vinesh وینش
vinesh وینش

 

سایت معرفی و نقد کتاب وینش همکاران

مموآر چیست؟

در سال‌های اخیر، واژهٔ «مموآر» بیش از گذشته وارد فضای نشر، نویسندگی و حتی شبکه‌های اجتماعی شده است. کتاب‌فروشی‌ها بخشی مجزا برای خاطرات یا مموآر دارند. آدم‌ها از تجربه‌های شخصی‌شان می‌نویسند و مخاطبان با اشتیاق آن‌ها را می‌خوانند. اما مموآر دقیقاً چیست؟ چرا این قالب روایی تا این اندازه محبوب شده؟ و چه تفاوتی با زندگینامه یا خودزندگینامه دارد؟

 

 

 

  این مقاله را ۱ نفر پسندیده اند

 


آگهی جهان کتاب
آگهی

مموآر چیست؟

راهنمای جامع نوشتن مموآر 

 

 

چرا این‌همه دربارهٔ مموآر حرف می‌زنیم؟

 

خاطره‌نویسی به‌عنوان یک ژانر، در چند دهۀ گذشته با افزایش چشمگیر خوانندگان، وارد دوران اوجش شده است. اما قرن‌ها پیش، این هنر چیز بیگانه‌ای بود -قلمروِ خواص و قدیسان، نخست‌وزیران و ستاره‌های سینما. در سال‌های اخیر، واژهٔ «مموآر» بیش از گذشته وارد فضای نشر، نویسندگی و حتی شبکه‌های اجتماعی شده است. کتاب‌فروشی‌ها بخشی مجزا برای خاطرات یا مموآر دارند. آدم‌ها از تجربه‌های شخصی‌شان می‌نویسند و مخاطبان با اشتیاق آن‌ها را می‌خوانند. اما مموآر دقیقاً چیست؟ چرا این قالب روایی تا این اندازه محبوب شده؟ و چه تفاوتی با زندگینامه یا خودزندگینامه دارد؟

 

این مقاله تلاشی است برای پاسخ‌دادن جامع به این پرسش‌ها. اگر به نوشتن، خواندن یا درک عمیق‌تر روایت‌های شخصی علاقه‌مندید، این راهنما می‌تواند نقطهٔ شروع مناسبی باشد.

 

 

مموآر چیست یا تعریف دقیق یک ژانر لغزان

 

مموآر (Memoir) نوعی نوشتار رواییِ غیرداستانی است که نویسنده در آن بر بخشی مشخص از زندگی خود تمرکز می‌کند؛ بخشی که معمولاً حول یک تجربهٔ محوری، یک دورهٔ زمانی محدود، یک رابطهٔ مهم یا یک بحران شکل گرفته است.

 

برخلاف تصور رایج، مموآر روایت «تمام زندگی» نیست. مموآر انتخاب است: انتخاب خاطراتی که معنا دارند، درد داشته‌اند، تغییر ایجاد کرده‌اند یا نویسنده را به انسانی دیگر بدل کرده‌اند.

به‌بیان ساده‌تر:

مموآر = روایت شخصی + تأمل + معنا، نه صرفاً ثبت اتفاقات، بلکه تفسیر آن‌ها

 

در مموآر، «منِ نویسنده» حضور پررنگ دارد؛ نه فقط به‌عنوان راوی، بلکه به‌عنوان ذهنی که تجربه را هضم کرده و اکنون آن را بازمی‌گوید. اما برخلاف تصور رایج، مموآر فقط «داستان من» نیست. مموآر درباره یک موضوع خاص است و راوی در واقع نمایندۀ آن موضوع است. بدون داشتن یک تز یا استدلال مرکزی، خاطرات صرف ممکن است هرگز به نتیجه نرسند یا هیچ‌گاه مخاطب خاصی پیدا نکنند.

 

 

ریشه و خاستگاه مموآر

 

اگرچه واژهٔ مموآر فرانسوی است و به‌معنای «یادداشت» یا «خاطره» به‌کار می‌رود، اما نوشتن مموآر به‌عنوان یک ژانر ادبی، به‌ویژه در قرن بیستم و بیست‌ویکم شکوفا شده است. مموآر در زبان فارسی معادل دقیق و جاافتاده‌ای ندارد. شاید به همین دلیل است که با همان واژه‌ی فرانسوی وارد زبان ما شده و ترکیب‌هایی مانند «مموآرنویسی» نیز شکل گرفته است. نزدیک‌ترین معادل آن را می‌توان «خاطره» یا «خاطره‌نویسی» دانست. با این حال، مموآر ژانری مستقل و ساختارمند در ادبیات است که زیرشاخه‌های متعددی دارد.

 

افزایش فردیت، اهمیت تجربهٔ زیسته، گسترش روان‌شناسی و علاقهٔ مخاطبان به روایت‌های واقعی از دل زندگی روزمره، همگی در رشد مموآر نقش داشته‌اند. امروز، مموآر نه‌تنها یک ژانر ادبی، بلکه ابزاری برای خودشناسی، درمان، انتقال تجربه و حتی کنش اجتماعی است.

 

 

چرا مموآر مهم است؟

 

۱. مموآر، تجربهٔ انسانی را ثبت می‌کند

تاریخ رسمی معمولاً به سراغ جنگ‌ها، سیاست‌مداران و رویدادهای کلان می‌رود. مموآر اما تاریخِ احساس است؛ تاریخِ زندگی روزمره، رنج‌های خاموش، شکست‌های شخصی و لحظه‌های کوچک اما تعیین‌کننده.

 

۲. مموآر پلی است میان فرد و جمع

وقتی نویسنده از تجربهٔ شخصی خود می‌نویسد، مخاطب اغلب خود را در آن می‌یابد. مموآر از «من» شروع می‌شود اما به «ما» می‌رسد. به همین دلیل است که بسیاری از مموآرها حس همدلی عمیقی ایجاد می‌کنند.

 

۳. مموآر ابزاری برای معنا دادن به گذشته است

نوشتن مموآر فقط یادآوری نیست؛ بازخوانی است. نویسنده به گذشته بازمی‌گردد تا بفهمد چه اتفاقی افتاده، چرا مهم بوده و چگونه او را ساخته است.

 

۴. مموآر می‌تواند درمانگر باشد

در روان‌شناسی، نوشتن روایی یکی از ابزارهای مواجهه با تروما و تجربه‌های دشوار است. بسیاری از نویسندگان مموآر، نوشتن را نوعی ترمیم می‌دانند.

 

 

چرا مموآر در ادبیات معاصر اهمیت دارد؟

 

۱. چرخش از روایت‌های کلان به روایت‌های فردی

ادبیات معاصر، همچون بسیاری از حوزه‌های دیگر، شاهد نوعی چرخش از روایت‌های کلان و فراگیر به روایت‌های خرد و شخصی بوده است. اگر رمان‌های بزرگ قرن نوزدهم اغلب در پی بازنمایی جامعه، تاریخ یا طبقات اجتماعی بودند، بسیاری از متون امروز بر تجربهٔ فردی تمرکز دارند.

مموآر، صدای همین چرخش است: صدای زندگی‌های به‌ظاهر معمولی که حامل معناهای عمیق انسانی‌اند. روایت بیماری، سوگ، مهاجرت، نوشتن، مادری، فقر، یا حتی زیستن روزمره، در مموآر به موضوعی ادبی بدل می‌شود.

 

۲. مموآر به‌مثابۀ ادبیاتِ تجربه

مموآر نه خیال‌پردازی محض است و نه سند تاریخی. این ژانر در نقطه‌ای میانی ایستاده است: بازسازی ادبیِ تجربهٔ زیسته. زبان، ساختار و انتخاب جزئیات در مموآر، آن را به ادبیات نزدیک می‌کند، در حالی که تعهد به تجربهٔ واقعی، آن را از داستان جدا نگه می‌دارد.

 

۳. پیوند مموآر با حافظه و هویت

نوشتن مموآر، نوعی کار فعال با حافظه است. حافظه در اینجا انبار خاطرات نیست؛ فرآیندی زنده و پویاست که گذشته را از منظر اکنون بازتعریف می‌کند. نویسنده در بازخوانی گذشته، درواقع در حال بازسازی هویت خویش است.

 

 

تفاوت مموآر با زندگینامه و خودزندگینامه

 

یکی از پرسش‌های رایج این است: مموآر چه فرقی با زندگینامه دارد؟

 

زندگینامه (Biography)

زندگینامه، روایت زندگی یک فرد توسط شخصی دیگر است. معمولاً خطی و دارای ترتیب زمانی است. تمرکزش بر رویدادها و دستاوردهای شخص است و کمتر به کشف معنا پرداخته می‌شود. بیشتر دربارۀ زندگی افراد مشهور مانند سیاستمداران، بازیگران مطرح یا ورزشکاران است. از انواع آن می‌توان به جشن‌نامه،‌ شناخت‌نامه هم اشاره کرد.

