vinesh وینش
vinesh وینش

 

سایت معرفی و نقد کتاب وینش همکاران

گفتند دهانت را ببند!

زفزاف در داستان دهان‌های گشاد مسائل اجتماعی جامعه مراکش را با زبانِ طنز تلخ بیان می‌کند. کتاب روایت نویسنده‌ای است که بین دو دنیای کهنه، بافت به شدت سنتی مراکش و دنیای جدید گیر کرده است. زفزاف در این کتاب از تنهایی انسان‌ها و ایستادگی مردم درمانده در برابر سیاهی و اختناق نوشته است. زفزاف را به خاطر نقش مؤثرش در ارتقای ادبیات مراکش در نیمهٔ دوم قرن بیستم، «پدرخواندهٔ ادبیات مراکش»، «تولستوی مراکش» و «داستایفسکی مراکش» لقب داده‌اند.

 

دهان‌های گشاد

نویسنده: محمد زفزاف

مترجم: سرمد اغوالی

ناشر: افق

نوبت چاپ: ۴

سال چاپ: ۱۴۰۴

تعداد صفحات: ۸۴

شابک: ۹۷۸۶۲۲۳۳۲۱۰۵۴

 

  این مقاله را ۱ نفر پسندیده اند

 

تهیه این کتاب


اولین نفری باشید که به این کتاب امتیاز می‌دهید

آگهی جهان کتاب
آگهی

گفتند دهانت را ببند!

 


زفزاف در داستان دهان‌های گشاد مسائل اجتماعی جامعه مراکش را با زبانِ طنز تلخ بیان می‌کند. کتاب روایت نویسنده‌ای است که در بین دو دنیای کهنه، بافت به شدت سنتی مراکش و دنیای جدید گیر کرده است. کتاب روایت ستیز او با مادری سنتی و سرسخت است که مادرش فقط به بهشت و جهنم فکر می‌کند، هر جمعه برای شنیدن خطبه‌های خطیبِ جمعه به مسجد می‌رود، برای پسرش غذاهای خوب می‌پزد، آرزو دارد پسرش نماز بخواند، ازدواج کند و آدم مهمی در دولت بشود.

 

مادر و پسر هر دو در عالم خودشان تنها هستند، مادر شرایط پسرش را درک نمی‌کند و نمی‌‌تواند خودش را با عقاید پسرش تطبیق دهد و از علاقه‌ٔ پسرش به خواندن کتاب‌ و نویسندگی خوشش نمی‌آید. نویسنده معشوقی نیز دارد که از او می‌خواهد داستانی عاشقانه بنویسد.


«می‌گویند کتاب خواندن باعث دیوانگی می‌شود. دلم نمی‌خواهد پسرکم دیوانه بشود. من دوستش دارم و هرچه دلش بخواهد برایش می‌پزم. بگذار هر کار دلش می‌خواهد بکند. فقط می‌خواهم از آن چیزی که درست نمی‌دانم چیست دور شود. آخر یک بار مأموران پلیس او را بردند و نمی‌دانم چه‌کارش کردند. به او گفتند دهانت گَل‌و‌گشاد است و باید آن را ببندی. آن قضیه به تو ربطی ندارد و از آن حرف نزن.»


زفزاف با خلق شخصیت‌ها و به کار گرفتن زاویه دیدهای مختلف شیوه‌ای از هنر خود را به نمایش می‌گذارد و نشان می‌دهد که لقب «داستایفسکی ادبیات مراکش» به راستی برازندهٔ اوست. او در این داستان در قالب گفت‌وگوهای بین شخصیت‌ها، چالش ایجاد می‌کند و با طعنه‌زدن و گله‌کردن داستانی خلق کرده که مخاطب را به تفکر وادار می‌کند.


«ولی ما بعد از سه‌هزار سال فقط وعید را زندگی کردیم و از وعده خبری نبود. این ترسی که در دنیا آن را زندگی می‌کنیم برایمان کافی است. این قتل‌عام‌ها و مرگامرگی‌ها و شرارت‌ها برایمان کافی است. آیا چیزی بدتر از آنچه در دنیا سرمان می‌آید هست؟»


زفزاف از تضادهای اجتماعی، زندگی ستم‌دیده‌ها و طردشدگان، آوارگان خیابان و از کسانی که از فقر و بدبختی کارگران سوء‌استفاده می‌کنند، نوشته است. زفزاف به خوبی مراکش را برای خوانندگان معرفی می‌کند. زفزاف در این کتاب، از بافت به شدت سنتی مراکش، تنهایی انسان‌ها و ایستادگی مردم درمانده در برابر سیاهی و اختناق نوشته است.


«آرزو دارم وقتی نوشتمش، پایان افتضاحی نداشته باشد. مثلاً به خودکشی من یا تو ختم نشود، یا که به جرم توهین به آن‌ها کشته نشویم، چرا که آن‌ها همیشه بر‌حق‌اند و هرگز مرگ در انتظارشان نیست. آن‌ها فکر می‌کنند جاودان هستند، تا همیشه. در توهماتی بی‌ حد‌ومرز به سر می‌برند. نگاه کن حاکم چطور بر مسند ریاست نشسته و چطور با سالوس‌هایش حرف می‌زند و رفتار می‌کند. به آن‌ها هم نگاه کن. هر کدامشان تظاهر به متانت می‌کنند، در حالی که در چهره‌هایشان خباثت موج می‌زند.»

 

زفزاف شناخت کاملی از طبقه محروم جامعه دارد؛ چون دوران کودکی سختی داشته، در کودکی برای کمک به معیشت خانواده، روزنامه‌فروش بوده و همین باعث شده تجربه‌های ارزشمندی دربارهٔ افراد فقیر و حاشیه‌ٔ شهرها داشته باشد. هرچند زفزاف هیچوقت زندگی‌نامه‌ای از خود ننوشته، ولی در واقع شخصیت‌های داستان‌هایش خود او هستند.

 

شخصیت‌های رمان قهرمان نیستند، آن‌ها افراد عادی و واقعی جامعه هستند. آدم‌هایی که همیشه در اطراف همه ما هستند. کتاب با آن که حجم کمی دارد، با نگاهی به مسائل اجتماعی جامعه با زبانی ساده و روان و دور از شعار، تصویری انتقادی از زندگی مردمی که در کافه‌ها، کنار دریا و کوچه و خیابان هستند می‌نویسد و خواننده را با ذهنیت انسان معاصر و نگاه سنتی جامعه مراکش آشنا می‌کند.

 

کتاب واقعیت‌های تلخ جامعه مثل فقر، مهاجرت، تبعیض طبقاتی و مشکلات و معضلات روزمره‌ای که مردم با آن مواجه هستند را منعکس کرده است. او با زبان طنز و در لفافهٔ شوخی با بی‌رحمی نیش می‌زند و گلایه می‌کند.


«هرچقدر هم سوسک له کنیم، باز زاد‌و‌ولد می‌کنند. فقط همان طبیعتی که به وجودشان آورده می‌تواند آن‌ها را از بین ببرد. دقیقاً قضیهٔ آدم‌هاست؛ هرچقدر هم آدم‌های شرور نابود شوند، عده‌ای دیگر در قامت مرشد و متولی و سیاست‌مدار ظاهر می‌شوند.»


کتاب گاهی با روایت اول شخص و گاهی با روایت سوم شخص تعریف می‌شود. شخصیت‌های داستان هر کدام درگیر افکار و رؤیاها و دغدغه‌های خود هستند. زفزاف با درآمیختن زبان شاعرانه و دانش فلسفی‌اش توانسته با زبانی ساده، از سختی‌ها و پوچی زندگی انسان‌ها داستان بنویسد. او فقر، عشق، امید، یأس، بقا، دین، سیاست، رؤیا و واقعیت را در داستان‌هایش بازتاب داده است.


کتاب دهان‌های گشاد شامل ده بخش و در دسته‌بندی ادبیات عرب قرار دارد. خواندن این کتاب به کسانی که به داستان‌های عربی و ادبیات داستانی مراکش علاقمند هستند، پیشنهاد می‌شود.

 


دربارهٔ نویسنده

 

محمد زفزاف در سال ۱۹۴۵ در شهر «سوق‌الربعاء» در مراکش به دنیا امده، در پنج سالگی پدرش را از دست می‌دهد و کودکی سختی را داشته است. از دانشگاه ادبیات و علوم انسانی «محمد الخامس رباط» در رشتهٔ فلسفه فارغ‌التحصیل می‌شود، ابتدا در مقطع راهنمایی و دبیرستان تدریس می‌کند، سپس کتابدار مدرسه می‌شود و بعد از آن برای همیشه استعفا می‌دهد و تمام وقتش را به نوشتن اختصاص می‌دهد. ابتدا با شعر شروع می‌کند و بعد به نوشتن رمان و داستان روی می‌آورد. زمانی که داستان‌های کوتاهش در نشریه‌های «المجله‌ی مصر»، «الاقلام عراق» و «الاآداب لبنان» منتشر می‌شود نامش بر سر زبان‌ها می‌افتد.


به او «داستایفسکی ادبیات مراکش» می‌گویند. زفزاف در سال ۱۹۶۸ عضو انجمن نویسندگان مراکش شد. زفزاف امروزه از پرمخاطب‌ترین نویسندگان مراکشی در جهان است. زفزاف دانش‌آموختهٔ رشتهٔ فلسفه است و درهم‌آمیختن زبان شاعرانه و دانش فلسفی در روایت‌هایش به ادبیاتی انجامید که نام او را در کنار نام بزرگانی چون «محمد شکری» و «ادریس خوری» قرار داده است. همچنین به خاطر طبع شاعری‌اش به او لقب «شاعر الروایة المغربیه» یعنی «شاعر روایت مراکشی» داده‌اند.

 

زفزاف در بیشتر آثارش از زبان سلیس، روان و شعرگونه برای تصویر کشیدن رنج و محرومیت‌های اجتماعی بهره برده و شعرهایش نتیجه مهارت ادبی نادری بوده که این لقب را برایش به ارمغان آورده است. برای بزرگداشت زفزاف، از سال ۲۰۰۲ در مراکش جایزه‌‌ای به نام او اختصاص داده شده که از جوایز مهم ادبیات عرب به شمار می‌آید و هر سه سال یک بار در «جشنوارهٔ بین‌المللی فرهنگ اصیله» به نویسندگان اهدا می‌شود. امروزه برخی از آثار زفزاف در دانشگاه‌های اروپا و آمریکا تدریس می‌شوند.


زفزاف در طول بیست و سه سال، پانزده اثر ادبی دارد که کتاب «بانو و گل» مهم‌ترین اثر اوست. از دیگر  آثار او می‌توان به کتاب‌های گفت‌و‌گویی در آخر شب، پیاده‌روها و دیوارها، تلاش برای معاش، روباهی که پیدا و پنهان می‌شود و درخت مقدس اشاره کرد.


زفزاف را به خاطر نقش مؤثرش در ارتقای ادبیات مراکش در نیمه دوم قرن بیستم، «پدرخواندهٔ ادبیات مراکش»، «تولستوی مراکش» و «داستایفسکی مراکش» لقب داده‌اند.


دهان‌های گشاد آخرین اثر زفزاف در سال ۱۹۹۸ منتشر شد که سرمد اغوالی آن را ترجمه و توسط نشر افق منتشر شده است.

 

 

پیشنهاد مطالعه: صدای مراکش

آگهی جهان کتاب
آگهی

کتاب های بکار رفته در این مقاله

مردی که جای خرش را گرفت

نویسنده: محمد زفزاف

مترجم: محمدحسین میرفخرائی

ناشر: نی

نوبت چاپ: ۱

سال چاپ: ۱۴۰۳

تعداد صفحات: ۱۰۲

شابک: ۹۷۸۶۲۲۰۶۰۶۷۴۱

تهیه این کتاب
 

حامی ما باشید

نوشته‌های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *