vinesh وینش
vinesh وینش

 

سایت معرفی و نقد کتاب وینش همکاران

سلام به هفتادسالگی ام

نویسنده: عزیز نسین

مترجم: صابر حسینی

ناشر: مروارید

نوبت چاپ: ۲

سال چاپ: ۱۴۰۲

تعداد صفحات: ۱۵۶

شابک: ۹۷۸-۶۲۲۳۲۴۰۲۳۲

  این مقاله را ۷ نفر پسندیده اند

سلام به هفتادسالگی ام

تهیه این کتاب


تاکنون 2 نفر به این کتاب امتیاز داده‌اند

سلام به هفتادسالگی ام

 

هفتادسالگی چطور است؟ مثل باقی عمر؟ طبیعی است که هر سنی ویژگی‌های خودش را دارد؛ بیست‌سالگی با چهل‌سالگی متفاوت است و زن یا مرد سی‌ساله هم تجربیات مختلفی دارند.

هفتادسالگی آغاز دوره پیری است. حتی اگر سن را یک عدد بدانیم، یا آن‌قدر جسم و روح قبراقی داشته باشیم که تواناییمان زیر سوال نرود، باز هم نگاه و انتظار عموم از یک آدم هفتادساله متفاوت است.

سلام به هفتادسالگی‌ام مجموعه داستانی است که محور آن همین ماجرای پاگذاشتن به دنیای پیری و نگاه عمومی به این ماجراست. نگاهی که از شما انتظاراتی دارد، نگاهی که شما را در پایان راه می‌داند، نگاهی که می‌تواند شما را احمق یا ناتوان یا دیوانه حساب کند.و از آن‌سو نگاه خودتان به گذر عمر.

یازده داستان این مجموعه همگی شخصیت‌هایی پا به‌سن گذاشته دارند. مردانی که در حال مواجهه با پیری، مسائل دیگری را هم درک و لمس می‌کنند. و شاید یکی از مهمترین مسائل این سنین یعنی عشق.

بی‌دلیل نیست که کتاب زیر عنوان «مجموعه داستان‌های عاشقانه» دارد. عشق در هر داستان به شکلی حضور دارد؛ گاهی به شکل دلباختن مردی پیر به دختری جوان، گاه در ماجرای جستجوی عشق ابدی، و گاهی در مرور عشق و رابطه‌های از دست رفته.

مردان داستان‌ها گاه گمان می‌کنند که دختری جوان به آنها دلباخته‌اند و بعد با سرافکندگی متوجه می‌شوند که از محبت و توجه دختران برای خود رویایی ساخته‌اند. گاه زن جوانی همراهیشان می‌کند اما در این همراهی بوی انتظار مرگ به مشامشان می‌رسد. و گاهی اگر آن‌قدر بخت‌یار باشند که عشق جوانی را در کنار خود داشته باشند، نگاه و قضاوت دوستان و آشنایان فرصت زندگی آسوده و آرام را از آنها می‌گیرد.

در لابه‌لای همین جستجوهای عاشقانه است که بخش‌هایی از مشکلات پیری و دغدغه‌های این دوران مشخص می‌شود؛ تنهایی که تمام نمی‌شود، جنگ با آروزها، رویاهای زندگی نکرده و معنای زندگی.

جالب اینجاست که داستان‌های کتاب سلام به هفتادسالگی‌ام را عزیز نسین نوشته، طنزپرداز معروف ترک. البته داستان‌های کتاب خالی از طنز هم نیستند اما نوع طنز این داستان‌ها با چیزی که عموما از نسین می‌شناسیم متفاوت است.

 

 

عزیز نسین نویسنده سلام به هفتادسالگی ام
عزیز نسین نویسنده سلام به هفتادسالگی ام

 

 

محمد نصرت نسین، معروف به عزیز نسین، سال 1915 در استانبول به دنیا آمد. با اینکه تحصیلاتش را در مدرسه نظامی گذراند اما بعدها به سمت نوشتن متمایل شد و در نشریات شروع به نوشتن کرد. نوشته‌های طنزش بارها برایش دردسرساز شد و مشکلاتی از حبس تا ضبط پاسپورت ایجاد کرد.

او برنده چندین جایزه بین‌المللی طنز شد و تا پایان عمرش در هفتادونه‌سالگی از طنزنویسی دست برنداشت.

داستان‌های او به بیش از سی زبان از جمله فارسی ترجمه شده‌اند. آثارش در ایران توسط مترجمان متعددی از احمد شاملو تا صمد بهرنگی و رضا همراه و ارسلان فصیحی به فارسی برگردانده شده.

 

بخشی از کتاب

در ساعتی که قول داده بود، به دفتر روزنامه رفت. در آسانسور به استقبال استاد رفتند. او را به سالن بزرگی پر از میز بردند. روزنامه‌نگاران جوان، اعم از زن و مرد، دورش را احاطه کردند. وقتی «استاد استاد» خطابش می‌کردند، نه فقط چشم‌هایش می‌خندیدند، بلکه در پلک‌ها، موها و دندان‌هایش خنده و شادی موج می‌زد. تا می‌توانستند عکس گرفتند. آن‌قدر عکس گرفتند که از برق فلاش‌ها مضطرب شد و پرسید: «این همه عکس به چه دردتان می‌خورد؟»

عکاس جوانی گفت: «زیادی‌اش ضرری ندارد، مدتی پیش یک هنرمند معروف مرد _نام یک هنرمند معروف را گفت_ در دفتر روزنامه یک عکس از او پیدا نکردیم.»

ناراحتی بر چهره استاد سایه انداخت اما سریع بر خود مسلط شد و دوباره لبخند زد.

«امروز حال خوب من خراب نمی‌شود.» این جمله را مثل یک مصراع در ذهنش تکرار می‌کرد.

در حالی‌که از یک طرف عکس می‌گرفت، از سوی دیگر به سوال‌ها جواب می‌داد، به همین خاطر تمرکزش را از دست می‌داد.

  • این همه عکس کافی نیست؟ زیاد عکس گرفتید.

روزنامه‌نگار دیگری گفت: «استاد نفرمایید، مدتی پیش هنرمند معروفی مرده بود _باز اسم شخص معروفی را گفت_ در آرشیو روزنامه درنهایت توانستیم عکس جوانی‌اش را پیدا کنیم، عکس پیری‌اش اصلا نبود.»

روزنامه‌نگار دیگری در حالی‌که داشت با نور فلاش عکس می‌گرفت، گفت: «استاد، بهتر است از شما عکس‌هایی در آرشیو داشته باشیم تا در مواقع لزوم استفاده کنیم. همیشه موقعیت عکاسی فراهم نمی‌شود.»

استاد لبخند زد. به قدری خوشحال بود که آن روز _روزی که قرار بود معشوقه‌اش را ببیند_ هیچ‌کس و هیچ‌چیز نمی‌توانست حال خوبش را خراب کند.

 

نویسنده معرفی: گیتی صفرزاده

نوشته‌ها و کتاب‌های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *