ادبیات جنایی: آینهای پیش روی انسان
این مقاله را ۱ نفر پسندیده اند


این قول مشهور جامعهشناسان که «ادبیات آیینۀ جامعه است» انسان را در مواجهه با ادبیات جنایی و معمایی دچار شگفتی میکند و این سؤال را برایش پیش میآورد که آیا اینها بازتاب واقعی جهانی هستند که ما در آن زندگی میکنیم، یا آمیزههایی از تخیّل و قصهپردازی در آنها وجود دارد. اما واقعیت این است که ذهن انسان در تخیّل هم عناصری از واقعیت را درهم میآمیزد. قصههای اسرارآمیز با حوادثی هولناک، قدمتی به درازنای تاریخ دارند و همواره انسانها را با کششی توأم با ترس و شگفتی به خود جلب میکردهاند: داستانهایی با عناصری از تنگناهای بشری. اما اینکه چرا انسان چنین مشتاقانه طالب خواندن و _ با اختراع فیلم و سینما _ دیدن رازهای مخوف، کشمکشهای انسانی و جنایتهای دهشتناک است، از سوی جامعهشناسان هنر همان پاسخ تاریخی به چرایی محبوبیت تراژدی را دریافت میکند: نخست، علاقهی عجیب ذهن انسان به رمزگشایی و حل معماست و درنهایت احساس پیروزمندی از حدس زدن پایان ماجرا که در افراد گوناگون به نسبت سطح سرمایه فرهنگی متفاوت است. اما پاسخ روانشناسانه به چرایی جذابیت این ژانر، در وقوع نوعی شادیِ ناخودآگاه در ذهن مخاطب است که نفسی به آسودگی میکشد و در قیاس با سرنوشت غمانگیز قهرمان داستان با خود میگوید: «این من نیستم؛ این مصیبت برای من رخ نداده است.» و دستآخر، به تعبیر قدما، جنبهی عبرتآموز داستان است که خواننده میپندارد هرگز در چنین دامی گرفتار نخواهد شد و یا دستکم در مواجهه با چنین تنگنایی راه گریز را میشناسد. بهترین ارمغان جامعهشناسی ادبیات در تحلیل ژانر جنایی-پلیسی این است که این آثار مخاطب را وامیدارند تا در رویکرد و تصوّر خود نسبت به مفاهیمی چون جرم، قانون و مجازات، بازاندیشی کند و در این فرایند، چهبسا گاهی مجرمان و جنایتکاران را قربانی جامعه و پایگاه طبقاتی و اجتماعی آنان به حساب آورد. در هنر و ادبیات، نژاد، رنگ، جنسیت، طبقهی اجتماعی، مذهب و… دیگر سوژههایی برای جرم پنهان نیستند. نمونهای از مکانیسم طرد نژادی، پیشداوریهای غیرمنصفانۀ جامعه و اشکال جرم ناشی از نفرت از اقلیتها در اثر معروف هارپر لی، کشتن مرغ مقلّد، دیده میشود. یا تجسم جنایات سازمانیافته و فرجام سیاه آنان را در فیلم سینمایی «پدرخوانده» اثر بهیادماندنی ماریو پوزو میشود دید. در آثاری از این دست، کارگران جنسی دیگر فقط تهدیدی برای جامعه و اخلاق اجتماعی به شمار نمیآیند، زیرا در این ژانر، بیشتر تیرهروزی آنان به تصویر کشیده میشود. در ادبیات معمایی، نویسنده نخست پازلی به وجود میآورد و با چیدن قطعات گوناگون آن در کنار یکدیگر، به حل معما میپردازد. از قرن نوزدهم، نویسندگان با خلق یک پرسوناژ بسیار باهوش که کارآگاه خصوصی یا یک پلیس زیرک با شخصیتی استثنایی بود، رونق فراوانی به این نوع ادبی بخشیدند. یکی از مشهورترین و شاید از اولین کارآگاهان ادبیات جنایی، کارآگاه آگوست دوپین است که در 1841 توسط ادگار آلنپو در داستان کوتاه «قتل در رومورگو» خلق شد. بعدها این شخصیت الهامبخش آرتور کانن دویل در خلق شخصیت جذاب شرلوک هولمز گردید. نویسندگان برجستهی رمانهای پلیسی با ذکاوتی بینظیر نشان میدهند که جرم زادهی سرشت پلید انسان نیست بلکه از معضلات اجتماعی و روانهای رنجور و پریشان زاده میشود. ژرژ سیمنون یکی از