برچسب: رضا رضایی

بودلر

صدای نور اختری: شارل بودلر و شعرش

شعر بودلر در قلمروی بی‌‌زمانی می‌‌گذرد و روح زیبایی‌شناسانه‌‌ی جادو و علوم غریبه را در خود دارد، ساختار شعر عامدانه کهن است حال آنکه رانه‌‌ای فلسفی و مدرن آن را به جلو می‌برد. او بر همآمیزی جادویی رنگ و بو و صدا تأمل نموده و راه را برای یاغیان سمبولیستی همچون آرتور رمبو می‌گشاید که رنگ حروف صدادار را می‌بینند. شیفتگی بودلر به خلق مصنوعِ هنری یادآور بدبینی او نسبت به طبیعتی است که رمانتیک‌ها  آن را می‌ستودند. نزد بودلر طبیعت دیگر سرچشمه‌‌ی زیبایی نیست بلکه در غایی‌ترین شکل خود «معبدی است که ستون‌های جاندارش گه گاه کلماتی گنگ زمزمه می‌‌کنند.» (ص. ۹۶) او این‌گونه از مادر طبیعت انتقامی زیبایی‌شناسانه می‌‌گیرد.

گتسبی بزرگ

در میانه‌ی کابوس و رویا

گتسبی بزرگ مهم‌‌ترین اثر اسکات فیتز جرالد و یکی از آثار گران‌‌سنگ ادبیات انگلیسی زبان و جهان است. یک قصه‌ی عاشقانه کلاسیک که تمام اصول داستان‌نویسی را به‌درستی رعایت می‌کند؛ جوانی فقیر به دختری ثروتمند دل می‌‌بازد و از جبر روزگار مجبور به ترک او می‌‌شود، دختر با مرد متمولی ازدواج می‌‌کند و حالا بعد گذشت چند سال آن عاشق بی‌پول در کسوت مردی اعیان برمی‌‌گردد و به جست‌وجوی عشق قدیمی می‌‌پردازد و برای بازگردان او تلاش می‌‌کند. اما فیتز جرالد در پس این قصه‌ی ظاهراً ساده، داستان تلخ تنهایی را روایت می‌کند.

بودلر

صدای نور اختری: شارل بودلر و شعرش

شعر بودلر در قلمروی بی‌‌زمانی می‌‌گذرد و روح زیبایی‌شناسانه‌‌ی جادو و علوم غریبه را در خود دارد، ساختار شعر عامدانه کهن است حال آنکه رانه‌‌ای فلسفی و مدرن آن را به جلو می‌برد. او بر همآمیزی جادویی رنگ و بو و صدا تأمل نموده و راه را برای یاغیان سمبولیستی همچون آرتور رمبو می‌گشاید که رنگ حروف صدادار را می‌بینند. شیفتگی بودلر به خلق مصنوعِ هنری یادآور بدبینی او نسبت به طبیعتی است که رمانتیک‌ها  آن را می‌ستودند. نزد بودلر طبیعت دیگر سرچشمه‌‌ی زیبایی نیست بلکه در غایی‌ترین شکل خود «معبدی است که ستون‌های جاندارش گه گاه کلماتی گنگ زمزمه می‌‌کنند.» (ص. ۹۶) او این‌گونه از مادر طبیعت انتقامی زیبایی‌شناسانه می‌‌گیرد.

گتسبی بزرگ

در میانه‌ی کابوس و رویا

گتسبی بزرگ مهم‌‌ترین اثر اسکات فیتز جرالد و یکی از آثار گران‌‌سنگ ادبیات انگلیسی زبان و جهان است. یک قصه‌ی عاشقانه کلاسیک که تمام اصول داستان‌نویسی را به‌درستی رعایت می‌کند؛ جوانی فقیر به دختری ثروتمند دل می‌‌بازد و از جبر روزگار مجبور به ترک او می‌‌شود، دختر با مرد متمولی ازدواج می‌‌کند و حالا بعد گذشت چند سال آن عاشق بی‌پول در کسوت مردی اعیان برمی‌‌گردد و به جست‌وجوی عشق قدیمی می‌‌پردازد و برای بازگردان او تلاش می‌‌کند. اما فیتز جرالد در پس این قصه‌ی ظاهراً ساده، داستان تلخ تنهایی را روایت می‌کند.