برچسب: شعر

بورخس بهشت‌های گمشده

بورخس: یک شعر، یک کتاب

شعری از بورخس را در صفحه اصلی سایتم نوشته بودم و یاد اظهارنظری درمورد این شعر افتادم. توالی این یادآوری‌ها مرا کشاند به این سمت که کتاب شعری نخوانده از بورخس دارم و می‌توانم سراغش بروم. شعری را سال‌ها پیش با ترجمه صفدر تقی‌زاده در مجله کیان خوانده بودم و مقایسه این دو ترجمه با هم موضوع اصلی این یادداشت است و دلیل نارضایتی‌ام از ترجمه کتاب و سوالاتی که درمورد این مجموعه شعر دارم. هرچند ما عادت کرده‌ایم درباره‌ی کتاب‌های ترجمه از این پرسش‌ها نکنیم!

chopan

چوپان در مه

شعر آیلار صورتی ساده دارد. به‌طوری‌که دینامیسم و مکانیسم زبانی در قالب فرمی ویژه شاعر شکل گرفته است

شعر

زیستن در جهانی که «خنده غمگین ترت می کند»

مرگ، خفقان، زندان، تلاش برای از بین بردن فرهنگ و زبان کردی و یک‌دست‌سازی عراق زیر بیرق زبان عربی، جملگی در جهان‌بینی و فلسفه ذهنی بختیار نقش‌آفرینی کردند. او از دل چنین اتمسفر و به واسطه زیست در چنین محیطی به شعر رسید. شعر برای او جایگاه عاشقانه‌های خوش‌رنگ، غزل‌های دل‌ربا و مضامین سانتی‌مانتالیستی نبود. شعر برای او نهایت برون‌ریزی خشم از وضع موجود بود. از همین روست که در تمام این کتاب، آن‌چه به چشم می‌آید فضایی است تلخ، سیاه و هذیانی. گویی این شعرها حاصل ذهن شاعری تب‌دار است. هذیان‌های ذهنی که حتی در تب، حتی در درد و در مواجهه با مرگ نیز شعر می‌سراید.

بورخس بهشت‌های گمشده

بورخس: یک شعر، یک کتاب

شعری از بورخس را در صفحه اصلی سایتم نوشته بودم و یاد اظهارنظری درمورد این شعر افتادم. توالی این یادآوری‌ها مرا کشاند به این سمت که کتاب شعری نخوانده از بورخس دارم و می‌توانم سراغش بروم. شعری را سال‌ها پیش با ترجمه صفدر تقی‌زاده در مجله کیان خوانده بودم و مقایسه این دو ترجمه با هم موضوع اصلی این یادداشت است و دلیل نارضایتی‌ام از ترجمه کتاب و سوالاتی که درمورد این مجموعه شعر دارم. هرچند ما عادت کرده‌ایم درباره‌ی کتاب‌های ترجمه از این پرسش‌ها نکنیم!

chopan

چوپان در مه

شعر آیلار صورتی ساده دارد. به‌طوری‌که دینامیسم و مکانیسم زبانی در قالب فرمی ویژه شاعر شکل گرفته است

شعر

زیستن در جهانی که «خنده غمگین ترت می کند»

مرگ، خفقان، زندان، تلاش برای از بین بردن فرهنگ و زبان کردی و یک‌دست‌سازی عراق زیر بیرق زبان عربی، جملگی در جهان‌بینی و فلسفه ذهنی بختیار نقش‌آفرینی کردند. او از دل چنین اتمسفر و به واسطه زیست در چنین محیطی به شعر رسید. شعر برای او جایگاه عاشقانه‌های خوش‌رنگ، غزل‌های دل‌ربا و مضامین سانتی‌مانتالیستی نبود. شعر برای او نهایت برون‌ریزی خشم از وضع موجود بود. از همین روست که در تمام این کتاب، آن‌چه به چشم می‌آید فضایی است تلخ، سیاه و هذیانی. گویی این شعرها حاصل ذهن شاعری تب‌دار است. هذیان‌های ذهنی که حتی در تب، حتی در درد و در مواجهه با مرگ نیز شعر می‌سراید.