وینش سایت معرفی و نقد کتاب
سایت معرفی و نقد کتاب وینش لگو

برچسب: کازوئو ایشی گورو

بازمانده روز

دنیا و زبان آدم‌های «بازمانده»

بازمانده‌ی روز سومین رمان کازوئو ایشی گورو نویسنده‌ی انگلیسی-ژاپنی است که در سال ۱۹۸۹ موفق شده جایزه‌ی بوکر را از آن نویسنده‌اش کند. این کتاب با ترجمه‌ی نجف دریابندری توسط نشر کارنامه در ذهن و ضمیر اهل ادبیات ایران ثبت شده است. زبان متکلف رمان احتمالاً مهم‌ترین چالش ترجمه‌اش به زبان‌های دیگر بوده که نجف دریابندری تصمیم گرفت برای برگردان انگلیسی متکلف این پیشخدمت قصرهای اشرافی، از نثر قاجاری برای ترجمه کلام او استفاده کند.

کلارا و خورشید

نام آن پرنده که از قلب‌ها گریخته بود…

کلارا روی زمین سخت و سیمانی گاراژ آهن قراضه‌ها نشسته است و سرگذشت خودش را تعریف می‌کند. کلارا یک آ.اف 2 است؛ گونه‌ای ربات. او ساخته شده تا خدمتکار، دوست و همدم بچه‌ها باشد. او ربات باهوشی‌ست که می‌تواند با مشاهده و تحلیل دیده‌هایش طیفی از عواطف مثل غم و عشق را بفهمد. کلارا داستان پر از اندوه و امید خود را روایت می‌کند؛ که از پشت ویترین مغازه و آشنایی با دختر ارتقاءیافته‌ای به اسم جوزی شروع می‌شود. اما ايشی‌گورو در «کلارا و خورشید» آگاهانه یا ناآگاهانه در خلق جزئيات داستان و جهانی كه می‌سازد چندان توانا عمل نكرده است و داستان او بیشتر بر ايده سوار است تا تصويرسازی يک دنيای جديد.

کازوئو ایشی گورو

پنج داستان موسیقی و شب

راوی هر پنج داستان کوتاه مجموعه شبانه‌ها (آوازخوان، چه بارانی باشد چه آفتابی، تپه‌های مالورن، شبانه و نوازندگان ویلون سل) اول شخص است و به نظر می‌رسد نویسنده در پی ایجاد احساس همدلی با خواننده است. هر پنج راوی نوازندگان ساز هستند که عمدتاً به جایگاه موفقیت‌آمیزی در موسیقی نرسیده‌اند و به‌نوعی در شهر و دیارشان شکست را تجربه کرده‌اند و اگرچه در جایگاهی که هستند مأیوس از پیشرفت و رسیدن به موقعیتی بهترند اما عشق‌شان به موسیقی را حفظ کرده‌اند و در خلوت خویش به آن مشغول‌اند.

بازمانده روز

دنیا و زبان آدم‌های «بازمانده»

بازمانده‌ی روز سومین رمان کازوئو ایشی گورو نویسنده‌ی انگلیسی-ژاپنی است که در سال ۱۹۸۹ موفق شده جایزه‌ی بوکر را از آن نویسنده‌اش کند. این کتاب با ترجمه‌ی نجف دریابندری توسط نشر کارنامه در ذهن و ضمیر اهل ادبیات ایران ثبت شده است. زبان متکلف رمان احتمالاً مهم‌ترین چالش ترجمه‌اش به زبان‌های دیگر بوده که نجف دریابندری تصمیم گرفت برای برگردان انگلیسی متکلف این پیشخدمت قصرهای اشرافی، از نثر قاجاری برای ترجمه کلام او استفاده کند.

کلارا و خورشید

نام آن پرنده که از قلب‌ها گریخته بود…

کلارا روی زمین سخت و سیمانی گاراژ آهن قراضه‌ها نشسته است و سرگذشت خودش را تعریف می‌کند. کلارا یک آ.اف 2 است؛ گونه‌ای ربات. او ساخته شده تا خدمتکار، دوست و همدم بچه‌ها باشد. او ربات باهوشی‌ست که می‌تواند با مشاهده و تحلیل دیده‌هایش طیفی از عواطف مثل غم و عشق را بفهمد. کلارا داستان پر از اندوه و امید خود را روایت می‌کند؛ که از پشت ویترین مغازه و آشنایی با دختر ارتقاءیافته‌ای به اسم جوزی شروع می‌شود. اما ايشی‌گورو در «کلارا و خورشید» آگاهانه یا ناآگاهانه در خلق جزئيات داستان و جهانی كه می‌سازد چندان توانا عمل نكرده است و داستان او بیشتر بر ايده سوار است تا تصويرسازی يک دنيای جديد.

کازوئو ایشی گورو

پنج داستان موسیقی و شب

راوی هر پنج داستان کوتاه مجموعه شبانه‌ها (آوازخوان، چه بارانی باشد چه آفتابی، تپه‌های مالورن، شبانه و نوازندگان ویلون سل) اول شخص است و به نظر می‌رسد نویسنده در پی ایجاد احساس همدلی با خواننده است. هر پنج راوی نوازندگان ساز هستند که عمدتاً به جایگاه موفقیت‌آمیزی در موسیقی نرسیده‌اند و به‌نوعی در شهر و دیارشان شکست را تجربه کرده‌اند و اگرچه در جایگاهی که هستند مأیوس از پیشرفت و رسیدن به موقعیتی بهترند اما عشق‌شان به موسیقی را حفظ کرده‌اند و در خلوت خویش به آن مشغول‌اند.