برچسب: رمان خارجی

گریزها

انسان روح است و جسد

گریزها نه فقط درباره‌ی تن، که درباره‌ی هر چیزی است که تنانه است: نواقص، جراحات، خطاهای طبیعت، نمونه‌های نادر، کژی، کوژی، معلولیت، درد، فساد. ای‌ال‌دکتروف زمانی گفت: «تاریخ‌دانان به تو می‌گویند چه اتفاقاتی افتاد، رمان‌نویس‌ها می‌گویند چه حسی داشت.» توکارچوک هم مثل دکتروف با تاریخ شوخی می‌کند و حتی فراتر از آن، با قالب ادبی رمان هم شوخی می‌کند؛ هر کجا که دلش می‌خواهد جریان قصه‌گویی را رها می‌کند و حرفی، سخنی، اشاره‌ای، نکته‌ای، لطیفه‌ای، می‌نویسد. خواندن رمان که به پایان می‌رسد احساس می‌کنیم حالا درک عمیق‌تری نسبت به روح، جسم، نژاد، مهاجرت، جنسیت، جنگ، تکنولوژی، و اخلاق، داریم.

زنان فوق العاده

مژده به زن‌های معمولی

«دوشیزه میلدرد لتبری»، شخصیت اصلی کتاب «زنان فوق العاده»، چیزی است شبیه به «مادام بوواری» فلوبر؛ کسی که در آینده همیشه می‌توان به او ارجاع داد و او را مثال زد. از آن شخصیت‌ها که به سادگی خلق نمی‌شوند. شبیه بقیه نیستند و به شدت شبیه ما هستند. شاید وجه مشترک اما بوواری و میلدرد لتبری همین آینه شدنشان باشد. اینکه بیرون از مناسبات پذیرفته و حک شده‌ی ادبیات داستانی، شعر، سینما، تئاتر و غیره، روح دارند و خون و شبیه به ما هستند به آدم‌های واقعی و نه آرزوهای دست نیافتنی یا دورشان.

گریزها

انسان روح است و جسد

گریزها نه فقط درباره‌ی تن، که درباره‌ی هر چیزی است که تنانه است: نواقص، جراحات، خطاهای طبیعت، نمونه‌های نادر، کژی، کوژی، معلولیت، درد، فساد. ای‌ال‌دکتروف زمانی گفت: «تاریخ‌دانان به تو می‌گویند چه اتفاقاتی افتاد، رمان‌نویس‌ها می‌گویند چه حسی داشت.» توکارچوک هم مثل دکتروف با تاریخ شوخی می‌کند و حتی فراتر از آن، با قالب ادبی رمان هم شوخی می‌کند؛ هر کجا که دلش می‌خواهد جریان قصه‌گویی را رها می‌کند و حرفی، سخنی، اشاره‌ای، نکته‌ای، لطیفه‌ای، می‌نویسد. خواندن رمان که به پایان می‌رسد احساس می‌کنیم حالا درک عمیق‌تری نسبت به روح، جسم، نژاد، مهاجرت، جنسیت، جنگ، تکنولوژی، و اخلاق، داریم.

زنان فوق العاده

مژده به زن‌های معمولی

«دوشیزه میلدرد لتبری»، شخصیت اصلی کتاب «زنان فوق العاده»، چیزی است شبیه به «مادام بوواری» فلوبر؛ کسی که در آینده همیشه می‌توان به او ارجاع داد و او را مثال زد. از آن شخصیت‌ها که به سادگی خلق نمی‌شوند. شبیه بقیه نیستند و به شدت شبیه ما هستند. شاید وجه مشترک اما بوواری و میلدرد لتبری همین آینه شدنشان باشد. اینکه بیرون از مناسبات پذیرفته و حک شده‌ی ادبیات داستانی، شعر، سینما، تئاتر و غیره، روح دارند و خون و شبیه به ما هستند به آدم‌های واقعی و نه آرزوهای دست نیافتنی یا دورشان.