برچسب: رمان پلیسی

بی تابوت

بی تابوت دومین تجربه «لاله زارع» در نوشتن رمان جنایی است. لاله زارع در اثر قبلی‌اش جمجمه جوان،

از سرزمین‌های شمالی

داستانی از ژانر ادبیات جنایی و پلیسی که از کشوری بسیار آرام آمده است. ایسلند شمالی‌ترین کشور اروپا که زمستان‌هایی سخت و مردمی کتاب‌خوان دارد. سکوت قبر چهارمین رمان نویسنده‌اش آرنالدور ایندیرادسون است که در طول نزدیک بیست سالی که از نوشتنش می‌گذرد به چهل زبان دنیا ترجمه شده است. کارآگاه ارلندور قهرمان داستان‌های ایندیرادسون باید کشف کند استخوان‌هایی که در یک کلبه نیمه متروک حومه ریکیاویک کشف شده‌اند متعلق به کیست. جستجویی که به کاوشی در گذشته و زندگی خصوصی خود او می‌انجامد.

استخوان

رازهای بی‌پایان

استخوان یک رمان نوآر است. داستانی که با معما شروع می‌شود و در هر فصل خواننده و شخصیت‌ها را با گره‌ها، کشمکش‌ها و معماهایی تازه روبرو می‌کند. معماهایی که از یک طرف تلخ و مهیب‌اند و از طرف دیگر جذاب و خواندنی و انگار پایانی بر آن‌ها مترتب نیست. در تمام صحنه‌های استخوان، ترس ماجرا را پیش می‌برد…

سلول شیشه‌ای

بازگشته از زندان

های‌‌اسمیت مانند یک روانشناس محیط‌‌گرا فردی بی‌‌گناه و اجتماعی را وارد یک قفس می‌‌کند، به او ناخنک می‌‌زند، بذر شک را در دلش می‌‌کارد، ضعف‌‌های شخصی و پیچیدگی روابط انسانی را پیش چشمش می‌‌گذارد. سپس موجود تحریک شده را به اجتماع برمی‌‌گرداند…

بی تابوت

بی تابوت دومین تجربه «لاله زارع» در نوشتن رمان جنایی است. لاله زارع در اثر قبلی‌اش جمجمه جوان،

از سرزمین‌های شمالی

داستانی از ژانر ادبیات جنایی و پلیسی که از کشوری بسیار آرام آمده است. ایسلند شمالی‌ترین کشور اروپا که زمستان‌هایی سخت و مردمی کتاب‌خوان دارد. سکوت قبر چهارمین رمان نویسنده‌اش آرنالدور ایندیرادسون است که در طول نزدیک بیست سالی که از نوشتنش می‌گذرد به چهل زبان دنیا ترجمه شده است. کارآگاه ارلندور قهرمان داستان‌های ایندیرادسون باید کشف کند استخوان‌هایی که در یک کلبه نیمه متروک حومه ریکیاویک کشف شده‌اند متعلق به کیست. جستجویی که به کاوشی در گذشته و زندگی خصوصی خود او می‌انجامد.

استخوان

رازهای بی‌پایان

استخوان یک رمان نوآر است. داستانی که با معما شروع می‌شود و در هر فصل خواننده و شخصیت‌ها را با گره‌ها، کشمکش‌ها و معماهایی تازه روبرو می‌کند. معماهایی که از یک طرف تلخ و مهیب‌اند و از طرف دیگر جذاب و خواندنی و انگار پایانی بر آن‌ها مترتب نیست. در تمام صحنه‌های استخوان، ترس ماجرا را پیش می‌برد…

سلول شیشه‌ای

بازگشته از زندان

های‌‌اسمیت مانند یک روانشناس محیط‌‌گرا فردی بی‌‌گناه و اجتماعی را وارد یک قفس می‌‌کند، به او ناخنک می‌‌زند، بذر شک را در دلش می‌‌کارد، ضعف‌‌های شخصی و پیچیدگی روابط انسانی را پیش چشمش می‌‌گذارد. سپس موجود تحریک شده را به اجتماع برمی‌‌گرداند…