پرآوازهترین جنایینویسان سدهی بیستم نیز با خلق شخصیت سربازرس «مِگرِه» و نوشتن بیش از صد رمان پلیسی با رمزگشایی و هنرنمایی او، از نویسندگانی است که در کنار ریموند چندلر (خالق شخصیتِ کارآگاه فیلیپ مارلو) و دشیل هَمِت (نویسندۀ رمانهای موفقی چون شاهین مالت، ترکهمرد و خرمن سرخ) توانستند این نوع ادبی را به یکی از جذابترین و پرخوانندهترین انواع هنری در جهان تبدیل کنند. اکثر آثار این سه نویسنده به بیشتر زبانهای دنیا ازجمله فارسی ترجمه و منتشر شده است. در سه دههی اخیر با توسعهی علم و فناوری، و بهویژه پیشرفت چشمگیر وسایل ارتباطجمعی، داستانهای معمایی و پلیسی به دورهی نوینی گام نهادهاند که آنها را برای نسل جدید و بهویژه دوستداران دنیای مجازی جذابتر کرده است. البته آثار ارزشمند این ژانر ادبی با تریلرهای وحشتآفرین و پرخشونت که هدفی جز فروش بیشتر ندارند بسیار متفاوتاند. هدف نهایی این آثار قرار دادن آیینهای پیش روی انسان است تا با درنگ در آن و دیدن ضعفها و زشتیهای پنهان خود بتواند انسانتر شود. در آغاز این پرونده به سراغ شخصیتهای رمانهای سیاه میرویم، انسانهای محبوبی که با زیرکی و تیزبینی گره از پیچیدهترین اتفاقات باز میکنند و به خوانندگان احساس لذت کامیابی را میچشانند. اما این شخصیتها همراه با دگردیسیهایی که ژانر پلیسی در طول زمان داشته، چه تغییراتی را تجربه کردهاند؟ مطلب زیر در این باره است. در آغاز این پرونده به سراغ یکی از نویسندگان بزرگ ادبیات سیاه میرویم: هنینگ مانکل، نویسندهی سوئدی که در آثارش به ایدههای انسانگرایانه و بشردوستانهاش وفادار بود. جان لوکاره، نویسندهی انگلیسی رمانهای جاسوسی نیز از جمله نویسندگان موفق در زمینهی ادبیات پلیسی است. نکتهی حیرتانگیز دربارهی او این است که او خود سالها جزو ماموران جاسوسی بود و بدونشک این تجربیات در ادبیات و آثار او نیز بازتاب یافته. ژرژ سیمنون نیز از جملهی نویسندگان بزرگ ژانر پلیسی است که بیشتر با آفرینش شخصیت «سربازرس مگره» شناخته میشود. رمانهای ژرژ سیمنون آمیزهای از پرداخت استادانه و کالبدشکافی هوشمندانه روان انسان هاست. برای آشنایی بیشتر با سیمنون و مخلوق محبوبش سربازرس مگره چند مقالهی زیر را بخوانید. بسیاری از منتقدان ادبی معتقدند که زنان نویسنده، جنایینویسهای قدرتمندی هستند و آثارشان توانسته گوی سبقت را در بازارهای کتاب برباید. از آگاتا کریسیتی که معروفترین آنهاست تا نویسندگان زن معاصر به خوبی توانستهاند مخاطبان خود را راضی نگه دارند و آنها را با لذت جناییخوانی همراه کنند. علاوه بر نویسندگان زن، حضور شخصیتهای زن داستانی نیز در ادبیات سیاه بسیار حیاتی و حائز اهمیت است؛ چه به عنوان شخصیتهای افسونگر شیطانی و چه به عنوان کارآگاهانی زیرک. مطلب زیر در این باره است. بسیاری معتقدند که ادبیات سیاه در ایران نتوانسته آن طور که باید پا بگیرد و رشد کند. عباس آگاهی مترجم داستانهای پلیسی و جنایی در یادداشتی به ایسنا در این باره توضیحاتی داده است. این یادداشت را در لینک زیر بخوانید. در پایان این پرونده مطلبی بخوانید در رابطه با اینکه نوشتن ادبیات پلیسی و استقبال از آن نیازمند چه فضا و شرایطی است. شاید بتوان در آن جواب این پرسش که چرا این نوع از ادبیات در ایران پا نگرفت را پیدا کرد. ادبیات جنایی: آینهای پیش روی انسان
جهان کتاب





















