برچسب: سانتاگ

علیه تفسیر

علیه (نوعی از) تفسیر

علیه تفسیر همه‌اش کلنجار رفتن سوزان سانتاگ است با یکی از بنیادی‌ترین پرسش‌های نقد هنر که رابطه‌ی فرم و محتوا باشد. به نظر موضوعی کهنه و تکراری، اما کماکان حل‌نشده: اصلاً «محتوایی» هست یا اصلاً فرم و محتوا دو چیز جدا هستند که حالا ما می‌خواهیم رابطه‌شان را بفهمیم؟ سونتاگ دست‌کم در مقطعی که این کتاب را در سی‌وچندسالگی می‌نوشته (دهه 60 میلادی)، سخت شاکی و کلافه بوده است از تقلیل اثر هنری به محتوایش، به ندیدن وجه زیبایی‌شناختی آثار هنری، و از تفسیرهای تئوری‌محور گل‌درشت.

علیه تفسیر

علیه (نوعی از) تفسیر

علیه تفسیر همه‌اش کلنجار رفتن سوزان سانتاگ است با یکی از بنیادی‌ترین پرسش‌های نقد هنر که رابطه‌ی فرم و محتوا باشد. به نظر موضوعی کهنه و تکراری، اما کماکان حل‌نشده: اصلاً «محتوایی» هست یا اصلاً فرم و محتوا دو چیز جدا هستند که حالا ما می‌خواهیم رابطه‌شان را بفهمیم؟ سونتاگ دست‌کم در مقطعی که این کتاب را در سی‌وچندسالگی می‌نوشته (دهه 60 میلادی)، سخت شاکی و کلافه بوده است از تقلیل اثر هنری به محتوایش، به ندیدن وجه زیبایی‌شناختی آثار هنری، و از تفسیرهای تئوری‌محور گل‌درشت.