برچسب: رمان فارسی

قرن‌ها بگذشت

نوآوری، جسورانه یا بیش از ظرفیت؟

در نثر شمیم بهار در قرنها بگذشت، چند مشخصه‌ی بارز وجود دارد: اول؛ استفاده از / (اِسْلَش یا ممیز) بجای نقطه. دوم؛ استفاده از لغات نامتداول. سوم؛ دست بردن در ساختار جملات و تغییر آن‌ها در محور هم‌نشینی زبان.
هر سه مشخصه، موجب آشنایی‌زدایی شده‌اند. آشنایی‌زدایی در استفاده از کلمات؛ مثلا «بغتتا» یا «حقا» واژگان رایجی نیستند. آشنایی‌زدایی در محور هم‌نشینی با تغییر جای کلمات؛ نمونه‌اش آوردن حقا در پایان جمله. یا حذف افعال و حروف اضافه. آشنایی‌زدایی در شکل جملات هم با استفاده از ممیز صورت گرفته است.

زمین زهری

قصه‌ی ماین‌گیر دره‌ی ماین‌خیز

«زمین زهری» را می‌توان مانیفست محمدآصف سلطان‌زاده در مورد سرزمین افغانستان نامید. مانیفستی که آن را ریخته در قالب یک داستان دراماتیک. داستان مردی افغانستانی که از سال ۲۰۰۱ مشغول خنثی کردن مین (یا با تلفظ افغان‌ها: ماین) در سرزمینش است. مین برای او وجهی نمادین از سرزمین افغانستان می‌شود. مین‌هایی ساخته‌ی همه‌ی کشورهای جهان که گویی هر فرد افغانستانی چند تایی سهم از آن‌ها دارد. و از مین‌ها می‌رسد به رنج سرزمین افغانستان. کاش داستان همان‌طور که شکل یافته بود، پایان هم می‌یافت و در سی صفحه پایانی به بیانیه نویسنده ختم نمی‌شد.

آتش بدون دود

آتش بدون دود

  دهه‌های چهل و پنجاه برای ادبیات و هنر ایران، جزو دهه‌هایی طلایی و پرآثار محسوب می‌‌شوند. آثاری

بداهه

لحظه‌های بداهه در زندگی

از نام «بداهه در لامینور» می‌توان به بعضی از موتیف‌‎های این رمان پی برد. در موسیقی غربی برای نشان دادن فضایی عاشقانه، زنانه، احساسی‌تر و تراژیک از گام‌های مینور استفاده می‌کنند. بداهه‌خوانی هم در موسیقی شرقی رایج است و معنی و مفهوم دارد، در حالی‌که در موسیقی غربی دیده نمی‌‎شود یا به ندرت دیده می‌‎شود. ما شاهد بداهه‌خوانی خواننده زن ایرانی در اجرای قطعه موسیقی غربی هستیم. مرجان صادقی در سومین رمانش داستانش را از یک آگهی در سایت دیوار شروع می‌کند و به اوپرایی در پراگ می‌رساند.

او

فضای مه‌آلود ذهن راوی

داستان «او» مانند یک عاشقانه سیاسی در بستر یک فضای سیاسی دانشجویی آغاز می‌شود اما به راه دیگری می‌رود. مرد انگار از همان اول خودبسنده بوده است و نه راوی و نه نویسنده نمی‌خواهند زن داستان را ببینند و زن تنها محملی برای سوگواری و تشییع جنازه مرد فرورفته در خود است و خواننده در فضایی مه‌آلود در ذهن راوی گم می‌شود.

کابوس‌های درخت پرتقال

ارواح در خانه مصادره‌ای

داستان به مرور خاطرات راوی می‌گذرد. خاطراتی که قرار است به مخاطب کمک کند تا بیشتر با شخصیت راوی آشنا شود و حس همدلی او را برانگیزاند. اما نه تنها مخاطب به راوی نزدیک نمی‌شود بلکه غافلگیری که در انتهای داستان گنجانده شده، برای مخاطب قابل هضم و باور نیست. راوی مخاطب را از توطئه‌ای که در ذهن دارد آگاه نمی کند و در آخرین لحظه مخاطب را با سعبیت واقعه تنها می‌گذارد. شاید این یک تمهید از سوی نویسنده باشد اما فکر نمی‌کنید لازمه هر جنایت و انتقامی یک نقشه شوم توطئه است؟!

علی خدایی

گفت‌وگو با علی خدایی درباره‌ی «آدم‌های چهارباغ»

علی خدایی که زاده‌ی تهران است پس از مواجهه با اصفهان و شگفتی‌هایش دامنگیر این شهر می‌شود و دل به دل اصفهان می‌دهد. او این مجموعه داستان را ادای دین به شهری می‌داند که مهربانانه او را در خود پذیرفته. داستان‌های کتاب، حکایت اهالی اصفهان است که حول چهارباغ گرد آمده‌اند. هر کدام پیشه‌ای دارند و سرگذشتی، اما چهارباغ علت‌العلل نزدیکی آن‌ها به یکدیگر است.

نگاهی به شخصیت‌های ماندگار داستان‌های فارسی

بسیاری از شخصیت‌های مخلوق نویسندگان بزرگ دنیای ادبیات آن‌قدر حیات زنده و ملموسی برای ما دارند که انگار از دل داستان‌ها بیرون آمده‌اند. آن‌ها هرگز وجود نداشته‌اند، اما ما آدم‌های واقعی را با تشبیه به خصوصیات این مخلوقات دنیای ادبیات می‌شناسیم. در ادبیات داستانی معاصر فارسی چقدر از این شخصیت‌ها داشته‌ایم که حیات پیدا کرده باشند؟ کدام شخصیت از دل داستان‌های فارسی به داخل زندگی واقعی ما راه پیدا کرده‌اند؟ و چه ویژگی‌هایی آن‌ها را برای ما ملموس و در یادماندنی کرده؟ در این یادداشت نگاهی انداخته‌ایم به هشت شخصیت به یاد ماندنی ادبیات خودمان.

یک گام به پیش

مریم جهانی، پس از موفقیت چشمگیر رمان اولش، به‌رغم جوانی، عجله نکرده و دست‌کم سه سالی برای این  ۹۸ صفحه وقت گذاشته است. در رمان دومش، با وجود تعلق خاطر به مضمون‌های کتاب اول، راه تکراری نپیموده و دست به تجربه‌های تازه زده است. حاصل کارش، درمجموع، معتدل‌تر و دلپذیرتر از رمان قبلی است.

جمالزاده آغازگر داستان نوین فارسی و «یکی بود و یکی نبود»

محمدعلی جمالزاده انسان عجیبی بود، تا آخرین روز عمر طولانی‌اش با دقت پیگیر حوادث و اتفاق‌های ادبی ایران بود، آن هم از سوئیس. با اینکه بیشتر زندگی‌اش را در خارج ایران گذراند اما بسیار خوب در جریان خلقیات و روحیات و جریانات ایران بود و آن‌ها را به شیوه‌ای نو در آثارش منعکس کرد، آن هم نه حالا بلکه صدسال پیش.

قرن‌ها بگذشت

نوآوری، جسورانه یا بیش از ظرفیت؟

در نثر شمیم بهار در قرنها بگذشت، چند مشخصه‌ی بارز وجود دارد: اول؛ استفاده از / (اِسْلَش یا ممیز) بجای نقطه. دوم؛ استفاده از لغات نامتداول. سوم؛ دست بردن در ساختار جملات و تغییر آن‌ها در محور هم‌نشینی زبان.
هر سه مشخصه، موجب آشنایی‌زدایی شده‌اند. آشنایی‌زدایی در استفاده از کلمات؛ مثلا «بغتتا» یا «حقا» واژگان رایجی نیستند. آشنایی‌زدایی در محور هم‌نشینی با تغییر جای کلمات؛ نمونه‌اش آوردن حقا در پایان جمله. یا حذف افعال و حروف اضافه. آشنایی‌زدایی در شکل جملات هم با استفاده از ممیز صورت گرفته است.

زمین زهری

قصه‌ی ماین‌گیر دره‌ی ماین‌خیز

«زمین زهری» را می‌توان مانیفست محمدآصف سلطان‌زاده در مورد سرزمین افغانستان نامید. مانیفستی که آن را ریخته در قالب یک داستان دراماتیک. داستان مردی افغانستانی که از سال ۲۰۰۱ مشغول خنثی کردن مین (یا با تلفظ افغان‌ها: ماین) در سرزمینش است. مین برای او وجهی نمادین از سرزمین افغانستان می‌شود. مین‌هایی ساخته‌ی همه‌ی کشورهای جهان که گویی هر فرد افغانستانی چند تایی سهم از آن‌ها دارد. و از مین‌ها می‌رسد به رنج سرزمین افغانستان. کاش داستان همان‌طور که شکل یافته بود، پایان هم می‌یافت و در سی صفحه پایانی به بیانیه نویسنده ختم نمی‌شد.

آتش بدون دود

آتش بدون دود

  دهه‌های چهل و پنجاه برای ادبیات و هنر ایران، جزو دهه‌هایی طلایی و پرآثار محسوب می‌‌شوند. آثاری

بداهه

لحظه‌های بداهه در زندگی

از نام «بداهه در لامینور» می‌توان به بعضی از موتیف‌‎های این رمان پی برد. در موسیقی غربی برای نشان دادن فضایی عاشقانه، زنانه، احساسی‌تر و تراژیک از گام‌های مینور استفاده می‌کنند. بداهه‌خوانی هم در موسیقی شرقی رایج است و معنی و مفهوم دارد، در حالی‌که در موسیقی غربی دیده نمی‌‎شود یا به ندرت دیده می‌‎شود. ما شاهد بداهه‌خوانی خواننده زن ایرانی در اجرای قطعه موسیقی غربی هستیم. مرجان صادقی در سومین رمانش داستانش را از یک آگهی در سایت دیوار شروع می‌کند و به اوپرایی در پراگ می‌رساند.

او

فضای مه‌آلود ذهن راوی

داستان «او» مانند یک عاشقانه سیاسی در بستر یک فضای سیاسی دانشجویی آغاز می‌شود اما به راه دیگری می‌رود. مرد انگار از همان اول خودبسنده بوده است و نه راوی و نه نویسنده نمی‌خواهند زن داستان را ببینند و زن تنها محملی برای سوگواری و تشییع جنازه مرد فرورفته در خود است و خواننده در فضایی مه‌آلود در ذهن راوی گم می‌شود.

کابوس‌های درخت پرتقال

ارواح در خانه مصادره‌ای

داستان به مرور خاطرات راوی می‌گذرد. خاطراتی که قرار است به مخاطب کمک کند تا بیشتر با شخصیت راوی آشنا شود و حس همدلی او را برانگیزاند. اما نه تنها مخاطب به راوی نزدیک نمی‌شود بلکه غافلگیری که در انتهای داستان گنجانده شده، برای مخاطب قابل هضم و باور نیست. راوی مخاطب را از توطئه‌ای که در ذهن دارد آگاه نمی کند و در آخرین لحظه مخاطب را با سعبیت واقعه تنها می‌گذارد. شاید این یک تمهید از سوی نویسنده باشد اما فکر نمی‌کنید لازمه هر جنایت و انتقامی یک نقشه شوم توطئه است؟!

علی خدایی

گفت‌وگو با علی خدایی درباره‌ی «آدم‌های چهارباغ»

علی خدایی که زاده‌ی تهران است پس از مواجهه با اصفهان و شگفتی‌هایش دامنگیر این شهر می‌شود و دل به دل اصفهان می‌دهد. او این مجموعه داستان را ادای دین به شهری می‌داند که مهربانانه او را در خود پذیرفته. داستان‌های کتاب، حکایت اهالی اصفهان است که حول چهارباغ گرد آمده‌اند. هر کدام پیشه‌ای دارند و سرگذشتی، اما چهارباغ علت‌العلل نزدیکی آن‌ها به یکدیگر است.

نگاهی به شخصیت‌های ماندگار داستان‌های فارسی

بسیاری از شخصیت‌های مخلوق نویسندگان بزرگ دنیای ادبیات آن‌قدر حیات زنده و ملموسی برای ما دارند که انگار از دل داستان‌ها بیرون آمده‌اند. آن‌ها هرگز وجود نداشته‌اند، اما ما آدم‌های واقعی را با تشبیه به خصوصیات این مخلوقات دنیای ادبیات می‌شناسیم. در ادبیات داستانی معاصر فارسی چقدر از این شخصیت‌ها داشته‌ایم که حیات پیدا کرده باشند؟ کدام شخصیت از دل داستان‌های فارسی به داخل زندگی واقعی ما راه پیدا کرده‌اند؟ و چه ویژگی‌هایی آن‌ها را برای ما ملموس و در یادماندنی کرده؟ در این یادداشت نگاهی انداخته‌ایم به هشت شخصیت به یاد ماندنی ادبیات خودمان.

یک گام به پیش

مریم جهانی، پس از موفقیت چشمگیر رمان اولش، به‌رغم جوانی، عجله نکرده و دست‌کم سه سالی برای این  ۹۸ صفحه وقت گذاشته است. در رمان دومش، با وجود تعلق خاطر به مضمون‌های کتاب اول، راه تکراری نپیموده و دست به تجربه‌های تازه زده است. حاصل کارش، درمجموع، معتدل‌تر و دلپذیرتر از رمان قبلی است.

جمالزاده آغازگر داستان نوین فارسی و «یکی بود و یکی نبود»

محمدعلی جمالزاده انسان عجیبی بود، تا آخرین روز عمر طولانی‌اش با دقت پیگیر حوادث و اتفاق‌های ادبی ایران بود، آن هم از سوئیس. با اینکه بیشتر زندگی‌اش را در خارج ایران گذراند اما بسیار خوب در جریان خلقیات و روحیات و جریانات ایران بود و آن‌ها را به شیوه‌ای نو در آثارش منعکس کرد، آن هم نه حالا بلکه صدسال پیش.