هنوز برف می بارد
نویسنده: ناهید آهنگ
ناشر: دید
نوبت چاپ: ۱
سال چاپ: ۱۴۰۴
تعداد صفحات: ۱۲۸
شابک: ۹۷۸۶۰۰۵۱۹۵۱۶۳
این مقاله را ۶ نفر پسندیده اند
هنوز برف می بارد
داستانهای ساده و خوشخوان ناهید آهنگ در مجموعه داستان هنوز برف میبارد، نوید مواجهه با نویسندهای آگاه و آرام و داستانهایی سرشار از زندگی میدهد.
داستانهایی که علیرغم سادگی روایت، و ناظر بر روزمرگی بودنشان، عمیقاند و دروننگر. روایتهایی که در زیر پوستشان تُکتُکِ نبض تپندهی زندگی در رویارویی با رنجهای این جهان است؛ مهاجرت، دلبستگی، والدبودگی، ترس و تردید، انتظار، عشقهای مگو، تنهاییها، بیماری و اندوه.
نویسنده با نگاهی انسانشناسانه، برای هرکدام از این مولفهها روایتی عمیق و خلاقانه آفریده است که نثر پیراسته و ادبیات پاکیزه و جزئیات تپندهاش باعث میشود مخاطب کتاب را زمین نگذارد، بكوشد كه يكنفس بخواندش، در ميان كلماتش زندگی كند، درنگ كند، بينديشد.
دیالوگها، شخصیتپردازیها و فضاسازیها چنان آشنا و گرماند که تو گویی مخاطب در خانهی داستان اول، داستان «تردید» زندگی کرده است و پیرمرد را با پتویی خیس روی پاهایش میشناسد، یا از مافینهای آلبالوی خانم دلاتاریان خورده است و میداند که چه دردی بر جان این زن است در فقدان عزیزانش و فوژان را با پارچههايی كه چپانده زير لباسش توي كوچهها خاكی ديده است، «يا امام غريب» گفتنش را شنيده است و خواسته بغلش كند، تنگ در سينه بفشاردش و بگويدش كه: «رنج مبر، گريه مكن تو شريف و مستاصلی»…، يا عزيزكوچولو را با آن قامت كوتاهش ديده كه نان در شيشهی مربای محبوبش میزند و مرض قند جانش را میفرسايد و باز هم دنيا برايش با تيتاپ كوچكی شاد و خواستنی میشود، و ثريا خانم، ثرياخانم را هم در يك روز سرد زمستانی كه آفتاب ليمويیرنگ است و به حزنآكنده، پشت رل ماشينش توی كوچهی اخوان جلوی نان سحر ديده است با يك كيك توتفرنگی، ديده است و حس كرده است كه دلش برای يك نفر تپيده، و تنهايی مثل بلور بارفتنی از بالای طاقچهی دلش افتاده و شكسته است و شقايق را، شقايق را با موهايی كه در باد میرقصند ديده است كه توی برف سوار پژو 206 سبز لجنی میشود تا رازهايش را به مردی بگويد كه دوستش دارد. و اين همه از اعجاز و شكوه قلم و روايتگری نويسندهای برمیخيزد كه داستانهايش را در ظرفهايی به قاعده ريخته است.

روايتهای ناهيد آهنگ در اين كتاب، نغزاند و نثر خوب است و زاويه ديد درست است و از همين روست كه همهي اين آدمها در پس پلكهايت جان میگيرند تو گويی آنها را در يك زندگی موازی ديدهای، از عاقبت دردها و ترديدها و ترسهايشان خبر داری، با رنجهايشان همزاد/همذاتپنداری میكنی، كنش و واكنشهايشان را در يك گفتمان از روانشناسی اجتماعی فهم میكنی، و هر نور و نوايی در پسزمينه بهجا و ملموس است.
باران را در حياط پشتی خانه خلوت سهطبقهی سه واحدی تر و تميزی وسط شهر تهران میبينی كه چه قشنگ میبارد و بوی خوراك كاری از پنجرهی طبقهی دومش به مشامت میرسد و حس میكنی كه اين منظرهها چه همخواناند با روايت كه اگر نبودند قصه خوب درنمیآمد و يك وجه درست قصهگويی يعني فضاسازی، خلق پسزمينهها.
و حالا تو گويی از اين پس وقتی از كنار يك خانهی آجر بهمنی توی وسط شهر، فيشرآباد و گيشا رد میشوی، میدانی كه اين آدمهای توی خانه ممكن است چه قصهها داشته باشند و چه خوب كه نويسندههايی هستند كه سادهترين روايتهای اين آدمها را به قصه درمیآورند.
حتی پنجرهی يك بيمارستان در يك روز برفی میتواند مشحون از روايتهای تلخ و شيرين باشد، مامای جوانی كه عاشق شده است و مادری كه در هفتههای آخر بارداری جنين توی شكمش تكان نمیخورد و توی بلوك زايمان بستری شده و آب میخورد و با كيسهی سرمش سرگردان و اندوهگين به احتمال تولد يا مرگ زودهنگام نوزادی كه دوستش دارد فكر میكند، كودكی كه شايد با آمدنش به جهان، دنيا را عوض كند كه مگر نه اينكه در پس هر اتفاق كوچكی، شوقی ديگر، نوری ديگر، اميدی ديگر میتپد.
و داستانهای ناهيد آهنگ داستانهای اما و اگرها، شوق و نورها و كورسوهای اميدها در پايانبندیهای باز است، آيا معشوق باز میگردد؟ آيا جنين مرده است؟ آيا كامی میتواند مادر و پدر پيرش را رها كند و تن به مهاجرت از ايران بدهد؟ و تو با اين پرسشها تنها میمانی تا به جهان و مصائب زيستن در آن بينديشی و خودت را در ميان اين مصائب مرور كنی.
از اين منظر ناهيد آهنگ علیرغم سادگی روايتگری در داستانهايش، فراخوانهايی برای خويشتنشناسی هم نوشته است كه هر داستانی وجهی از وجود آدميزاد را بر ملا میكند، ور دلبستگی و جنون عاشقانه، ور نوميدی، ور طغيانگر، ور استيصال و هر آدمی مجموعهی اين وجوه است در جان متلاطم خويش.
نویسنده معرفی: نسیم خلیلی







