نگاهی به شعر «علف» از کارل سندبرگ
این مقاله را ۱ نفر پسندیده اند
علف _علفم من و در گتیسبرگ دوسال .. _اینجا کجاست؟ _علفم من شعر «علف» از کارل سندبرگ، یکی از تاثیرگذارترین اشعار مدرنیستی ضد جنگ و خشونت جهان است. کارل سندبرگ در این شعر از زبان «علف» درخواستی متناقض و کنایهآمیز از خواست چیرگی انسان بر طبیعت، بر هستی و زندگی را مطرح مینماید و آرایههایی همچون شخصیتبخشی و کنایهپردازی و تکرارپذیری و تناقضگویی و تجسمبخشی به عناصر و مکانهای طبیعی در جنگهای جهانی را با لحنی خیرخواهانه به نمایش میگذارد. تکرار پذیری کلمات در همین چند سطر با عمق فجایعی که انسان با خود و زندگی و طبیعت کرده، نشانهی تکرارپذیری چنین فجایعی در زیست سیارهای انسان در زمین است. «علفم من» ترجیعبند تکرار شونده و درخواست از پاکسازی و پوشش و فراموشی حافظهی جمعی در این شعر به شدت تکاندهنده و نیز لحنی خیرخواهانه دارد. نبردهای هولناکی که در طول این جنگها و در مکانهای مختلف اتفاق افتاده، و اصرار و تاکید «علف» از پوشاندن و زیر خاک کردن و به فراموشی سپردن وجهی کنایهآمیز شعر کارل سندبرگ است. شعر «علف»، شعری در رویکرد پساجنگ است. شاعر این شعر را در سال ۱۹۱۸ منتشر کرده، درست پس از پایان جنگ جهانی اول، و در آن به یادسپاری وحشتها و عواقب جنگها میپردازد، به کسانی که بدون هیچ ضرورتی در میانه جنگها کشته شدهاند. جنگ جهانی دوم نیز ، به مثابه جنگی برای پایان دادن به همه جنگها نیز آرزو و خیالی بیش نبود و همچنان به اضطرار و اضطراب نوع بشر افزود. کارل سندبرگ از تکنیکی بهره میبرد که علف را به مثابه انسان به سخن گفتن وامیدارد. نوعی تکنیک شخصیتبخشی به موجودات غیرانسانی. کنش علف در این شعر به تعبیری جهت لاپوشانی و مخفی کردن فجایع و از طرف دیگر در نوع خود به ادامهداشتن زندگی پس از مرگومیر و نابودی تاکید دارد. علف از راوی و شاعر میخواهد که به او اجازه دهد تمام این فجایع و کشتار و جنگها را در سرتاسر مکانیت جهان و زیست سیاره بپوشاند چراکه پس از دو سال و تا ده سال دیگر در هیچ جایی اثری از این فجایع انسانی نخواهد ماند و کسی نخواهد فهمید که در این مکان و مکانها چه اتفاقات دهشتناکی افتاده. شاعر با بازنمایی و بهکاربردن زمان ما بعد از این رویدادها از قول مسافران و توریستها که مناظر زیبای تپهها و دشتهای پر از پوشش گیاهی را میبینند و شگفتزده میشوند، پرسشهایی را از متصدی قطار و راهنمای گردشگری درباره این مکانها مطرح میکند که دو جنبهی ذکرشده را بیشتر نمایان میسازد. در واقع با تکرار روایت و گویندگی علف، میخواهد نشان دهد که نباید انسان و انسانها این فجایع تاریخی را به فراموشی بسپارند. کارل سندبرگ در این شعر تاریخ جنگها و ویرانی برساخته دست بشر را به فراخوانی مجدد در پیش چشمها و در خاطرهها (حافظه جمعی و حافظهتاریخی) در همه جای زمین دعوت می نماید. نبردهای آسترلیتز و واترلو در آغاز قرن نوزدهم، سپس نبرد گتیسبورگ در سال ۱۸۶۳ و بعد نبردهای ایپرس و وردون در طول جنگ جهانی اول و در آغاز قرن بیستم رخ دادند. انبوه اجسادی که در ارتفاعات آسترلیتز و واترلو انباشته شدهاند، اشارهای به میدانهای نبرد معروف جنگهای ناپلئونی است که در اوایل قرن نوزدهم رخ داد. اولی، آسترلیتز در اتریش و دومی در جایی است که امروزه بلژیک نامیده میشود. در هر دوی این مکانها، هزاران سرباز جان باختند. با توجه به اینکه نبردهای وحشتناکتری در راه است، بدیهی است که جهان از جنگهای ناپلئونی درس عبرت نگرفته است. مکانهای بعدی که کارل سندبرگ به آنها اشاره میکند، گتیسبورگ، ایپرس و وردون هستند. گتیسبورگ میدان نبرد جنگ داخلی آمریکا بود که در پنسیلوانیا واقع شده. دو مورد آخر، ایپرس و وردون، میدانهای نبرد جنگ جهانی اول بودند که سندبرگ به تازگی از آنها عبور کرده بود. اولی در بلژیک و دومی در فرانسه است. نام این مکانها، بدون ذکر جزئیات، باید جنگها یا نبردهایی را که در آنها و اطرافشان رخ داده است را به ذهن متبادر کند و به عنوان هشدارهایی برای نسلهای آینده در مورد آنچه ممکن است هنگام محو شدن بشریت و انسانیت اتفاق بیافتد، باشند.این شعر یکی از مشهورترین اشعار تأثیرگذار ضد جنگ آمریکایی است. نگاهی به شعر «علف» از کارل سندبرگ، شاعر آمریکایی
لاشه ها را بیاندازید
روی هم
در آسترلیتز و
واترلو
دفن کنید و خاک بریزیدشان
بگذارید
کار خودم را کنم
همه را میپوشانم
تلنبارشان کنید
و در ایپرس و وردن
بیانباریدشان
روی هم بریزید و خاکشان کنید
بگذارید کار خودم را کنم
ده سال ..
گردشگران از راهنمای قطار میپرسند:
_ما دقیقا کجاییم؟
بگذارید کار خودم را کنمپیشنهاد مطالعه: نگاهی به شعر «در کنار پنجره» از کارل سندبرگ




