اعتماد به انتخاب دیگران (بخش چهارم)
این مقاله را ۶ نفر پسندیده اند
چطور کتاب مناسب و خوبی برای کودکان یا نوجوانان انتخاب کنیم؟ یکی از این راهها رفتن به سراغ کسانی است که در حوزهی کتاب کودک و نوجوان کار میکنند. منتقدان، نویسندگان، تصویرگران، مترجمان و… به همین دلیل تصمیم گرفتیم گهگاهی به سراغ این افراد برویم و از آنها بخواهیم کتابهای خوبی را که در حوزهی ادبیات کودک و نوجوان خواندهاند، معرفی کنند. آقای خانیان زبان بسیار قشنگ و تسلطی کامل در دیالوگنویسی دارند. زیباییشناسی در داستانهایشان بسیار پرقدرت است. در این داستان تعامل بین قهرمان داستان که خیلی با اعتماد بهنفس عمل میکند با یک زن مسن، بسیار جالب است. به نظرم خیلی نیاز است که نوجوانان این تعامل را با آدمهای بزرگتر داشته باشند. قهرمان داستان این تعامل را به خاطر یک هدف دارد و برای هدفش با زن گفتوگو میکند. روایت خیلی خوب است و با تعلیق همراه است؛ هر چند شاید مخاطب پایان داستان را حدس بزند اما با وجود تعلیقی که دارد، شکل پایان بندیاش بسیار خوب است. توصیه میکنم حتما بچهها بخوانند. همذات پنداری مخاطب با قهرمان داستان، باعث میشود بچهها در گفتگو با بزرگسالان اعتماد بنفس پیدا کنند. حریمی بین بزرگسال و کودک همیشه وجود دارد که به نظرم آقای خانیان آن را به صورت مودبانه و قشنگ در این داستان شکسته است. به نظرم آقای خانیان در حوزهی تألیف خیلی متفاوتند. این کتاب داستانی دربارهی جنگ دارد؛ اما پر از صلح و آشتی و مهر است. دیالوگها به شدت به دل مینشیند و از تفاخر و تجمل به دور است. آدم احساس میکند در یک گفتوگوی واقعی قرار دارد، نه فضای خیالی داستان. شخصیتهای داستان بسیار دوست داشتنی و واقعی هستند. شخصیت پسر در داستان واقعا فوقالعاده است و کمی آدم را به سمت قهرمانهایی میبرد که سوپرمن نیستند ولی واقعا قهرمان هستند. تأثیر این داستان روی مخاطب بسیار زیاد است و از زبانی که نویسنده در این اثر به کار بردهاند به شدت لذت بردهام. وقتی که این داستان را خواندم متعجب شدم که ما در بخش تالیف برای کودک و نوجوان این سبک نوشتن را داریم. سبک و سیاقش خیلی من را یاد سلینجر انداخت. داستان خیلی خوبی است. فانتزی جالبی دارد و موقعیتهای خوبی ایجاد میکند. کنسرو غول شخصیتها را بسیار خوب نشان میدهد و آدم دوست دارد با هر کدام ارتباط برقرار کند. در برقراری ارتباط و مخاطبشناسی قوی است. مخاطب واقعا با داستان پیش میرود، زبان داستان بسیار پیشبرنده است. بسیار از داستان لذت بردم و خیلی خاص بود. حداقل در آن زمانی که این داستان چاپ شد به نظرم خیلی خاص بود. در میان داستان های تألیفی رنگ و روی ادبیات مدرن کودک و نوجوان دارد. ساختار بسیار محکمی دارد و با اینکه فانتزی است، اما باورپذیر است. به نظرم آقای رجبی داستاننویسی را خیلی خوب بلدند. شیوهی روایت بسیار جالب است. راویها و ارتباطی که به یک واقعه تاریخی اشاره میکرد خیلی با ارزش است. داستان زبان خوبی دارد و کتابی بود که روی من تاثیر گذاشت. به نظرم در بین کتابهای آقای حسنزاده و حتی در بین بقیهی داستانهایی که خواندم خیلی کتاب متفاوتی بود. مثل یک رویا بود که به حقیقت میپیوندد. ارتباط بین دختر و پدر بسیار خوب روایت شده بود. مخصوصا از این منظر که رشد دادن آرزوها و باورهای آدم حتی در زمانی که شرایط بسیار سخت است، به خوبی نشان داده شده بود. به نظرم داستان بسیار قشنگی بود. پینوکیو یک داستان معمولی نیست، روایتی نمادین و شگفت از تاریخ ظاهری و حیاتِ اخلاقی انسانهاست در کالبد یک پسربچهی چوبین و آنها که بر فرازوفرودهای زندگیاش اثر میگذارند و میآیند و میروند. ساحتِ روایت و درهم تنیدگیِ رویدادهایش چنان بینظیر است که تاکنون منبع الهام صدها اقتباس سینمایی و تلویزیونی و ادبی بوده و با اینحال نیز همچنان تعلیمدهنده و جذاب مانده است. داستانی که ریشه در روایاتِ کتب مقدّس آسمانی دارد و برای تزکیهی روحانی کودکان و بزرگترهایشان به رشته تحریر درآمده است. سخن گفتن از پدیدهی پینوکیو نیاز به نگارش یک کتاب بزرگ دارد و بهراستی در این مجال کوتاه نمیگنجد. ماجراهای تنتن، خبرنگار بلژیکی و سگ وفادار و باهوشش میلو یا برفی، یکی از برجستهترین پیشکسوتان کتابهای مصور(کامیک بوک) در جهان است که در ۲۴ جلدِ ۶۲ صفحهای خلقشده و خواننده را با جهانی عظیم و دلانگیز و پرماجرا از وقایعی جذاب و اسرارآمیز روبرو میکند. نمیشود از تنتن و میلو گفت و کاپیتان هادوک و پرفسور تورنُسُل را از یاد برد. شاید حتی باید گفت که سری تنتن از قسمت نخست آن «تنتن در شوروی» تا قسمت هشتم یعنی «عصای اسرارآمیز» که بدون کاپیتان هادوک است، مقدمهای است برای تنتنهای جذاب و اصلی که با ورود کاپیتان هادوک در قسمت نهم به نام «خرچنگ پنجهطلائی»، خونی تازه در رگهایش دمیده میشود. بینظیرترین تنتنها، اما کتابهای دوگانهی این سری هستند که در سه داستان دنبالهدار آفریدهشدهاند: ماجرای دزدان دریایی و گنج آنها در جلدهای ۱۱ و ۱۲ یعنی «اسب شاخدار + گنجهی راکام»، ماجرای مرموز سرخپوستان باستانی اینکا و جادوهای غریبشان در جلدهای ۱۳ و ۱۴ یعنی «هفت گوی بلورین + معبد خورشید» و سرانجام ماجرای نخستین انسانهایی که قدم به کره ماه میگذارند در جلدهای ۱۶ و ۱۷ یعنی «هدف کره ماه + روی ماه قدم گذاشتیم». گرچه لذتِ خواندنِ تکجلدیهای تنتن و دوستانش را نیز هرگز نباید از دست داد، حتی اگر در اندازههای یک فریم ازآنچه هرژه آفریده است، باشد. خیلی دوست دارم بدانم که خانم لیندگرن عزیز، دقیقاً در زمان خلق این شاهکار، در چه حالات روحانیِ معنوی یا حماسی بودهاند که دستهای اندیشه و خیالشان تا این اندازه بلند و کشیده و بالهای روایتشان تا این اندازه والا و ژرف بوده است… بهراستی آیا میتوان زیباتر از این، از دشواریهای انسان بودن سخن گفت؟ یا آیا میتوان شاعرانهتر از این، از مرگ داستانی سرود؟ بهراستی آیا میشود از فقر و رنج و ستم و درد، منظومهای چنین خیالانگیز برافراشت که در عین ورود به عمیقترین لایههای فکر آدمی، جهانِ ذهن یک کودک را بشکافد و تکامل رشد عقلانی و روحانی او را نیز شامل گردد؟ کارل و یوناتان در چنین ساحتی گام برمیدارند و زیر خورشیدهایی اسب میرانند که متعلق به جهان های دیگرند. با هر بار خواندنِ این کتاب میتوان تلألؤ هزار خورشید را در گیسوان زرّین یوناتان شیردل و کارل نحیف اما دلیر و وفادار را دید و وزش باد در یال اسبهایشان را در آن هنگام که به نبرد با اژدهای نانگیالا میروند، به تماشا نشست… با اینکه بیش از شصت سال از سرآغازِ نگارش و انتشارِ این هشتگانهی مهدی آذریزدی میگذرد، هنوز هم چه در فرم و چه گزینش و تلخیص، این مجموعه بهحق، نامدارترین و بهترین و آبدارترین نمونه در نوع خود است. گرچه جای جلد نهم که میتوانست داستانهای شاهنامه به انتخاب آذریزدی باشد، هماره برایم خالی مانده است ولی زمانی که چند روز پیش از درگذشت ایشان، برای ساخت مستند زندگی آذریزدی، بر تخت بیمارستان، ایشان را دیدم و همین را از خودشان پرسیدم، پاسخ دادند که یارشاطر بهترین کار ممکن ازایندست را بر شاهنامه کرده بود و من نمیخواستم دوباره-کاری کنم؛ بنابراین و به داوری خود آن مرحوم، «داستانهای شاهنامه» مرحوم یارشاطر را میتوان جلد نهمی بر این هشت جلدِ بینظیر از بازنویسی ادبیات کهن ایران برای نسل نوین به شمار آورد. شاید اگر بگویم که تام در مقطعی از زندگی، بهترین معلم و بهترین رفیق خیالی من بود، سخنی به گزافه نگفته باشم. البته بنده بیش از آن که شبیه او باشم به هاکلبری فینی شبیه بودم که نخستین دریافتهایش از عشق، ثروت، مبارزه، ایثار و دلیری را از پسرکی پرتهوّر به نام تام میآموخت. پسرکی آرمانگرا و شادمان که در مواجهه با تازهها، سر از پا نمیشناخت و هرگز از دستوپنجه نرم کردن با وقایع خطیر و جذاب پا پس نمیکشید. *** حیف است که از برخی آثار مهم دیگر که خواندنشان مرا از پیچوخمهای فکرِ زندگی عبور دادند یادی نکنم؛ که این کمترین کاری است که میتوانم بهپاس عظمت تأثیرشان انجام دهم:
در این بخش از سلسله مطالب «اعتماد به انتخاب دیگران» پنج پیشنهاد از کیوان عبیدی آشتیانی مترجم این حوزه و پنج پیشنهاد هم از آرمان آرین نویسندهی این حوزه را میتوانید از نظر بگذرانید.