 

خودزندگینامه (Autobiography)

اتوبیوگرافی یا زندگینامۀ خودنوشت، روایت زندگی یک فرد توسط خودش است. اغلب از تولد تا زمان حال را دربرمی‌گیرد و جامع، مستند و زمان‌مند است. ممکن است البته بسته به نویسنده، کشف معنا و خودشناسی در آن نسبت به زندگینامه‌های رایج بیشتر است.

 

مموآر (Memoir)

در مموآر، تمرکز بر یک یا چند تجربهٔ خاص است. غیرخطی بودن مجاز است و بسته به ساختار انتخابی برای مموآر می‌توان از گذشته به حال و برعکس در رفت‌وآمد بود. تأمل، احساس و معنا اهمیت بیشتری از توالی رویدادها دارد.

به‌عبارت دیگر، اگر خودزندگینامه بگوید «چه اتفاقی افتاد»، مموآر می‌پرسد: «این اتفاق چه معنایی برایم داشت؟»

 

 

عناصر اصلی یک مموآر موفق

 

۱. صدای شخصی

هر مموآر عالی، صد در صد بر اساس صدا زنده می‌ماند یا می‌میرد. صدا، سیستم انتقال تجربۀ نویسنده است. هر صدا به‌گونه‌ای هوشمندانه ساخته می‌شود تا ویژگی‌های فردی نویسنده و شیوۀ نگاهش به جهان را برجسته کند. شاید برای یک نویسنده، صدها صفحۀ خام و آزمایشی زمان ببرد تا شکل منحصربه‌فرد صدا و تجربه‌اش را کشف کند. اما وقتی آن صدا پیدا شد، تجربه‌های جسمانی و روانی نیز با وضوحی تازه بازمی‌گردند و نوشته، شارژی الکتریکی پیدا می‌کند. برای خواننده، صدا باید از همان جملۀ نخست حضور داشته باشد.[1]

 

۲. موضوع

کشف موضوع، در قلب هر قطعه بسیار مهم است. موضوع، مفهومی انتزاعی است که نماینده معانی زیربنایی، ایده یا پیام خاطرات شما است، خواه یک کتاب کامل یا یک مقاله باشد. منعکس کننده چیزی است که قطعه در مورد آن است. نویسنده باید موضوع را بداند تا بتواند خاطراتی واضح و روشن را به تصویر بکشد. حتی اگر خود خوانندگان هرگز موضوع را متوجه نشوند، باید بتوانند آن را حس کنند.[2]

 

۳. جزئیات حسی

فرمانِ معروفِ «نمایش بده – نگو» است؛ اصلی که هر معلم نویسندگی محکم به آن چنگ می‌زند، چون واقعاً جواب می‌دهد. آیا می‌توان آن را با یکی از حواس پنج‌گانه درک کرد؟ در نوشتن یک صحنه، باید به خواننده کمک کنید تا بو، طعم، لمس، تصویر و صدا را “هم‌زمان” تجربه کند. هرچه نویسنده از نظر جسمانی قوی‌تر باشد، در این کار موفق‌تر است. هر خاطره باید سرشار باشد از تجربیات فیزیکی‌ای که زمانی در جریان بوده‌اند -بوی آدامس سیر، تماس دستتان با پشم یک حیوان، فسفر اقیانوس که اجسام زیر آب را به رنگ سبز اسیدی روشن می‌کند. از میان تمام عناصر خاطره‌نویسی، جزئیات حسی مهم‌ترین و ضروری‌ترین است.[3]

 

4. صداقت (نه لزوماً افشاگرانه)

خاطره‌نویسی از جنس واقعیت است، اما نه به معنای مستند بودن. حافظه، آینه‌ای شفاف نیست؛ بیشتر شبیه شیشه‌ای بخارگرفته است که در آن هم واقعیت پیداست، هم تفسیر ما از آن. به قول الیور سَکس، ما فقط آنچه را که رخ داده به یاد نمی‌آوریم؛ بلکه آنچه را از آن ساخته‌ایم به خاطر می‌سپاریم. به قول مری کار در کتاب هنر خاطره‌پردازی، نویسندۀ خاطره باید هم‌زمان عاشق حقیقت باشد و آگاه از ناپایداری حافظه.

