برچسب: مشروطیت

تاریخ

خواندن تاریخ از طریق پرسه زدن

«تهران تب‌آلود» نوع دیگری از خواندن تاریخ است. خود نویسنده به آن می‌گوید نگریستن از دریچه‌ی مکان-رویدادها. خواندن تاریخ از طریق پرسه‌زنی و دیدار آجرها و درخت‌ها و آدم‌ها و نه از طریق کتاب و خیال و کتابخانه. حمیدرضا حسینی در کتاب تهران تب‌آلود به سراغ تاریخ جنبش مشروطه‌ی ایران رفته و آن را از دریچه‌ی ۳۸ مکان-رویداد از آغاز جنبش در آبان ماه ۱۲۸۴ خورشیدی تا استقرار مجلس شورای ملی در عمارت بهارستان در مهرماه ۱۲۸۵ روایت کرده است.

دهخدا

مردی که قلبش برای ایران می‌تپید

«نامه‌های سیاسی دهخدا» بخشی از نامه‌های میرزا علی اکبرخان دهخدا است که عمدتا در دوران تبعید او در فرانسه و سوییس و استانبول به نگارش درآمده‌اند. در این نامه‌ها دهخدا از وضع مالی خود شکایت دارد و طلب کمک مالی می‌کند، دل ناگران وضع ناگوار وطن است و درصدد است با کمک مالی معاضدالسلطنه یک بار دیگر این بار در اروپا روزنامه صوراسرافیل را منتشر کند و به داخل ایران بفرستد. در همین انتشار مجدد روزنامه است که در شماره سوم و آخر آن مسمط معروفش را در بزرگداشت یار شهیدش میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل به نگارش درمی‌آورد که با عبارت «یاد آر ز شمع مرده یاد آر» به یادش می‌آوریم.

میرزاده عشقی

عشقی به روایت قائد

«با شتاب زیست و با عجله مُرد. بیشتر شهید راه سوتفاهم شد تا مشروطیت یا دیکتاتوری یا هر چیز دیگر.» توصیفی چنان تند و بی رحمانه، فقط یک جمله از حرف‌های «محمد قائد» درباره میرزاده عشقی، در کتاب «عشقی، سیمای نجیب یک آنارشیست» است. شاید اگر نویسنده کتاب کسی بود جز قائد، و متن هم درباره فردی جز عشقی بود، تکلیف‌مان با این همه تندی روشن‌تر می‌شد: کتاب را کنار می‌گذاشتیم و نویسنده را به انصاف دعوت می‌کردیم. اما «محمد قائد» وادارمان می‌کند که تندی‌هایش به عشقی را بخوانیم و به آن‌ها فکر کنیم.

تاریخ

خواندن تاریخ از طریق پرسه زدن

«تهران تب‌آلود» نوع دیگری از خواندن تاریخ است. خود نویسنده به آن می‌گوید نگریستن از دریچه‌ی مکان-رویدادها. خواندن تاریخ از طریق پرسه‌زنی و دیدار آجرها و درخت‌ها و آدم‌ها و نه از طریق کتاب و خیال و کتابخانه. حمیدرضا حسینی در کتاب تهران تب‌آلود به سراغ تاریخ جنبش مشروطه‌ی ایران رفته و آن را از دریچه‌ی ۳۸ مکان-رویداد از آغاز جنبش در آبان ماه ۱۲۸۴ خورشیدی تا استقرار مجلس شورای ملی در عمارت بهارستان در مهرماه ۱۲۸۵ روایت کرده است.

دهخدا

مردی که قلبش برای ایران می‌تپید

«نامه‌های سیاسی دهخدا» بخشی از نامه‌های میرزا علی اکبرخان دهخدا است که عمدتا در دوران تبعید او در فرانسه و سوییس و استانبول به نگارش درآمده‌اند. در این نامه‌ها دهخدا از وضع مالی خود شکایت دارد و طلب کمک مالی می‌کند، دل ناگران وضع ناگوار وطن است و درصدد است با کمک مالی معاضدالسلطنه یک بار دیگر این بار در اروپا روزنامه صوراسرافیل را منتشر کند و به داخل ایران بفرستد. در همین انتشار مجدد روزنامه است که در شماره سوم و آخر آن مسمط معروفش را در بزرگداشت یار شهیدش میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل به نگارش درمی‌آورد که با عبارت «یاد آر ز شمع مرده یاد آر» به یادش می‌آوریم.

میرزاده عشقی

عشقی به روایت قائد

«با شتاب زیست و با عجله مُرد. بیشتر شهید راه سوتفاهم شد تا مشروطیت یا دیکتاتوری یا هر چیز دیگر.» توصیفی چنان تند و بی رحمانه، فقط یک جمله از حرف‌های «محمد قائد» درباره میرزاده عشقی، در کتاب «عشقی، سیمای نجیب یک آنارشیست» است. شاید اگر نویسنده کتاب کسی بود جز قائد، و متن هم درباره فردی جز عشقی بود، تکلیف‌مان با این همه تندی روشن‌تر می‌شد: کتاب را کنار می‌گذاشتیم و نویسنده را به انصاف دعوت می‌کردیم. اما «محمد قائد» وادارمان می‌کند که تندی‌هایش به عشقی را بخوانیم و به آن‌ها فکر کنیم.