هایزر و ماموریتش در ایران
این مقاله را ۱ نفر پسندیده اند
رابرت ارنست هایزر ژنرال نیروی هوایی ارتش امریکا بود که در ۱۴ دی ماه سال ۵۷ به دستور دولت وقت امریکا وارد ایران شد و یک ماه بعد در ۱۴ بهمن ماه ایران را ترک کرد. هنوز با گذشت بیش از ۴ دهه از این سفر کماکان سوالهای زیادی درباره اهداف امریکا از فرستادن او به ایران و اقداماتش در این سفر وجود دارد. تصور عمومی و آنچه رسانهها سعی در القا آن داشته و کماکان نیز دارند این بوده و هست که وانمود کنند هایزر را کارتر جهت کمک به شاه، ارتش و دولت بختیار به ایران فرستاده بود تا به بقای نظام پادشاهی کمک کند اما روایاتی که شخص هایزر در کتاب خاطراتش آورده کمی متفاوت با این ذهنیت عمومی است، هرچند خودش نیز ادعایی مشابه همین تبلیغات را سعی داشته در اثرش بگوید! پروژه هایزر در اصل هموار کردن راه برای خروج شاه از ایران، مقابله با مخالفت افسران با خروج شاه و از آن مهمتر جلوگیری از کودتای احتمالی افسران ارشد ارتش شاهنشاهی ایران در صورت تصمیم شاه به رفتن از کشور، وادار کردن افسران به ارتباط با انقلابیون و مقابله با مخالفت ارتش بود. باید این را هم لحاظ کرد که دو سال پیش از انقلاب ایران و یک سال پس از آن ضیاالحق در پاکستان و کنعان اورن در ترکیه که هر دو کشور متحد امریکا بودند کودتای نظامی کردند اما امریکا با اینکه در سال ۳۲ به انجام کودتا در ایران کمک بسیاری کرد در سال ۵۷ مانع جدی این اقدام شد. افسران ارشد ارتش شاهنشاهی در اولین برخورد با هایزر شدیداً معترض به رویکرد امریکا در قبال رهبران انقلاب بوده و از عدم مقابله دولت امریکا و رسانههایش با انقلابیون شدیداً دلخور بودند. «[ارتشبد] طوفانیان پرسید: آمریکای بزرگ چه وقت خمینی را ساکت خواهدکرد؟ این سوالی بود که در هفتههای بعد، بارها شنیدم.» ص۲۸ « [سپهبد] ربیعی پرسید: چرا امریکا بر خمینی فشار نیاورده است؟ برای موفقیت دولت جدید این فشار لازم است اما امریکا در این باره کاری نکرده است.» ص۳۲ « [ارتشبد] قرهباغی ادامه داد: آمریکا باید فوراً خمینی را وادار به همکاری کند. هیچ راهی نمانده است که ایران بتواند انجام دهد.» ص۴۳ «شاه، عمیقاً اظهار تاسف کرد که آمریکا مستقیماً به سراغ خمینی نرفته است و از وی نخواسته است که جلو مشقات مردم را بگیرد. شاه میگفت اگر خمینی از دولت بختیار حمایت نکند هیچ امیدی برای پیشرفت نخواهدبود.» ص۸۰ اعتراض شدید دیگر آنها به رسانههای جهانی و خصوصاً بخش فارسی بیبیسی بود که به سازماندهنده اعتراضات تبدیل شده بود. مقامات ارتش و شخص شاه بارها به این مساله پرداختند اما پاسخ هایزر آن بود که رسانهها در غرب آزاد هستند و دولتها نمیتوانند مانع آنها شوند. «از طرف شاه اینبار گلهی تازهای مطرح شد و آن شکایت از این بود که چرا مطبوعات آمریکا، گزارشهای نامتوازنی انتشار میدهند. فکر میکنم این اشکال تا حدی ناشی از اشتباه دولتهای غربی بود. هیچ مطلب یا بیانیهای از سوی کشورهای غربی یا آمریکا صادر نمیشد که اثر گفتههای خمینی را خنثی کند. هیجانات ناشی از صحبتهای او باعث شده بود که حملات به ادارات ساواک تبریز، شیراز و اصفهان به طور علنی صورت گیرد.» ص۱۲۳ «ربیعی همچون طوفانیان از اخبار فارسی بیبیسی دلخور بود و مدعی بود که بیبیسی اخبار نادرستی را از آنتن پرقدرت خود پخش میکند. ربیعی یک نمونه داد: شب قبل بیبیسی به دروغ گزارش داده است که ربیعی قصد استعفا دارد. این دروغ در سراسر کشور شنیده شده و در میان غیرنظامیان و نظامیان ایجاد نگرانی کرده است. چرا آمریکا بیبیسی را زیر کنترل قرار نداده است؟ آمریکا روابط نزدیکی با بریتانیا دارد، چرا ما نباید خواستار قطع این برنامهها شویم؟» ص۳۲ «گفتم: با نظر ارتش موافقم که اگر آیتالله خمینی تحت کنترل قرار نگیرد و اگر وادار به حمایت محدود از دولت بختیار نشود، حیات بختیار در خطر قرار خواهد گرفت، اگر آیتالله خمینی سرعت کنونی را داشته باشد و به خرد کردن و کوچک کردن بختیار ادامه دهد، شانسی برای موفقیت بختیار وجود نخواهد داشت.» ص۷۳ ماموریت اصلی هایزر شناسایی افسرانی بود که مخالف شدید خروج شاه از کشور، روی کار آمدن بختیار و و خصوصاًبه دنبال کودتای نظامی بودند که هر سه پروژه را توانست از میان بردارد و مانع کار افسران ارشد ارتش شاهنشاهی شود. «براون در مورد احتمال یک کودتا صحبت کرد. یادآوری کردم که هرگونه اقدام ناگهانی برای دردست گرفتن قدرت کاملاً خلاف آن چیزی است که رئیسجمهوری به من گفته است. رئیس جمهور، خواهان تشکیل یک دولت غیرنظامی بود.» ص۱۰۲ «با ربیعی در مورد شایعه وجود طرح کودتا صحبت کردیم. آیا اگر شاه برود و دولت فعلی ناکام بماند، طرحی برای روی کار آمدن ارتش وجود دارد؟ به عنوان یک دوست قدیمی،میتوانستم مستقیماً از او بپرسم که آیا هیاتی برای انجام این مقصود به وجود آمده است یا نه. وی تایید کرد که هیاتی وجود دارد اما کاملاً سری است، ولی در آن قطعاً در مورد کودتا صحبت شده است. پرسیدم آیا شاه خبر دارد؟ ظاهراً تنها چیزی که به شاه گفته شده بود این بود که عدهای از افسران در فکر تشکیل چنین هیاتی هستند. ربیعی اعضای هیات را معرفی کرد: دریادار حبیباللهی، تیمسار طوفانیان و خودش. تیمسار خسروداد هم که فرمانده هوانیروز و یک افسر منضبط بود، قبلاً عضو این هیات بود اما اخراج شده بود.» ص۳۳ اما هایزر یک ماموریت دیگر هم داشت و آن تشویق ارتش به همکاری با خمینی و نیروهای هوادار او بود و این پروژه را هماهنگ با سفیر امریکا جلو میبرد. او به دنبال آن بود که ارتشیان در کنار عدم کودتا سران کشور را رها نکنند و در کنار بختیار بمانند «از ربیعی پرسیدم: آیا کسی از اعضای گروه با طرفداران خمینی تماس گرفتهاست؟ من این تماس را غیرمحتمل میدانستم و ربیعی هم تکذیب کرد. آنها باید تعدادی از آخوندها و آیتاللهها را شخصا میشناختند، آیا صلاح نبود که روابطشان را با آنها گرم کنند تا موانع و عدم اعتماد موجود بین دو جناح را از بین ببرند؟ ربیعی گفت که هیچکدام از آنها این طور فکر نمیکنند.» ص۱۰۴و۱۰۵ «با قره باغی در مورد احتمال ملاقات با رهبران مذهبی صحبت کردم و پرسیدم آیا در این کار پیشرفتی حاصل شدهاست؟ گفت: این احتمال وجود دارد که مقدم با آنها ملاقات کند. ولی نگفت کی و کجا، اما به نظر میرسید که هدف از این ملاقات ترتیب دادن مقرراتی برای روز رفتن شاه بود. گروه از برداشتن گامهایی در این باره اکراه داشت. گفتم: من و سفیر هر چه بتوانیم انجام خواهیم داد که هر جلسهای از این قبیل شکل بگیرد.» ص۱۲۴ «سولیوان از اندیشه تماس دوستان ارتشی ما با اپوزیسیون مذهبی خوشش آمده بود و مرا قویاً تشویق میکرد که تشویق ارتش را به این کار ادامه دهم.» ص۱۰۶ «بار دیگر مسئله تماس آنها را با رهبری مذهبی مطرح کردم در حالیکه بختیار سرگرم ادارهی دولت بود باید اقداماتی برای تماس با اپوزیسیون مورد بررسی قرار میگرفت. سولیوان به من گفتهبود که شخصیتهای برجستهای از اپوزیسیون مایل به ملاقات با فرماندهان نظامی هستند. نامشان را آورده بودم و شمارههای تلفن آنها را با خود آورده بودم تا ترتیب ملاقات با آنها داده شود.» ص۱۱۱ و این در حالی بود که شاه هنوز در ایران بود! «ربیعی با حالتی کاملاً احساساتی گفت: اگر آمریکا به شدت از آنها حمایت میکند چرا من کاری نمیکنم که خمینی را در خارج نگاه دارم. ربیعی میخواست طوری حرف بزند که اهمالکاری من را برساند… این بار خیلی آرام گفتم همان طور که خوب میدانید این کار از وظایف دولت ایالات متحده نیست.» ص۱۷۳ اعتصابات در دوران انقلاب با دقت زیادی به نحوی طراحی شده بود تا دولت بیاعتبار و بیکفایت و ارتش کاملا متوقف شود. انجام چنین پروژه بزرگی نیاز به آگاهی دقیق از ساختار اقتصادی ایران و جذب نیرو و نفوذ در نقاط استراتژیک همچون شرکت نفت، گمرک و حمل و نقل داشت. اعتصابات نیز عموماً با فشار بر مخالفان و برخورد با آنها همراه بود. «برخی مغازههای مواد غذایی برای مدت کوتاهی در روز باز میشد، اما بقیهی مغازهها تعطیل بودند. تهدید شده بودند اگر باز کنند با خشونت با آنها رفتار خواهد شد» ص۱۸ «برق شهر هر شب چند ساعتی قطع میشد. ساعات خاموشی از هشت و نیم شروع میشد و این اقدام به مثابه نوعی عمل آزار دهنده از سوی مخالفان بود.» ص۱۹ «در سالهای متمادی حکومت شاه، وی و رهبران ارشد نظامی او، عمده توجه خود را معطوف به خطرات خارجی و به خصوص خطرات عراق و شوروی کرده بودند. آنها هرگز پیشبینی نکرده بودند و شاید خود را آماده نکرده بودند که پیشبینی کنند مشکلات داخلی هم میتواند عملکرد نیروهای مسلح را مختل سازد. در نتیجه از تهیه طرحی برای مقابله با کمبود اقلام مهم از قبیل سوخت غفلت کرده بودند.» ص۲۴ «باید ارتش از بختیار میپرسید…چگونه خطوط برق را از قطع شدن محافظت میکند و کارخانههای برق را چطور حراست میکند؟» ص۱۱۵ «وضع نفت هم اضطراری بود، اما به من گفتند که جبههی ملی بر شرکت ملی نفت کنترل دارد و بختیار فکر میکند که میتواند کار از سرگیری تدارکات نفتی را از طریق ارتباطات سیاسی خود آغاز کند.» ص۸۵ «شاه میخواست اقدامی صورت گیرد که مشقتهای دورهی هرج و مرج محدود شود، جلو فشارهای اقتصادی به دولت باید گرفته میشد و مهار اقتصادی در دست گرفته میشد، زیرا ریشه مشکلات رژیم، همین بود. گمرک در مرز ترکیه، راه را به روی کامیونهای مواد غذایی که به شدت مورد نیاز ایران بود، بسته بود.» ص۸۰ در این بین اعتصاب شرکت نفت در کنار آنکه باعث شد دولت بودجه برای پرداخت حقوق کارمندان و نیروهای خود نداشته باشد، موجب شده بود از آن مهمتر ارتش سوخت لازم برای حمل و نقل نیرو و تجهیزات هم نداشتهباشد. همین امر منجر به توقف موتور سرکوب گردیده بود. «بار دیگر خاطرنشان ساختم که مشکل اصلی ما، کمبود بنزین و گازوئیل برای خودروها و تانکها است. گفتم که خواستار کمک فوری هستم و افزودم که با دفترم در اشتوتگارت تماس گرفتهام و آنها، سرگرم یافتن سوخت هستند.» ص۱۲۷ «هنوز یک مسئله مهم را پیش رو داشتیم که به شرکت ملی نفت ایران مربوط میشد. سهمیه سوخت ارتش را به شدت محدود کردهبودند و این، همان چیزی بود که برای ما مسئله ایجاد کرده بود. گروه نگران بود.» ص۱۵۰ «فرماندهان ارتش اعتراف کرده بودند که در گذشته خوب کار نکردهاند و باید اقدامات شدیدتری صورت دهند. تظاهرکنندگان فهمیدهبودند که گلولهها، بالای سر آنها شلیک میشود و از همین رو ارتش باید اقدام جدیتری صورت میداد. بختیار گفته بود که فردا دوباره تشکیل جلسه خواهند داد و تصمیم نهایی را در مورد کنترل شورشها تا آن موقع اتخاذ خواهندکرد.» ص۱۰۵ «ارتش از خونریزی هم اجتناب میکرد. ارتش تا آن روز از گلوله پلاستیکی استفاده کرده بود. ایران سفارش خرید این گلولهها را داده بود و در انتظار دریافت کامیونهای آبپاش ضد شورش از آلمان هم بود. از هر کاری برای جلوگیری از صدمه زدن به مردم بیگناه دریغ نکرده بود.» ص۲۷ در کنار همه موارد قبل باید این را افزود که نیروهای اپوزیسیون بخش نظامی با نیروهای تعلیم دیده کافی داشتند تا بتوانند پروژههای تخریبی لازم را پیش ببرند. «مسئله دیگری که توصیه کردم گروه با بختیار مطرح کند، این بود که خرابکاران به داخل کشور نفوذ کرده بودند. گزارشهای اطلاعاتی حاکی از این بود که بین لبنان، لیبی و فلسطینیها تماس مشخصی وجود داشت و آنها سرگرم آموزش چریکهای ایرانی بودند که قرار بود به زودی به کشور وارد شوند. بنا به گزارشها تا حدود ۲۰۰۰ نفر آموزش دیده بودند. همچنین به ما اطلاع داده شده بود که به آنها سلاح روسی داده شده و پول آنها را هم قذافی داده است.» ص۱۸۵ «آنها از روزهای خوش گذشتهشان با شاه حرف میزدند و این که شاه چه اشتباهی مرتکب شده بود. احساس میکردند که شاه ارادهی خود را از دست داده بود و دیگر نمیتوانست راحت تصمیم بگیرد و به زعم آنها از قدرتی که در دستش داشت، استفاده نکرده بود.» ص۱۳۴ در کنار همه تبلیغات رسانههای جهانی درباره وقایع ایران بزرگنمایی از ابعاد مخالفت را هم باید به آن افزود و هایزر نیز در کتابش به این نیز پرداخته است. «بختیار کاملاً پذیرفته بود که بنا به پیشنهادهای آنها، اجازهی برگزاری تظاهرات را صادر کند. فرض آنها این بود که دو تا سه میلیون نفر به خیابانها خواهند ریخت.» ص۱۵۱ اما در نهایت معلوم شد ۵۰۰هزار نفر در تظاهرات شرکت کردند. و آمار رسانهها دروغ بوده. «طوفانیان و ربیعی در بازگشت روحیهی خوبی داشتند. گفتند که جمعیت آنقدرها که اعلام شده، نیستند. روی نقشه محلهایی را که مسیر راهپیمایی بود مشخص کردند. با دانستن طول و عرض خیابانها توانستیم حجم تظاهرات را برآورد کنیم. تعداد آنها ۵۰۰ هزار نفر برآورد شد نه دو تا سه میلیون نفری که رادیوها اعلام کردهبودند.» ص۱۵۸ «شاه شخص پرزیدنت کارتر را مسئول سقوط کشورش میداند… شاه گفته بود: پرزیدنت کارتر در مراسم سال نو در سال ۱۹۷۷ گیلاس مشروبش را به سلامتی و دوستی، برادری و پایداری ما سر کشیده بود، در حالی که از همان زمان به بعد واشنگتن بنای ناسازگاری را با ما گذاشتهبود. شاه نتیجه گرفتهبود علت عدم برخورد قاطعانه او در برابر بحران سیاسی ایران و عدم درک وخامت اوضاع، این بوده است که نتوانسته بود روی حمایت و پشتیبانی واشنگتن حساب کند. شاه، سرانجام گفتهبود که واشنگتن کوشیده است او را مجبور به کنارهگیری کند. وقتی هم که او، با کنارهگیری از قدرت مخالفت کرده بود، سازمان سیا دستور خرابکاری علیه او را صادر کرده بود. وی افزود که از روش کلی پرزیدنت کارتر در قبال خلیج فارس یکه خورده است و از دکترین او تعجب کرده است که گفته آمریکا دیگر در منطقه ژاندارم احتیاج ندارد. شاه ظاهراً از پرزیدنت کارتر و آمریکاییان گله کرده بود که ابعاد جاهطلبیهای روسها را درک نکردهاند.» ص۲۴۱و۲۴۲ هایزر در کتابش سعی دارد وانمود کند با نظر ارتشیها همدل است و سعی در کمک به آنها دارد و میداند که آنها درست میگویند:
هایزر البته در خاطراتش آورده که شاه وقایع را چگونه تحلیل میکرده و چه تحلیلی از اقدامات هایزر داشت:




