وینش سایت معرفی و نقد کتاب
سایت معرفی و نقد کتاب وینش لگو

برچسب: گابریل گارسیا مارکز

چیستا

چگونه داستان می نویسید؟

مارکز از آن دسته نویسندگانی است که علاوه بر کتاب های متعددی که نوشته، مقاله و مطلب کوتاه و گفتگوهای فراوانی هم دارد. شاید علت آن سابقه روزنامه نگاری او و علاقه اش به ثبت و ضبط وقایع باشد. در اغلب این نوع نوشته هایش رگه هایی از طنز هم به چشم می خورد، مثل همین مطلب کوتاه با عنوان چگونه داستان می نویسید که در مجله چیستا خرداد و تیر 1368 چاپ شده. این مطلب را ابوالفضل احمدی ترجمه کرده است.

گابریل گارسیا مارکز

گابریل گارسیا مارکز: اولین داستانِ من

خواندن روایت یکی از بزرگ‌ترین نویسندگان معاصر از اولین باری که جرات می‌کند و داستانش را برای نشریه‌ای ادبی می‌فرستد همیشه جالب است. زمانی که او دانشجویی جوان است که عصرها و شب‌هایش را در کافه‌هایی که میعادگاه روشنفکران و نویسندگان کلمبیایی است می‌گذراند و با خواندن «مسخ» کافکا انگار مسخ می‌شود و تصمیم می‌گیرد داستانی بنویسد که همان اندازه خوب باشد. مارکز در این مقاله که در سپتامبر 2003 در نیویورکر منتشر شده، ماجرای شک و تردید و جسارت توامانش برای ارائه داستانش را نوشته است.

چشم انتظار در خاک رفتگان

از عشق تا آزادی

چشم انتظار در خاک رفتگان خوش‌‌خوان و روان نیست و حتی ممکن است در جاهایی خسته‌‌تان کند. اما اگر بتوانید بر این ملال، چشم بپوشید، بی‌‌شک از نتیجه راضی خواهید بود. این اثر بیش از هرچیز یک رمان تاریخی-سیاسی است که پیرامون یک حادثه‌ی تاریخی یعنی اعتصاب عمومی بزرگی که علیه دیکتاتور گواتمالا و شرکت آمریکایی فروت شکل گرفته پیش می‌‌رود و ما از زاویه‌دیدهای گوناگون و البته حول شخصیت اصلی کتاب یعنی مبارزی انقلابی به نام «تابیوسان» شاهد چگونگی تکوین این اتفاق هستیم.

چیستا

چگونه داستان می نویسید؟

مارکز از آن دسته نویسندگانی است که علاوه بر کتاب های متعددی که نوشته، مقاله و مطلب کوتاه و گفتگوهای فراوانی هم دارد. شاید علت آن سابقه روزنامه نگاری او و علاقه اش به ثبت و ضبط وقایع باشد. در اغلب این نوع نوشته هایش رگه هایی از طنز هم به چشم می خورد، مثل همین مطلب کوتاه با عنوان چگونه داستان می نویسید که در مجله چیستا خرداد و تیر 1368 چاپ شده. این مطلب را ابوالفضل احمدی ترجمه کرده است.

گابریل گارسیا مارکز

گابریل گارسیا مارکز: اولین داستانِ من

خواندن روایت یکی از بزرگ‌ترین نویسندگان معاصر از اولین باری که جرات می‌کند و داستانش را برای نشریه‌ای ادبی می‌فرستد همیشه جالب است. زمانی که او دانشجویی جوان است که عصرها و شب‌هایش را در کافه‌هایی که میعادگاه روشنفکران و نویسندگان کلمبیایی است می‌گذراند و با خواندن «مسخ» کافکا انگار مسخ می‌شود و تصمیم می‌گیرد داستانی بنویسد که همان اندازه خوب باشد. مارکز در این مقاله که در سپتامبر 2003 در نیویورکر منتشر شده، ماجرای شک و تردید و جسارت توامانش برای ارائه داستانش را نوشته است.

چشم انتظار در خاک رفتگان

از عشق تا آزادی

چشم انتظار در خاک رفتگان خوش‌‌خوان و روان نیست و حتی ممکن است در جاهایی خسته‌‌تان کند. اما اگر بتوانید بر این ملال، چشم بپوشید، بی‌‌شک از نتیجه راضی خواهید بود. این اثر بیش از هرچیز یک رمان تاریخی-سیاسی است که پیرامون یک حادثه‌ی تاریخی یعنی اعتصاب عمومی بزرگی که علیه دیکتاتور گواتمالا و شرکت آمریکایی فروت شکل گرفته پیش می‌‌رود و ما از زاویه‌دیدهای گوناگون و البته حول شخصیت اصلی کتاب یعنی مبارزی انقلابی به نام «تابیوسان» شاهد چگونگی تکوین این اتفاق هستیم.