برچسب: مقاله

بورخس

تانگو با داستان‌پردازِ تنبلِ عالِم

تاریخچه‌ی تانگو نام مقاله‌ی‌ بورخس است که در ابتدای کتاب آمده و مقاله/داستانی است درباره‌ی ‌تاریخچه تانگو که بورخس سعی می‌کند ردپای این سنت قدیمی آمریکای لاتین را از میان صحبت‌های قدیمی‌ها و تحقیق پژوهشگران پیدا ‌کند و از چند منظر به آن بنگرد. اما این فقط مقاله اول کتاب است و باقی کتاب به گفت‌وگوهای عمومی بورخس در دانشگاه‌ها، سه نقد فیلم، مصاحبه با همسر بورخس و یک مقاله اختصاص دارد. به قول خود بورخس او بیشتر از آنکه اهل قرن بیستم باشد، اهل قرن نوزدهم است و در آن تاریخ سیر می‌کند. بورخس می‌گوید که داستان‌هایش پیامی ندارد؛ اما شاید همین هم بزرگ‌ترین پیام داستان‌هایش باشد!

مارکز ، داستایوسکی ، سیر یا گرسنه

سیر بهتر می‌نویسد یا گرسنه؟

گابریل گارسیا مارکز سال ۱۹۸۸ در مصاحبه‌ای گفته است: «وقتی همه‌ی مشکلاتت حل شده‌ باشند، بهتر می‌نویسی. وقتی تنت سالم باشه، بهتر می‌نویسی. وقتی هزارویک جور گرفتاری و دغدغه نداشته باشی، بهتر می‌نویسی. وقتی در زندگی‌ت عشق باشد بهتر می‌نویسی…» اما آیا واقعا سیر بهتر می‌نویسد یا گرسنه؟ آن ایده رمانتیکی که آدم اگر دردی نداشته باشد چیزی هم برای نوشتن ندارد تا چه حد درست است؟ داستایوسکی شاهکار بزرگش را زمانی نوشته است که در ثبات مالی و زندگی به سر می‌برد و باقی شاهکارهایش را در بدترین اوضاعش نوشته است. بالاخره سیر یا گرسنه؟

بورخس

تانگو با داستان‌پردازِ تنبلِ عالِم

تاریخچه‌ی تانگو نام مقاله‌ی‌ بورخس است که در ابتدای کتاب آمده و مقاله/داستانی است درباره‌ی ‌تاریخچه تانگو که بورخس سعی می‌کند ردپای این سنت قدیمی آمریکای لاتین را از میان صحبت‌های قدیمی‌ها و تحقیق پژوهشگران پیدا ‌کند و از چند منظر به آن بنگرد. اما این فقط مقاله اول کتاب است و باقی کتاب به گفت‌وگوهای عمومی بورخس در دانشگاه‌ها، سه نقد فیلم، مصاحبه با همسر بورخس و یک مقاله اختصاص دارد. به قول خود بورخس او بیشتر از آنکه اهل قرن بیستم باشد، اهل قرن نوزدهم است و در آن تاریخ سیر می‌کند. بورخس می‌گوید که داستان‌هایش پیامی ندارد؛ اما شاید همین هم بزرگ‌ترین پیام داستان‌هایش باشد!

مارکز ، داستایوسکی ، سیر یا گرسنه

سیر بهتر می‌نویسد یا گرسنه؟

گابریل گارسیا مارکز سال ۱۹۸۸ در مصاحبه‌ای گفته است: «وقتی همه‌ی مشکلاتت حل شده‌ باشند، بهتر می‌نویسی. وقتی تنت سالم باشه، بهتر می‌نویسی. وقتی هزارویک جور گرفتاری و دغدغه نداشته باشی، بهتر می‌نویسی. وقتی در زندگی‌ت عشق باشد بهتر می‌نویسی…» اما آیا واقعا سیر بهتر می‌نویسد یا گرسنه؟ آن ایده رمانتیکی که آدم اگر دردی نداشته باشد چیزی هم برای نوشتن ندارد تا چه حد درست است؟ داستایوسکی شاهکار بزرگش را زمانی نوشته است که در ثبات مالی و زندگی به سر می‌برد و باقی شاهکارهایش را در بدترین اوضاعش نوشته است. بالاخره سیر یا گرسنه؟