سی مرغ عطار، توصیفی از یک کمالیافتگی جمعی
این مقاله را ۹ نفر پسندیده اند
نویسنده: محسن هجری سیمرغ در شاهنامه مفهومی است که بنا به روایتی از فرهنگ اوستایی وام گرفته شده و نمادی از حکمت و دانایی است که در سایۀ فره ایزدی گرهگشای مشکلات آدمیان است. همچنان که در روایت جناب فردوسی، سیمرغ زال را میپرورد و فرزندش رستم را نیز در جنگ با اسفندیار یاری میدهد. «مجمعی کردند مرغان جهان آنچ بودند آشکارا و نهان جمله گفتند این زمان در دور کار نیست خالی هیچ شهر از شهریار چون بود کاقلیم ما را شاه نیست بیش از این بی شاه بودن راه نیست یک دگر را شاید ار یاری کنیم پادشاهی را طلب کاری کنیم زانک چون کشور بود بیپادشاه نظم و ترتیبی نماند در سپاه پس همه با جایگاهی آمدند سر به سر جویای شاهی آمدند…» ولی از منظری متفاوت میتوان چنین تعبیر کرد که در نگاه عطار انحصار در فرهمندی حاکم به چالش کشیده میشود و به همین دلیل، سی مرغ به جای سیمرغ مینشینند؛ به عبارت دیگر فرهمندی آنان محصول تلاش و تجربهی آنان دانسته میشود و نه ویژگیهای ذاتی که در فلسفه سیاسی ایران باستان به حاکم فرهمند نسبت میدهند. به ویژه آن که سفر مرغان با این انگیزه آغاز میشود که برای خود رهبر و سلطانی پیدا کنند و در تجربهی زیسته خود به این مقام دست پیدا میکنند، مقامی که به واقع یک کمالیافتگی جمعی است. سی مرغ عطار، توصیفی از یک کمالیافتگی جمعی
سیمرغ نقش راهبر وهادی یگانهای را بازی میکند که در فلسفۀ سیاسی ایران باستان جای خود را به پادشاهی میدهد که چون جمشید فره ایزدی بر او سایه انداخته و بهواسطۀ حکمت و داناییاش، مردمان زیردستش در امن و آسایش زندگی میکنند.
ولی حدود دو قرن بعد، مفهوم سیمرغ در اندیشۀ عطار نیشابوری، تغییری شگرف میکند. او در چند بیت آغازین روایت سیمرغ جامعۀ مرغان را درگیر با فقدان یک راهبر حکیم و دانا چنین توصیف میکند:
و در تحقق این آرزوست که مرغان در جستجوی پادشاه مثالی خود بال میگشایند. بسیاری از مرغان از راه بازمیمانند؛ و تنها سی مرغ به کوه قاف میرسند، ولی نشانهای از آن موجود فرهمند نمیبینند. در عوض خود را دارای آن چنان صلاحیتی میبینند که با آن یگانۀ مثالی برابری میکند.
تا پیش از روایت عطار نیشابوری، سیمرغُ، مرتبهای یگانه است که در اوج کمال، دستنیافتنی بهنظر میرسد. حکمت، تدبیر و دانش در کف اوست و چنانچه او بخواهد، هر گره ناگشودنی را باز میکند. اما عطار خوانش دیگری از سیمرغ به دست میدهد که یک دگرگونی بنیادی در این معنا محسوب میشود.
در روایت عطار، مرغانی که در آرزوی ملاقات با سیمرغ هستند، عازم کوه قاف میشوند. اما پس از تحمل رنجهای فراوان چون به میعادگاه میرسند، نشانی از آن چیزی که تصور میکردند، نمیبینند. سی مرغی که بازماندگان خیل مرغان در آن سفر آرمانیاند، چون به خود مینگرند، وجودی تحولیافته می بینند، از جنس همان سیمرغی که در طلب او بودهاند.
سیمرغ عطار با آن که وامدار معنای سیمرغ در ادبیات اسطورهای است، اما بهواقع یک بازآفرینی بهشمارمیرود که از معناهای پیشین عبور میکند و تاویل جدیدی به دست میدهد.
چرا که از ادبیات اوستایی گرفته تا شاهنامه فردوسی، .مفهوم سیمرغ گونهای از فرزانگی و کمال را تداعی میکند که در یک موجود تجلی دارد. از جمله ابن سینا در رسالة الطیر، داستان مرغی را بازمیگوید که درصدد رهایی از بندی است که به آن گرفتار شده و با همین انگیزه در جستجوی سیمرغ برمیآید تا اینکه او را ملاقات میکند و به مقصود خود نائل میشود.
در این روایتها، سیمرغ به منزلهی عالیترین مرتبهی انگیزشی است که رهرو را به حرکت درمیآورد تا از بندهای نفس خود جدا شود. اما اینکه همان رهرو و سالک معمولی بر جایگاه سیمرغ تکیه زند و همان شود که در خیال به دنبالش بوده، در روایت عطار محقق میشود.
نکتهی برجستهای که در روایت عطار دیده میشود، تلاش جمعی مرغان برای رسیدن به چنین منزلتی است، همچنان که در قلهی قاف نیز نه یک مرغ بلکه سی مرغ واجد چنین مرتبهای شناخته میشوند. در این جا کاربرد عدد سی برای شماره کردن مرغان علاوه بر بهرهگیری از مشابهت لفظی با سیمرغ، کمالجویی را در قالب یک هویت جمعی به نمایش میگذارد.
عدد سی می تواند مثالی از کثرت باشد که قابلیت تعمیم یک ویژگی را در یک جامعه را به نمایش بگذارد. به عبارتی دیگر کمالیافتگی در نگاه عطار یک امکان به شمار میرود که در انحصار هیچکس نیست و به شرط تلاش و پیگیری، در دسترس همگان میتواند باشد.
از سوی دیگر میتوان این تاویل را نیز به دست داد که سی مرغ، در کنار همدیگر است که کمالیافتگی را به نمایش میگذارند. یعنی میتوان چنین تصور کرد که تحمل آن سفر دشوار و رسیدن به قاف، در قالب یک حرکت جمعی میسر بوده است. گفتگوی مرغان پیش از حرکت به قاف و انگیزهبخشی در یک فضای جمعی، داستان عطار را به سمت و سویی متمایز از روایتهای اسطورهای پیشین سوق میدهد.
چنین مینماید که از نگاه عطار، حکمت و دانایی حاصل یک تجربۀ درونی و بیرونی بلندمدت است که نه فقط در یک نفر، بلکه در هرآن کسی که عزم رسیدن به آن را دارد، محقق میشود و به فرد یا گروه خاصی تعلق نمیگیرد؛ چنان که میگوید: «هرکه آید خویشتن بیند در او…»
سهروردی فیلسوف هم عصر عطار نیز در رسالۀ صفیر_سیمرغ به روشنی میگوید هر هدهدی که در فصل بهار ترک آشیان کند و راهی قاف شود، به مقام سیمرغ نائل شود. با این حال ابتکاری که در عطار در توصیف حرکت جمعی مرغان به خرج میدهد، نگاه متفاوتی از نگاه سهروردی است.
شاید در نگاه اول چنین به نظر بیاید که سیمرغ فردوسی راه به یک فلسفۀ سیاسی مشخص میبرد، که در آن حاکم فرهمند جلوهای از آن موجود مثالی بر روی زمین است؛ ولی سیمرغ عطار تنها رنگ و بوی یک سیر و سلوک عرفانی را داراست که کاری به عرصهی قدرت ندارد.پیشنهاد مطالعه: دگرگونی درونمایهی قصههای عرفانی در بازنویسیهای آذریزدی




