوران کودکی بودند که‌ در یک خانه با هم بزرگ شدند و همیشه با هم بازی می‌کردند و بعضی وقت‌ها امیر برای حسن کتاب می‌خواند و بهترین بازیشان هم بادبادک‌بازی بود که‌ بین‌ مردم افغانستان رواج بود.

 

حسن برای امیر از جان هم می‌گذشت و فداکاری‌های زیادی برای امیر «ارباب‌زاده» انجام می‌داد. در هر شرایط همراهش بود اما حسن به‌خاطراینکه «هزاره »بود مورد خشونت اجتماعی قراری می‌گرفت از طرف همسالانش، اما دیری نگذشت که حسن از امیر جدا شد و حسن همراه پدرش خانه را ترک کردند و امیر و پدرش هم بخاطر جنگ‌های داخلی مجبور به ترک وطن شدند، اما بعد از چندین سال امیر به‌خاطر پیدا کردن دوست خود از کالیفرنیا به افغانستان می‌آید و با یک دوره تاریک و ظالمانه‌ای در افغانستان روبرو می‌شود.


آنچه این کتاب روایت می‌کند حکومت بیست‌سال قبل طالبان می‌باشد، اینکه بالای‌ مردمان افغانستان، چه مرد و چه زن و چه کودک افغان، ظلم صورت می‌گرفت. دوره‌ی تاریکی در افغانستان حاکم بود. دوره‌ای که افراد را زنده‌به‌گور می‌کردند، «سنگسار» می‌کردند، زنان را به‌خاطر پوشش یا رفتارشان شلاق می‌زدند، طفلان را یتیم می‌کردند، و هیچ‌کس حق اعتراض را نداشت. افغانستان دیگر در اوج ناامیدی و تاریکی به سر می‌برد و از همه مهم‌تر مردم «هزاره » مورد ظلم و ستم واقع می‌شدند و به‌خاطر قومیتی که داشتند مورد خشونت قرار می‌گرفتند و آنچه کتاب می‌گوید بیشترین ضربه را در هر حالتی قشر هزاره می‌بینند.

 

در قسمتی از کتاب آمده است:

 

«برایت تعریف کردم وقتی طالبان در سال ۱۹۹۶ وارد کابل شدند و به جنگ‌های داخلی خاتمه دادند، همه‌مان جشن گرفتیم، یادم می‌آید آن شب که به خانه آمدم، حسن در آشپزخانه به رادیو گوش می‌داد. حالت چهره‌اش جدی و هوشیار بود. از او پرسیدم چه مشکلی پیش آمده. او سر جنباند. گفت« حالا دیگر خدا به داد هزاره‌ها برسد، رحیم‌خان» گفتم «جنگ‌ تمام شده، حسن. انشالله دیگر صلح و آرامش برقرار می‌شود، دیگر نه از موشک خبری است، نه از جنگ کشت کشتار، نه از تشیع جنازه!»

اما او فقط رادیو را خاموش کرد و پرسید پیش از اینکه به بستر برود چیزی نمی خواهم. چند هفته بعد طالبان بادبادک‌بازی را در کابل قدغن کردند، دو سال بعد ۱۹۹۸، هزاره‌ها را در مزارشریف قتل‌عام کردند.» ( بادبادک‌باز ،خالد حسینی،2001)


در قسمتی کمی از کتاب در مورد حمله روس به افغانستان گفته شده است و اما زمانی که روس‌ها به افغانستان حمله کردند، مردم افغانستان مورد ظلم و بدرفتاری آنها هم قرار گرفتند. آن‌ها مردم را مورد آزار و اذیت قرار می‌دادند.


در تمام حکومت‌هایی که در افغانستان ایجاد شده و هر دوره که در افغانستان حاکم بوده است، ضربه و بی‌عدالتی را تمام مردم افغانستان و تمام اقوام به دوش کشیدند؛ آن‌ها به قتل رسیدند، به اسارت گرفته شدند، عزیزانشان را از دست دادند، در فقر و بیچارگی زندگی کردند و بیشترشان مهاجر شدند. اما بعد از چندین‌سال دوباره این دوره را افغانستان تجربه می‌کند، یعنی درحال تجربه‌کردن است.


از دید تمام مردم دنیا، افغانستان یک گودال تاریک است و هیچ روشنایی وجود ندارد اما در این گودال تاریک افرادی هم هستند که قلب‌هایشان برای زندگی، تحصیل و آزادی می‌تپد و آنها مانند ماهی نیمه‌جانی می‌مانند که تلاش دارند خود را به آب برسانند.

 

 

پیشنهاد مطالعه: کتاب‌خوان‌های کابل، کدام کتاب‌ها را می‌پسندند؟

 

 

دوگیتی
آگهی
برسام
آگهی
 

حامی ما باشید

نوشته‌های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *