برچسب: بختیار علی

دریاس و جسدها، بختیار علی

دریاس و جسدها

در کتاب دریاس و جسدها، بختیار علی در سه قسمت داستان و به طرق مختلف روایت کننده‌ی برادرانی دوقلو است که زندگی آن‌ها به نوعی در همدیگر تنیده می‌شود. دریاس و الیاس افندی، نوبار و بلال اشک‌زاده، ایسیل و موسیل که هر کدام از این دو برادر به نحوی درگیر قیامی می‌شوند که یا عامل آن هستند یا هدف آن. یک برادر جهان را می‌گردد، از دید و نگاه خود با جهان آشنا می‌شود، تجربیات مختلفی را از سر می‌گذراند، یک برادر در جای خود ساکن می‌ماند، شغلی برای خود دست و پا می‌کند، به زندگی‌اش عادت می‌کند.

سیری در آثار داستان‌نویسان کُرد

متنِ مخدوشِ منتقد

در هفته‌های گذشته کتابی با عنوان «سیری در آثار داستان‌نویسان کُرد؛ بختیار علی» از دکتر محمدرضا اصلانی توسط نشر ثالث به بازار کتاب ایران عرضه شد. اگرچه طرح جلد کتاب به‌ شکلی است که در وهله‌ی اول ترجمه بودن کتاب را به بیننده القا می‌‌کند اما کتاب، تالیفی درباب نقد و بررسی آثار رمان‌نویس کُرد است. پرسش‌های اصلی این یادداشت آن است که آیا مبانی نظری و تحلیلی مولف را می‌توان مبانی دقیق و قابل اطمینانی برای تحلیل رمان‌های بختیار علی برشمرد، و این‌که تا چه میزان منتقد توانسته است اصول و طرحی علمی برای تحلیل انتقادی رمان‌های وی لحاظ کند.

شعر

زیستن در جهانی که «خنده غمگین ترت می کند»

مرگ، خفقان، زندان، تلاش برای از بین بردن فرهنگ و زبان کردی و یک‌دست‌سازی عراق زیر بیرق زبان عربی، جملگی در جهان‌بینی و فلسفه ذهنی بختیار نقش‌آفرینی کردند. او از دل چنین اتمسفر و به واسطه زیست در چنین محیطی به شعر رسید. شعر برای او جایگاه عاشقانه‌های خوش‌رنگ، غزل‌های دل‌ربا و مضامین سانتی‌مانتالیستی نبود. شعر برای او نهایت برون‌ریزی خشم از وضع موجود بود. از همین روست که در تمام این کتاب، آن‌چه به چشم می‌آید فضایی است تلخ، سیاه و هذیانی. گویی این شعرها حاصل ذهن شاعری تب‌دار است. هذیان‌های ذهنی که حتی در تب، حتی در درد و در مواجهه با مرگ نیز شعر می‌سراید.

راویِ سرزمینی از کلام

بختیار علی پیش از آنکه رمان‌نویس معروفی شود یک شاعر بود. مثل بسیاری دیگر از هم‌زبانانش؛ که گویی شوق سرودن شعر و سر دادن آواز در تاریکی شب‌ها و پیچ و خم سفرهای کوهستانی‌شان پایان‌ناپذیر است. سال‌ها پیش در شعری نوشت: «به یاد نمی‌آورم… چرا کشاورز شدم؟ چرا پوچی می‌کارم؟ چرا خشکی برداشت می‌کنم؟ به یاد نمی‌آورم… چرا کتاب‌هایی این‌چنین بزرگ نوشتم؟ چرا باغ‌هایی این‌چنین تودرتو ساختم؟…»

دریاس و جسدها، بختیار علی

دریاس و جسدها

در کتاب دریاس و جسدها، بختیار علی در سه قسمت داستان و به طرق مختلف روایت کننده‌ی برادرانی دوقلو است که زندگی آن‌ها به نوعی در همدیگر تنیده می‌شود. دریاس و الیاس افندی، نوبار و بلال اشک‌زاده، ایسیل و موسیل که هر کدام از این دو برادر به نحوی درگیر قیامی می‌شوند که یا عامل آن هستند یا هدف آن. یک برادر جهان را می‌گردد، از دید و نگاه خود با جهان آشنا می‌شود، تجربیات مختلفی را از سر می‌گذراند، یک برادر در جای خود ساکن می‌ماند، شغلی برای خود دست و پا می‌کند، به زندگی‌اش عادت می‌کند.

سیری در آثار داستان‌نویسان کُرد

متنِ مخدوشِ منتقد

در هفته‌های گذشته کتابی با عنوان «سیری در آثار داستان‌نویسان کُرد؛ بختیار علی» از دکتر محمدرضا اصلانی توسط نشر ثالث به بازار کتاب ایران عرضه شد. اگرچه طرح جلد کتاب به‌ شکلی است که در وهله‌ی اول ترجمه بودن کتاب را به بیننده القا می‌‌کند اما کتاب، تالیفی درباب نقد و بررسی آثار رمان‌نویس کُرد است. پرسش‌های اصلی این یادداشت آن است که آیا مبانی نظری و تحلیلی مولف را می‌توان مبانی دقیق و قابل اطمینانی برای تحلیل رمان‌های بختیار علی برشمرد، و این‌که تا چه میزان منتقد توانسته است اصول و طرحی علمی برای تحلیل انتقادی رمان‌های وی لحاظ کند.

شعر

زیستن در جهانی که «خنده غمگین ترت می کند»

مرگ، خفقان، زندان، تلاش برای از بین بردن فرهنگ و زبان کردی و یک‌دست‌سازی عراق زیر بیرق زبان عربی، جملگی در جهان‌بینی و فلسفه ذهنی بختیار نقش‌آفرینی کردند. او از دل چنین اتمسفر و به واسطه زیست در چنین محیطی به شعر رسید. شعر برای او جایگاه عاشقانه‌های خوش‌رنگ، غزل‌های دل‌ربا و مضامین سانتی‌مانتالیستی نبود. شعر برای او نهایت برون‌ریزی خشم از وضع موجود بود. از همین روست که در تمام این کتاب، آن‌چه به چشم می‌آید فضایی است تلخ، سیاه و هذیانی. گویی این شعرها حاصل ذهن شاعری تب‌دار است. هذیان‌های ذهنی که حتی در تب، حتی در درد و در مواجهه با مرگ نیز شعر می‌سراید.

راویِ سرزمینی از کلام

بختیار علی پیش از آنکه رمان‌نویس معروفی شود یک شاعر بود. مثل بسیاری دیگر از هم‌زبانانش؛ که گویی شوق سرودن شعر و سر دادن آواز در تاریکی شب‌ها و پیچ و خم سفرهای کوهستانی‌شان پایان‌ناپذیر است. سال‌ها پیش در شعری نوشت: «به یاد نمی‌آورم… چرا کشاورز شدم؟ چرا پوچی می‌کارم؟ چرا خشکی برداشت می‌کنم؟ به یاد نمی‌آورم… چرا کتاب‌هایی این‌چنین بزرگ نوشتم؟ چرا باغ‌هایی این‌چنین تودرتو ساختم؟…»