افسون انرژی
رشد مهمتر از موفقیت است
کتاب افسون انرژی را میشود یک کتاب موفقیت به حساب آورد اما نه از آن کتابها که قرار است نسخه یکسانی برای همه آدمها بپیچند.
افسون انرژی با عنوان فرعی «تنها انرژیست که میماند» بحثاش را روی مفهوم انرژی متمرکز کرده، کلمهای که همه ما در طول عمرمان به دفعات و در موقعیتهای گوناگون برای بیان حال و احوال یا شرایطمان یا موقعیتی که در آن قرار گرفتهایم، استفاده میکنیم. جملاتی مثل امروز انرژی این کار را ندارم یا باید انرژی داشته باشم تا بتوانم فلان کار را بکنم. نویسنده کتاب دقیقا قصد دارد از همین زاویه وارد ماجرای انرژی شود: این انرژی که دائم در حال گفتن و تجربهاش هستیم چیست؟
محمد مهدی دوستی با رویکرد درک شخصیاش از انرژی ابتدا به سراغ تعریف انرژی میرود، نیرویی درونی که دراختیار ماست، درست مثل یک جادوگر، و روشهای شناخت و مدیریت انرژی را در فصل آغازین کتاب بیان میکند. کشف انرژی درونتان درحقیقت کشف خودتان است. شما مثل کتابی هستید که خودتان قادر به باز کردن و کشف نقشه گنجش هستید. انرژی ما درارتباط با تفسیرهای ذهنی ماست.
بعداز کشف این نکته و شناخت انرژی درونمان است که فصل بعدی کتاب به سازوکارهایی میپردازد که روی ماجرای انرژی تاثیرگذارند. سازوکارهایی که برای توصیفشان از عناوینی مثل اسکن انرژی، انرژیخوارها، سیاهچالههای انرژی و هیولای انرژی نام میبرد و در ذیل این عناوین ماجرای کشف و جلوگیری از هدررفتن انرژی را با مثالهایی ملموس شرح میدهد. مواردی مثل کمالگرایی، مقایسه، مالکیت و خودتحقیری که به شکلی آرام و ناغافل انرژیهای هرکدام از ما را میبلعند.
اما حالا که به وجود و قدرت انرژی در درونتان پی بردید چه کار باید کرد؟ یک جمله ساده اما بامعنا: فقط شروع کن! باور قلبی نویسنده این است که شروع کردن یک فرصت است. او بدون این که مواردی مثل شرایط، شانس، احتمالات و نظایر آنها را نادیده بگیرد عقیده دارد که بزرگترین کاری که باید بکنیم برداشتن اولین قدم براساس آن انرژی است که در ما ایجاد شده.
شاید جالبترین بخش کتاب فصلی باشد که در پی شروع کردن می آید یعنی بحث موفقیت و شکست. ناگفته پیداست که هر آدمی در زندگی با شکستهای متعدد و متفاوتی روبهرو میشود. چه بسا ترس از این شکستها بسیاری از اوقات ما را از رسیدن به موفقیت ناامید میکند. اصلا مگر شما برای رسیدن به موفقیت به این کتاب رو نیاورده بودید؟
نگاه نویسنده به مقوله موفقیت است که نقطه تمایز این کتاب با سایر نمونههای مشابهش میشود. این که رشد مهمتر از موفقیت است. به بیانی دیگر وقتی شما براساس یک انرژی درونی جلو میروید، رسیدن به یک نقطه نیست که برای شما موفقیت به حساب میآید بلکه شما در مسیری قرار میگیرید که هدفتان دستیابی به نسخههای بهتر و بزرگتری از خودتان است. با این نگاه حتی معنای موفقیت و شکست هم تغییر میکند:
«شاید بشود گفت چیزی به نام موفقیت یا شکست در معنای مطلق و یکسان برای همه افراد وجود ندارد و مفهوم این دو موضوع کاملاً وابسته به هر فرد و انتظارات اوست به این معنی که خود فرد براساس انتظاراتش به نتایج به دست آمده برچسب موفقیت یا شکست میزند.»
از این جا به بعد کتاب به مفاهیمی مثل رابطه سطح زندگی و انرژی یا مالکیت و انرژی میپردازد. و پس از آن نیز مفهومی به نام انرژی جمعی را در بخش جداگانهای توضیح میدهد. دو فصل انتهایی کتاب مباحثی در حوزه توسعه فردی را بیان میکنند که با رشد همگانی هم پیوند خورده است. انتهای این ماجرا به قصه قلعه انرژی میرسد، قصهای که رازی درباره انرژی جمعی را بازگو میکند.
محمدمهدی دوستی نویسنده کتاب افسون انرژی از همان ابتدا در مقدمهای که بر کتاب نوشته بیان کرده که قصدش تالیف یک کتاب علمی یا نمونههای انگیزشی نیست. او تلاش کرده که براساس دریافت و تجربه شخصی خودش بنویسد چون عقیده دارد که هر انسانی موجودی منحصربهفرد است و برهمین اساس باید مسیر رشد و دستیابی به موفقیت را برمبنای ویژگیهای فردی خودش پیدا کند اما کلید دستیابی به این نسخه فردی را شناخت مفهومی با نام انرژی میداند.
او در کتاب از تجربیات زندگی شخصی خودش هم مثالهایی آورده که باتوجه به سبک و نگاه انتخابیاش در ایجاد فضای صمیمانهتر با خواننده موثر است. دوستی موسس اولین پالایشگاه بخش خصوصی کشور است و کارش را در 23 سالگی با راهاندازی شرکتی در یک اتاق اجارهای آغاز کرده. او در این کتاب قصد داشته بگوید که حتی در شرایط اقتصادی دشوار مثل این روزها هم میتوان به موفقیت دست یافت.
بخشی از کتاب
به انگشتان دستتان نگاه کنید؛ اثر انگشت هر انسانی در طول تاریخ با اثر انگشت دیگری فرق داشته و کاملاً منحصربه خود فرد است و به همین شکل ژنوم هر فرد که به صورت مولکولهای خطی دیایان در هسته سلولها هستند با ژنوم فرد دیگر متفاوت است. یا اگر با ساختار اتمها آشنا باشید میدانید که عدد کوانتومی هر الکترون با الکترونی دیگر فرق دارد. میتوان هزاران مثال از جزئیات منحصربهفردی که در جهان وجود دارند نام برد و همه این مثالها نشان میدهند که هستی در هر لحظه شکلی جدید و تازه به خود میگیرد که با لحظه قبل متفاوت است. کل جهان در هر لحظه شروعی دوباره را تجربه میکند.
نوشتهها و کتابهای مرتبط



