
فرار با آبمیوه پاکتی
کل کتاب، قصه یک روز را روایت میکند. یک روز خیلی خاص و متفاوت برای زیبا! آن روز، تولد زیباست. تولدی که با همهی تولدهایی که شنیدهایم فرق میکند؛ یک فرق بزرگ. زیبا باید پدرش را فراری بدهد! ازکجا؟ از تیمارستان. شاید من توی روز تولدم، اصلا دلم نخواهد چنین خطری بکنم. فکرش را هم نکنید. من میخواهم بنشینم و شمعهای رو کیکم را فوت کنم و کادو های تولد را یکی یکی بازکنم. اما زیبا نه. زیبا دوست دارد فقط یک روز، بعد از مدتها کنار پدرش باشد. این یادداشت را محمدحسین شیرویه از مخاطبان نوجوان سایت وینش نوشته است.