 

 

چه کسانی می‌توانند مموآر بنویسند؟

 

یکی از بزرگ‌ترین سوءتفاهم‌ها این است که مموآر فقط برای افراد مشهور است. واقعیت این است: هر کسی که تجربه‌ای زیسته، منحصربه‌فرد و قابل تأمل دارد، می‌تواند مموآر بنویسد. مهم نیست زندگی شما «خاص» به‌نظر برسد یا نه؛ مهم این است که چگونه آن را روایت می‌کنید.

 

 

از کجا نوشتن مموآر را شروع کنیم؟

 

۱. انتخاب محور اصلی

از خود بپرسید:

  • کدام تجربه هنوز در ذهنم زنده است؟
  • کجا تغییر کردم؟
  • چه چیزی مرا وادار به نوشتن می‌کند؟

 

۲. محدود کردن دامنه

قرار نیست همه‌چیز را بگویید. یک بازهٔ زمانی یا یک موضوع را انتخاب کنید.

 

۳. نوشتن بدون سانسور اولیه

در مرحلهٔ اول، اجازه دهید متن خام باشد. ویرایش بعداً می‌آید.

 

۴. فاصله گرفتن و بازنویسی

مموآر خوب حاصل بازنویسی‌های متعدد است.

 

 

مموآر و مسئلۀ حقیقت: واقعیت، حافظه، روایت

 

یکی از پرسش‌های اساسی دربارهٔ مموآر، نسبت آن با حقیقت است. مموآر به حقیقت وفادار است، اما نه به معنای حقیقتِ آرشیوی یا مستندنگارانه. حقیقت در مموآر، حقیقتِ تجربه‌شده است؛ آن‌گونه که در حافظه مانده و در زبان بازآفرینی شده است.

حافظه انتخاب‌گر است، خطا می‌کند، جا‌به‌جا می‌شود و گاه زخم‌ها را برجسته‌تر از وقایع بازمی‌نمایاند. مموآر این ویژگی حافظه را انکار نمی‌کند، بلکه آن را بخشی از حقیقت انسانی می‌داند.

 

 

مموآر و اخلاق نوشتن: مرزهای حساس

 

نوشتن از زندگی شخصی، ناگزیر پای دیگران را هم وسط می‌کشد. در مموآر باید به این پرسش‌ها فکر کرد:

  • آیا به حریم دیگران احترام گذاشته‌ام؟
  • آیا می‌توانم برخی جزئیات را تغییر دهم؟
  • مسئولیت من به‌عنوان راوی چیست؟

بسیاری از نویسندگان نام‌ها و جزئیات را تغییر می‌دهند تا تعادل میان صداقت و اخلاق حفظ شود.

 

 

مموآر در ایران و زبان فارسی

 

در ادبیات فارسی، اگرچه واژهٔ مموآر جدید است، اما سنت خاطره‌نویسی، سفرنامه و روایت شخصی سابقه‌ای طولانی دارد. در سال‌های اخیر، توجه به مموآر به‌عنوان ژانری مستقل بیشتر شده و آثار قابل‌توجهی در این حوزه منتشر شده است. اما همچنان منابع آموزش مموآرنویسی بسیار محدود و نمونه‌های تألیفی مموآر بسیار اندک‌اند. اغلب افراد ترجیحشان جستارهای شخصی است. شاید این مسأله به خودسانسوری و ترس از خودافشایی و عدم آزادی بیان در فرهنگ و جامعۀ ما برمی‌گردد که لازم است با تشویق، افزایش منابع و نمونه‌ه‌ی خوب در این ژانر به آن توجه شود.  

 

  

چرا امروز بیش از همیشه به مموآر نیاز داریم؟

 

در جهانی پرشتاب، پراکنده و سرشار از روایت‌های سطحی، مموآر مکثی آگاهانه است. مکثی برای دیدن، فهمیدن و به‌اشتراک‌گذاشتن تجربهٔ انسانی. مموآر یادآوری می‌کند که زندگی، حتی در شخصی‌ترین شکلش، واجد معنای جمعی است.

نوشتن خاطرات می‌تواند یک تجربه قدرتمند و متحول‌کننده باشد. فرایند نوشتن درباره زندگی، به شخص این امکان را می‌دهد که به گذشته‌اش فکر کند، داستان زندگی‌اش را با دیگران به اشتراک بگذارد و میراثی ماندگار برای نسل‌های آینده به جا بگذارد.

 

 

مموآر چرا در این دهه این‌قدر خوانده می‌شود؟

 

افزایش چشمگیر خواندن و نوشتن مموآر در دههٔ اخیر را نمی‌توان صرفاً به مُدهای ادبی یا بازار نشر نسبت داد. مموآر در این دوره، پاسخی است به مجموعه‌ای از تحولات فرهنگی، روانی و رسانه‌ای که تجربهٔ زیستن را برای انسان معاصر پیچیده‌تر، فرساینده‌تر و درعین‌حال روایت‌پذیرتر کرده است.

 

 

۱. مموآر و شبکه‌های اجتماعی: از روایت روزمره تا روایت تأملی

شبکه‌های اجتماعی انسان امروز را به راوی دائمی زندگی خود بدل کرده‌اند. عکس‌ها، کپشن‌ها، استوری‌ها و یادداشت‌های کوتاه، نوعی روایت پیوسته از «من» می‌سازند. اما این روایت اغلب تکه‌تکه، شتاب‌زده و فاقد عمق است.

مموآر را می‌توان واکنشی آرام‌تر و عمیق‌تر به همین میل فراگیر به روایت خود دانست؛ تلاشی برای بیرون‌کشیدن معنا از دل انبوه روایت‌های پراکنده. جایی که زندگی، به‌جای نمایش، موضوع تأمل می‌شود.

 

۲. فرهنگ اعتراف و میل به گفتنِ ناگفته‌ها

در دههٔ اخیر، فرهنگ اعتراف—چه در رسانه‌ها، چه در روان‌درمانی و چه در ادبیات—پررنگ‌تر شده است. مموآر، بدون آنکه الزاماً اعتراف‌نامه باشد، از همین میل به گفتنِ تجربه‌های پنهان، دردناک یا سرکوب‌شده تغذیه می‌کند.

بااین‌حال، تفاوت مموآر با اعتراف صرف در این است که هدفش افشاگری نیست، بلکه فهم است؛ فهم رنج، خطا، شکست و زیستن.

 

۳. نوشتن از خود در عصر فرسودگی جمعی

فرسودگی روانی، اضطراب مزمن، سوگ‌های حل‌نشده و احساس بی‌ثباتی، تجربه‌های مشترک بسیاری از انسان‌های این دهه‌اند. مموآر، در چنین زمینه‌ای، به ابزاری برای نظم‌دادن به آشفتگی بدل می‌شود.

نوشتن از خود در قالب مموآر، تلاشی است برای بازپس‌گیری روایت زندگی در جهانی که اغلب احساس می‌شود روایت‌ها از کنترل فرد خارج شده‌اند.

 

۴. مموآر به‌عنوان تمرین همدلی

خواندن مموآر، تمرینی برای دیدن جهان از چشم دیگری است. در دورانی که قطبی‌شدن، قضاوت شتاب‌زده و روایت‌های ساده‌انگارانه فراگیر شده‌اند، مموآر امکان مکث، همدلی و پیچیدگی را فراهم می‌کند.

به همین دلیل است که مموآرها نه‌فقط خوانده می‌شوند، بلکه درباره‌شان گفت‌وگو شکل می‌گیرد.

 

 

مموآر؛ ژانری میان ادبیات و زندگی

 

مموآر را می‌توان ژانری مرزی دانست؛ متنی که نه به‌طور کامل در قلمرو ادبیات داستانی می‌ایستد و نه خود را به گزارش زندگی تقلیل می‌دهد. مموآر در فاصله‌ای معنادار میان زندگی زیسته و بازآفرینی ادبی آن شکل می‌گیرد؛ جایی که تجربه، تنها مادهٔ خام است و نوشتن، فرآیند معنا‌بخشی.

 

در این معنا، مموآر نه تقلای تبدیل زندگی به اثر ادبیِ «فاخر» است و نه تلاش برای ثبت بی‌واسطهٔ واقعیت. مموآر می‌پذیرد که زندگی، در لحظهٔ نوشتن، دیگر همان زندگیِ تجربه‌شده نیست؛ بلکه چیزی است که از صافی حافظه، زبان و زمان گذشته و به روایت بدل شده است.

 

اهمیت مموآر دقیقاً در همین تعلیق است: تعلیق میان واقعیت و روایت، میان آنچه زیسته شده و آنچه اکنون فهمیده می‌شود. به‌همین دلیل، مموآر نه فقط شکلی از نوشتن، بلکه شیوه‌ای از اندیشیدن به زندگی است؛ تلاشی برای دیدنِ تجربهٔ شخصی به‌مثابۀ بخشی از تجربهٔ انسانیِ مشترک.

 

 

جمع‌بندی

 

مموآر در معنای عمیقش، نه تمرینی در خاطره‌گویی است و نه تلاشی برای ثبت گذشته به‌شکل بی‌طرفانه. مموآر، نوشتن برای فهمیدن است؛ فهمیدن آنچه بر ما گذشته، آنچه در ما مانده و آنچه ما را —آگاهانه یا ناآگاهانه— به انسانی که امروز هستیم بدل کرده است.

 

در جهانی که روایت‌ها شتاب‌زده، کوتاه‌عمر و اغلب نمایشی‌اند، مموآر دعوتی است به مکث. مکثی برای بازگشت به تجربه، برای دیدنِ دوبارۀ زندگی از فاصله‌ای امن‌تر و برای معنا دادن به رویدادهایی که شاید در زمان وقوع‌شان فقط دردناک، گیج‌کننده یا خام بوده‌اند. مموآر می‌پذیرد که زندگی در لحظهٔ زیستن، اغلب نامفهوم است. اما در لحظهٔ روایت، می‌تواند قابل اندیشیدن شود.

 

اهمیت مموآر تنها در «شخصی بودن» آن نیست، بلکه در ظرفیتش برای تبدیل تجربهٔ فردی به تجربه‌ای قابل اشتراک است. مموآر از «من» آغاز می‌شود، اما اگر درست نوشته شود، به «ما» می‌رسد. به همین دلیل است که خواندن یک مموآر خوب، اغلب حس آشنایی عمیقی ایجاد می‌کند؛ گویی کسی با صدای بلند، چیزی را گفته که ما مدت‌هاست در سکوت با خود حمل می‌کرده‌ایم.

 

مموآر همچنین یادآور این نکتهٔ مهم است که زندگی فقط مجموعه‌ای از اتفاقات نیست، بلکه شبکه‌ای از معناهاست. آنچه مموآرنویس انجام می‌دهد، انتخاب، تأمل و بازآفرینی است؛ جدا کردن تجربه‌های معنادار از انبوه روزمرگی، و تبدیل آن‌ها به روایتی که بتواند بایستد، خوانده شود و دوام بیاورد.

 

شاید به همین دلیل است که مموآر در این دهه بیش از همیشه خوانده و نوشته می‌شود: چون انسان معاصر در میان فرسودگی، اضطراب و ازهم‌گسیختگی بیش از هر چیز به روایت‌هایی نیاز دارد که صادق باشند، پیچیده باشند و از دل زندگی واقعی بیرون آمده باشند.

 

در نهایت، مموآر نه ژانری برای افراد خاص، بلکه فرصتی برای همه است؛ امکانی برای نگاه‌کردن دوباره به زندگی، برای گفتن آنچه گفته نشده و برای ساختن پلی میان حافظۀ شخصی و حافظۀ جمعی.

 

اگر تجربه‌ای در زندگی‌تان هست که هنوز رهایتان نکرده، اگر روایتی هست که مدام به شکل‌های مختلف بازمی‌گردد، شاید مسئله این نباشد که «آیا ارزش نوشتن دارد یا نه.» شاید مسئله این باشد که هنوز نوشته نشده است.

 

 

 

[1]. هنر خاطره‌پردازی، مری‌کار، ترجمۀ افلیا فصیحی، ۱۴۰۴

[2]. اعترافات بی‌باکانه، یو ویلیام سلورمن، ترجمۀ افلیا فصیحی، دردست انتشار

[3].  هنر خاطره‌پردازی، مری‌کار، ترجمۀ افلیا فصیحی، ۱۴۰۴

 

 

 
پیشنهاد مطالعه: آنی آرنو و هنر بی‌رحم خاطره‌نویسی

 

وب‌سایت افلیا فصیحی

آگهی جهان کتاب
آگهی
 

حامی ما باشید

نوشته‌های مرتبط

یک دیدگاه در “مموآر چیست؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *