سایت معرفی و نقد کتاب وینش
سایت معرفی و نقد کتاب وینش

برچسب: مشروطیت

دولت مدرن و بحران قانون ما ملت بیقراری هستیم

ما ملت بیقراری هستیم

یکی از پربسامدترین مضمون‌های کتاب «دولت مدرن و بحران قانون»، بی‌قراری انسان ایرانی در یک قرن اخیر است. بی‌قراری و بحران هویتی که ناشی از تناقض‌های به وجود آمده از «رابطه‌ی دولت، مذهب و ملت و مبنای قانون‌نویسی» و «تعریف هویت ایرانی» بعد از انقلاب مشروطه است. فیرحی در این کتاب ریشه‌ی اصلی این بحران‌ها را یک مسئله‌ی فقهی می‌داند، یک دعوا بین طرفداران فقه سنتی در شیعه و پیروان فقه مدرن که قرائتی متفاوت از نقش مردم در حاکمیت دارند.

مصائب در آوردن سه شماره‌ صوراسرافیل در تبعید

در این نامه‌ها با دهخدای جوانی روبه‌رو می‌شویم که گاه ضعیف‌النفس و گاه قوی است. چنین به نظر می‌رسد که زود ناامید می‌شود، اما تا امکانی برای کار و نشر روزنامه پیدا می‌شود، فعال می‌شود و زندگی از سر می‌گیرد. کل این دوران تبعید در پاریس و ایوردون یک سال بیشتر طول نمی‌کشد. در این مدت سه شماره از صور اسرافیل منتشر می‌شود. تصویر این سه شماره در اینترنت یافتنی است. هر شماره هشت صفحه است و شامل نوشته‌هایی که پشت سر هم ردیف شده‌اند. انسان حیرت می‌کند انتشار همین هشت‌صفحه‌ای‌ها با چه مصیبتی میسر می‌شده است و چه تاثیر شگرفی از خود به جا گذاشته است.

دهخدا

مردی که قلبش برای ایران می‌تپید

«نامه‌های سیاسی دهخدا» بخشی از نامه‌های میرزا علی اکبرخان دهخدا است که عمدتا در دوران تبعید او در فرانسه و سوییس و استانبول به نگارش درآمده‌اند. در این نامه‌ها دهخدا از وضع مالی خود شکایت دارد و طلب کمک مالی می‌کند، دل ناگران وضع ناگوار وطن است و درصدد است با کمک مالی معاضدالسلطنه یک بار دیگر این بار در اروپا روزنامه صوراسرافیل را منتشر کند و به داخل ایران بفرستد. در همین انتشار مجدد روزنامه است که در شماره سوم و آخر آن مسمط معروفش را در بزرگداشت یار شهیدش میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل به نگارش درمی‌آورد که با عبارت «یاد آر ز شمع مرده یاد آر» به یادش می‌آوریم.

میرزاده عشقی

عشقی به روایت قائد

«با شتاب زیست و با عجله مُرد. بیشتر شهید راه سوتفاهم شد تا مشروطیت یا دیکتاتوری یا هر چیز دیگر.» توصیفی چنان تند و بی رحمانه، فقط یک جمله از حرف‌های «محمد قائد» درباره میرزاده عشقی، در کتاب «عشقی، سیمای نجیب یک آنارشیست» است. شاید اگر نویسنده کتاب کسی بود جز قائد، و متن هم درباره فردی جز عشقی بود، تکلیف‌مان با این همه تندی روشن‌تر می‌شد: کتاب را کنار می‌گذاشتیم و نویسنده را به انصاف دعوت می‌کردیم. اما «محمد قائد» وادارمان می‌کند که تندی‌هایش به عشقی را بخوانیم و به آن‌ها فکر کنیم.

دولت مدرن و بحران قانون ما ملت بیقراری هستیم

ما ملت بیقراری هستیم

یکی از پربسامدترین مضمون‌های کتاب «دولت مدرن و بحران قانون»، بی‌قراری انسان ایرانی در یک قرن اخیر است. بی‌قراری و بحران هویتی که ناشی از تناقض‌های به وجود آمده از «رابطه‌ی دولت، مذهب و ملت و مبنای قانون‌نویسی» و «تعریف هویت ایرانی» بعد از انقلاب مشروطه است. فیرحی در این کتاب ریشه‌ی اصلی این بحران‌ها را یک مسئله‌ی فقهی می‌داند، یک دعوا بین طرفداران فقه سنتی در شیعه و پیروان فقه مدرن که قرائتی متفاوت از نقش مردم در حاکمیت دارند.

مصائب در آوردن سه شماره‌ صوراسرافیل در تبعید

در این نامه‌ها با دهخدای جوانی روبه‌رو می‌شویم که گاه ضعیف‌النفس و گاه قوی است. چنین به نظر می‌رسد که زود ناامید می‌شود، اما تا امکانی برای کار و نشر روزنامه پیدا می‌شود، فعال می‌شود و زندگی از سر می‌گیرد. کل این دوران تبعید در پاریس و ایوردون یک سال بیشتر طول نمی‌کشد. در این مدت سه شماره از صور اسرافیل منتشر می‌شود. تصویر این سه شماره در اینترنت یافتنی است. هر شماره هشت صفحه است و شامل نوشته‌هایی که پشت سر هم ردیف شده‌اند. انسان حیرت می‌کند انتشار همین هشت‌صفحه‌ای‌ها با چه مصیبتی میسر می‌شده است و چه تاثیر شگرفی از خود به جا گذاشته است.

دهخدا

مردی که قلبش برای ایران می‌تپید

«نامه‌های سیاسی دهخدا» بخشی از نامه‌های میرزا علی اکبرخان دهخدا است که عمدتا در دوران تبعید او در فرانسه و سوییس و استانبول به نگارش درآمده‌اند. در این نامه‌ها دهخدا از وضع مالی خود شکایت دارد و طلب کمک مالی می‌کند، دل ناگران وضع ناگوار وطن است و درصدد است با کمک مالی معاضدالسلطنه یک بار دیگر این بار در اروپا روزنامه صوراسرافیل را منتشر کند و به داخل ایران بفرستد. در همین انتشار مجدد روزنامه است که در شماره سوم و آخر آن مسمط معروفش را در بزرگداشت یار شهیدش میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل به نگارش درمی‌آورد که با عبارت «یاد آر ز شمع مرده یاد آر» به یادش می‌آوریم.

میرزاده عشقی

عشقی به روایت قائد

«با شتاب زیست و با عجله مُرد. بیشتر شهید راه سوتفاهم شد تا مشروطیت یا دیکتاتوری یا هر چیز دیگر.» توصیفی چنان تند و بی رحمانه، فقط یک جمله از حرف‌های «محمد قائد» درباره میرزاده عشقی، در کتاب «عشقی، سیمای نجیب یک آنارشیست» است. شاید اگر نویسنده کتاب کسی بود جز قائد، و متن هم درباره فردی جز عشقی بود، تکلیف‌مان با این همه تندی روشن‌تر می‌شد: کتاب را کنار می‌گذاشتیم و نویسنده را به انصاف دعوت می‌کردیم. اما «محمد قائد» وادارمان می‌کند که تندی‌هایش به عشقی را بخوانیم و به آن‌ها فکر کنیم.