برچسب: سفر

عباس رزاقی

رکاب زدن، از شرق تا غرب آفریقا

دوچرخه ماشین نیست. نیروی محرکه‌اش از خود دوچرخه‌سوار می‌آید. حفاظ کابین یک ماشین را هم ندارد. یک فرد دوچرخه‌سوار خواه ناخواه با آدم‌های دور و برش بدون هیچ مرز و هیچ پوششی وارد دیالوگ می‌شود. کاری که عباس رزاقی آن را در یک سفر طولانی انجام داده است: دیدن آدم‌هایی از نوع دیگر و تجربه‌ی هم‌صحبتی با آنان و روایت این برخوردها در یک کتاب. کتابی که علی‌رغم سادگی و بعضی کمبودها خیلی پرانرژی و حال‌خوب‌کن است.

بی زمستان

سفر در قاب روایت

این کتاب روایت سفرِ نویسنده به سه کشور تاجیکستان، جمهوری آذربایجان و گرجستان است که ضابطیان به هر کدام در یکی از فصل‌های سال سفر کرده و نوبت به زمستان که می‌رسد برنامه‌ی سفر جور نمی‌شود. اتفاقی که درست مثل زندگی غیر قابل پیش‌بینی است و نویسنده که نمی‌توانسته یک سال برای انتشار کتابش صبر کند، فقط به همان سه کشور اکتفا می‌کند و نام کتابش را از نمایشی به نویسندگی و کارگردانی امیررضا کوهستانی با عنوان بی تابستان برمی‌گیرد؛ بی زمستان؛ «سه فصلی که هیچ‌وقت به آخر نمی‌رسد.»

از میان سفرنامه‌ها

سفرنامه‌ها گاه منبعی دست اول برای تاریخ هستند، گاه داستانی پرکشش که چون ریشه از واقعیت گرفته جذاب‌تر هم شده. گاه حاصل آه کشیدن مسافری هستند که از دیدن منظره و مردم و عجایبی به وجد آمده و آرزو کرده ای کاش می‌توانست دیگران را هم در لذتی که برده شریک کند. گاهی سفرنامه‌ها آینه‌ای هستند که می‌توانیم خود را از دریچه دیگری ببینیم و گاه راهی هستند برای دریافت اینکه گذشتگان‌مان در اولین مواجهه با دنیای بیرون چه کلماتی ابراز کردند.

راهنمای ادبی هواپیماها، قطارها و اتومبیل‌ها

نویسنده می‌گوید واقعاً ارتباط عمیقی میان کتاب و وسایل حمل و نقل وجود دارد، همان‌طور که شباهتی مشهود بین قصه و سفر دیده می‌شود. قصه و سفر هر دو روی به جایی دارند؛ هر دو راه‌هایی خارج از مسیر عادی زندگی پیش پای ما می‌گذارند.
او اضافه می‌کند یک رمان ممکن است تکان‌دهنده، مرموز، خسته‌کننده و یا آزاردهنده باشد، اما بعید است بتواند آسیب زیادی به شما برساند!

عباس رزاقی

رکاب زدن، از شرق تا غرب آفریقا

دوچرخه ماشین نیست. نیروی محرکه‌اش از خود دوچرخه‌سوار می‌آید. حفاظ کابین یک ماشین را هم ندارد. یک فرد دوچرخه‌سوار خواه ناخواه با آدم‌های دور و برش بدون هیچ مرز و هیچ پوششی وارد دیالوگ می‌شود. کاری که عباس رزاقی آن را در یک سفر طولانی انجام داده است: دیدن آدم‌هایی از نوع دیگر و تجربه‌ی هم‌صحبتی با آنان و روایت این برخوردها در یک کتاب. کتابی که علی‌رغم سادگی و بعضی کمبودها خیلی پرانرژی و حال‌خوب‌کن است.

بی زمستان

سفر در قاب روایت

این کتاب روایت سفرِ نویسنده به سه کشور تاجیکستان، جمهوری آذربایجان و گرجستان است که ضابطیان به هر کدام در یکی از فصل‌های سال سفر کرده و نوبت به زمستان که می‌رسد برنامه‌ی سفر جور نمی‌شود. اتفاقی که درست مثل زندگی غیر قابل پیش‌بینی است و نویسنده که نمی‌توانسته یک سال برای انتشار کتابش صبر کند، فقط به همان سه کشور اکتفا می‌کند و نام کتابش را از نمایشی به نویسندگی و کارگردانی امیررضا کوهستانی با عنوان بی تابستان برمی‌گیرد؛ بی زمستان؛ «سه فصلی که هیچ‌وقت به آخر نمی‌رسد.»

از میان سفرنامه‌ها

سفرنامه‌ها گاه منبعی دست اول برای تاریخ هستند، گاه داستانی پرکشش که چون ریشه از واقعیت گرفته جذاب‌تر هم شده. گاه حاصل آه کشیدن مسافری هستند که از دیدن منظره و مردم و عجایبی به وجد آمده و آرزو کرده ای کاش می‌توانست دیگران را هم در لذتی که برده شریک کند. گاهی سفرنامه‌ها آینه‌ای هستند که می‌توانیم خود را از دریچه دیگری ببینیم و گاه راهی هستند برای دریافت اینکه گذشتگان‌مان در اولین مواجهه با دنیای بیرون چه کلماتی ابراز کردند.

راهنمای ادبی هواپیماها، قطارها و اتومبیل‌ها

نویسنده می‌گوید واقعاً ارتباط عمیقی میان کتاب و وسایل حمل و نقل وجود دارد، همان‌طور که شباهتی مشهود بین قصه و سفر دیده می‌شود. قصه و سفر هر دو روی به جایی دارند؛ هر دو راه‌هایی خارج از مسیر عادی زندگی پیش پای ما می‌گذارند.
او اضافه می‌کند یک رمان ممکن است تکان‌دهنده، مرموز، خسته‌کننده و یا آزاردهنده باشد، اما بعید است بتواند آسیب زیادی به شما برساند!