نشان کرده
نویسنده: بلقیس سلیمانی
ناشر: چشمه
نوبت چاپ: ۴
سال چاپ: ۱۴۰۴
تعداد صفحات: ۱۵۷
شابک: ۹۷۸-۶۲۲۰۱۱۲۱۶۷
این مقاله را ۰ نفر پسندیده اند
نشان کرده
نشان کرده رسمی قدیمی است. شاید هنوز هم در جاهایی از ایران انجام شود. یعنی دونفر را از بچگی برای هم نشان کردن، که همسر یکدیگر بشوند.
خوبناز هم نشان کرده است. نشان کرده پسرعمویش مراد. در خانواده ایلیاتی آنها سه برادر سه خواهر را گرفتهاند. فقط هم ماجرای ازدواج نیست، کار و زندگی و داروندارشان طوری با هم قاطی شده که انگار همگی یک خانوادهاند. پس طبیعی است که بچهها را برای هم نشان بکنند و البته در این میان کلی هم بچهی معلول روی دستشان بماند.
اما همه بچهها تن به این ماجرا نمیدهند. ماجرای خوبناز فرق دارد. او از وقتی که یادش میآید عاشق مراد بوده. برای همین با میل و رغبت در همان 14-15سالگی انگشتر نشان کردگی را دستش کرده. گیریم مراد خیلی توجهی به او نداشته. گیریم مراد چندوقت بعد پنهانی رفته به جبهه.
جبهه رفتهها عزیزند. خوبناز هم دلش خوش است که نامزدش قهرمان است. حتی وقتی جنگ تمام میشود و او برنمیگردد. خوبناز دل خوش است که او هنوز اسیر است، قهرمانی است که در سیاهچالهای عراق نگهش داشتهاند.
داستان نشان کرده گرچه از یک سنت قدیمی میگوید اما لابلایش از تاریخ و مسائل اجتماعی عمیقتری صحبت میکند. تاریخ جنگ و زندگیهایی که تحت الشعاع آن قرار گرفتند. ماجرای زنان چشم انتظار. ماجرای حرف مردم و نذر و نیاز. ماجرای دخترانی که به رنجهایشان عادت میکنند، حتی از رنجشان لذت میبرند و انگار در زمان منجمد شده و پیر میشوند.
کتاب نشان کرده مانند خیلی از آثار بلقیس سلیمانی در منطقه گوران میگذرد، جایی ساخته ذهن نویسنده در حوالی کرمان، که وصفش بهانهای میشود برای بیان آداب و عادات مردم آن منطقه.
زبان داستان نرم و روان است و سرشار از تشبیهات و اصطلاحاتی که هم شیرین است و هم بخشی از ادبیات عامه مردم را نشان میدهد.
داستان بلند نشان کرده از دنیای مردانه میگوید، از دنیایی که در آن جنگ، حسادت و انتقامهای مردان، زندگی زنان را رقم میزند. از دخترانی میگوید که در میانه این تاریخ آرزوها و امیدهایشان گم میشود و شکل و رنگ دیگری پیدا میکند. جنگ راهی میشود برای فرار پسرها و خشکیدن دخترها.

بلقیس سلیمانی داستاننویس ایرانی تاکنون بیش از 10 رمان و داستان کوتاه نوشته است، آثاری همچون پیاده، آن مادران و این دختران، شام آخر در سرخ ده و مارون نام برخی از آثار او هستند.
نشان کرده از آخرین آثار اوست که سال گذشته منتشر شده و به چاپهای مجدد رسیده است.
بخشی از کتاب
فردای روزی که مراد کتابهایش را آتش زد و رفت درهشور، خواهرها و برادرها با یک برُ زن و مرد درهشوری که همه از اقوام بودند با سلام و صلوات در خانهی رمضان چوبدار را زدند و بقچهای شامل یک قواره پیرهن اعلا، یک قواره چادر عروس پرپری، یک انگشتر طلای هجدهعیار یغر و یک کله قند فریمان را گذاشتند وسط طارمی و درخواست آب کردند؛ هوای تیرماه داغ بود و جماعت در جادهی خاکی طولانی، بالای وانت موسی راننده، خاک جاده خورده بودند و گرمای خورشید شلوپلشان کرده بود.
خدیجه که انگار ساعت دقیق ورود خواهرهایش و برادرهای شوهرش را، که میشدند پسرعموهایش، از قبل میدانست با شربت آبلیمو از جماعت پذیرایی کرد و بعد هم به منیژه و دیگر خواهرزادههایش که همهی دوران تحصیلشان در خانهی او بودند، و به یکی از آن بچههای کلهدَق و شندرهپندره، دستور داد سینی چای را بیاورند. در این مینی رسم نبود دختر روز «نشونه»، یا همان نامزدی، چای بیاورد.
منیژه که دوسال از خوبناز بزرگتر بود چای را آورد. او هم روز قبل امتحانهایش تمام شده بود و مانده بود خانهی عمو و خالهاش تا در جشن نامزدی خوبناز حضور داشته باشد و برگشتنی هم همراه مادرش با وانت موسی راننده به درهشور برگردد. اگرچه یک هفتهی دیگر باید برمیگشت میرفت کرمان تا کنکور بدهد.
نویسنده معرفی: گیتی صفرزادهنوشتهها و کتابهای مرتبط







