وقتی معما دیگر شگفتزدهات نمیکند
سربازرس مگره و سگ زرد
نویسنده: ژرژ سیمنون
مترجم: عباس آگاهی
ناشر: جهان کتاب
نوبت چاپ: ۱
سال چاپ: ۱۴۰۴
تعداد صفحات: ۱۵۶
شابک: ۹۷۸۶۲۲۸۱۸۲۴۰
این مقاله را ۱ نفر پسندیده اند


خواندن رمانهای پلیسی کلاسیک، برای من همیشه چیزی بیش از پیگیری یک معما بوده است. بیشتر شبیه قدمزدن در شهری قدیمی است که زمانی در آن زندگی کردهای: کوچهها آشنا هستند، بوها خاطرهانگیزند، اما دیگر آن هیجان نخستین بازگشت، در کار نیست. «سربازرس مگره و سگ زرد» از ژرژ سیمنون، در بازخوانی دوبارهی این تجربه، دقیقاً چنین حسی را برایم زنده کرد؛ ترکیبی از احترام، نوستالژی، و رضایتی ملایم که هرگز به شگفتی تبدیل نمیشود. این رمان، یکی از آثار مجموعهی پرشمار ماجراهای سربازرس مگره است؛ شخصیتی که سیمنون طی دههها، با وسواس و صبوری، از او یک چهرهی ماندگار در ادبیات جنایی قرن بیستم ساخت. ژرژ سیمنون، نویسندهی بلژیکیِ فرانسویزبان، با بیش از چهارصد کتاب، از پرکارترین و درعینحال معتبرترین نویسندگان اروپا به شمار میآید. جایگاه او در ادبیات فرانسه، جایگاه نویسندهای است که مرز میان ادبیات عامهپسند و ادبیات جدی را کمرنگ کرد: نویسندهای که هم خوانده میشد و هم جدی گرفته میشد. مجموعهی مگره، قلب این اعتبار است؛ آثاری که بیش از آنکه بر پیچیدگی معما تکیه کنند، بر روانشناسی، فضا و مشاهدهی انسانی بنا شدهاند. خواندن «سربازرس مگره و سگ زرد» را میتوان در امتداد سنتی دید که سالهاست در ادبیات پلیسی اروپا جریان دارد؛ سنتی که بیش از آنکه بر معماهای پیچیده تکیه کند، بر فضا، شخصیت و تجربهی زیستهی انسانها متمرکز است. در همین زمینه، بعضی سایتهای ایرانی به برخی نمونههای شاخص این ژانر پرداختهاند، که میتوانند مکمل مناسبی برای فهم بهتر جایگاه سیمنون باشند. از سوی دیگر، برای آشنایی دقیقتر با موقعیت جهانی این نویسنده و مجموعهی مگره، مراجعه به سایت اختصاصی او در دانشنامهی بریتانیکا یا وبسایت بنیاد سیمنون تصویری جامعتر از اهمیت ادبی او ارائه میدهد. «سربازرس مگره و سگ زرد» نیز از همین الگو پیروی میکند. داستان در بندری کوچک و نسبتاً منزوی میگذرد؛ جایی که همهچیز آرام به نظر میرسد، اما زیر این آرامش، شبکهای از سوءظن، سکوت و راز تنیده شده است. مگره برای بررسی چند حادثهی ظاهراً بیربط وارد این شهر میشود و بهتدریج درمییابد که پیوندی پنهان میان آدمها، مکانها و گذشتهی فراموششدهی شهر وجود دارد. حضور مرموز یک سگ زردرنگ، که گاه در حاشیهی صحنهها ظاهر میشود، به این فضای مبهم، رنگی نمادین و وهمآلود میبخشد. روایت، بدون افشای ناگهانی و شوکآور، بهتدریج لایههای پنهان را آشکار میکند. آنچه بیش از خود معما در این رمان اهمیت دارد، فضاست. سیمنون استاد ساختن مکان است: بندر نمور، کافههای نیمهتاریک، خیابانهای خالی، و اتاقهایی که بوی سکوت میدهند. خواننده نهفقط داستان را میخواند، بلکه در آن اقامت میکند. توصیفها موجز هستند، اما دقیق؛ نه شاعرانهی اغراقآمیزند، نه گزارشگونه. این سبک زبانی، یکی از امضاهای سیمنون است: کم مینویسد، اما درست مینویسد. ریتم روایت نیز تابع همین نگاه است. «سگ زرد» رمانی تند و پرهیجان نیست. وقایع آرام پیش میروند، بازجوییها طولانیاند، سکوتها زیادند، و مگره بیشتر تماشاگر است تا بازیگر. این ریتم کند، برای خوانندهی امروز ممکن است گاه فرساینده به نظر برسد، اما در منطق جهان سیمنون، ضرورتی زیباییشناسانه دارد. حقیقت، در این جهان، با عجله به دست نمیآید؛ باید صبر کرد، نگاه کرد، و شنید. شخصیت مگره نیز در این میان نقشی تعیینکننده دارد. او نه نابغهای خارقالعاده است، نه کارآگاهی نمایشی. برخلاف شرلوک هلمز یا پوآرو، مگره بر نمایش هوش تکیه نمیکند. سلاح اصلی او، همدلی و حضور است. کنار مظنونان مینشیند، به حرفهایشان گوش میدهد، سیگار میکشد، و اجازه میدهد آدمها خودشان پرده از رازهایشان بردارند. در «سگ زرد»، این وجه انسانی مگره پررنگ است: او بیشتر در پی فهمیدن است تا محکومکردن. از نظر فرمی، رمان نمونهای کلاسیک از آثار دورهی میانی سیمنون است: فشرده، بدون حاشیهروی، و مبتنی بر دیالوگهای کوتاه. نسخهی فارسی منتشرشده توسط انتشارات جهان کتاب با ترجمهی عباس آگاهی، تا حد زیادی توانسته این سادگی و شفافیت را منتقل کند. ترجمه روان است و از زیادهگویی پرهیز میکند، هرچند در برخی بخشها، لحن سرد و مینیمال متن اصلی کمی نرمتر شده. طرح جلد نسخهی فارسی، با تأکید بر فضای رازآلود و رنگهای تیره، تلاش میکند به حالوهوای نوآر1 نزدیک شود، در حالی که جلدهای نسخهی اصلی فرانسوی، معمولاً سادهتر و خنثیترند و بیشتر بر نام نویسنده و شخصیت مگره تکیه دارند. از نظر مخاطب، «سربازرس مگره و سگ زرد» بیش از آنکه برای خوانندهی جویای هیجان لحظهای مناسب باشد، برای کسانی جذاب است که به فضا، شخصیت و روایت آرام علاقه دارند؛ خوانندگانی که ترجیح میدهند بهجای تعقیب نفسگیر، در یک جهان داستانی مکث کنند. اگر بخواهیم مقایسهای محدود انجام دهیم، مگره را میتوان در نقطهای میان پوآروی آگاتا کریستی و کارآگاهان نوآر آمریکایی دانست. از اولی، نظم و روش دارد؛ از دومی، تلخی و واقعگرایی. در ادبیات فارسی نیز، آثاری مانند «تهران مخوف» از مرتضی مشفق کاظمی یا برخی رمانهای امیرحسین چهلتن، از حیث تمرکز بر فضا، فساد پنهان و روانشناسی شهری، دورادور به این سنت نزدیک میشوند؛ هرچند هنوز ادبیات پلیسی ایران فاقد شخصیتی مداوم و تثبیتشده مانند مگره است. اما مهمترین بخش تجربهی خواندن این کتاب، برای من، نه در تحلیل فنی آن، بلکه در فاصلهای بود که میان منِ امروز و این متن شکل گرفت. سالها پیش، چنین رمانی احتمالاً مرا بیشتر درگیر میکرد. امروز، با تجربهی گستردهتر خواندن و زیستن، «سگ زرد» بیشتر یادآور یک سنت محترم است تا یک کشف تازه. نه ناامیدکننده است، نه هیجانانگیز؛ محترم است، خوشساخت است، و تا پایان با وقار پیش میرود. شاید این همان سرنوشت بسیاری از آثار کلاسیک ژانری باشد: در زمان خود پیشرو بودهاند، امروز کلاسیکاند، و فردا تبدیل به مرجع میشوند. خواندنشان، بیش از آنکه تجربهی شگفتی باشد، تجربهی گفتوگو با گذشته است. «سربازرس مگره و سگ زرد» نیز چنین گفتوگویی را ممکن میکند؛ آرام، کمصدا، و بدون ادعا. نه کتابی است که شب بیدارت نگه دارد، نه رمانی که تا مدتها ذهنت را رها نکند. اما کتابی است که با احترام بسته میشود؛ با حسی شبیه خداحافظی با شهری قدیمی که هنوز دوستش داری، حتی اگر دیگر قصد بازگشت طولانی به آن نداشته باشی. وقتی معما دیگر شگفتزدهات نمیکند
روایتی از مواجههی دوباره با ادبیات پلیسی کلاسیک

نوآر1
فیلم نوآر (به فرانسه Film Noir به معنی فیلم سیاه)، اصطلاحی است که برای توصیف نوعی از فیلمهای جنایی، معمایی و گاه عاشقانه به کارمیرود که در دهههای 1940 و 1950 میلادی در سینمای آمریکا شکل گرفت.پیشنهاد مطالعه: همهی مردان مگره








