برچسب: استانبول

موزه معصومیت: یک رمان-موزه

موزه معصومیت کاری است از اورهان پاموک. نام رمانی از او و همچنین موزه‌ای که او در استانبول بنا کرده است. نه از آن دست موزه‌هایی که به یاد نویسندگان برپا می‌شوند و با پرتره‌ها، نامه‌ها، خودنویس‌ها، میز و دست‌نوشته‌های نویسنده مزین‌ می‌شوند. بلکه موزه‌ای که بر مبنای رمان یک نویسنده بنا شده‌ است. رمان در سال 2008 نوشته شده و موزه در سال 2012 افتتاح شده است و حالا یکی از جاذبه‌های گردشگری برای دوست‌داران ادبیات است. نویسنده یادداشت معتقد است رمان نمی‌تواند عشقی را که در موزه حس می‌شود، به خواننده منتقل کند.

استانبول اورهان پاموک

اورهان پاموک

پرونده‌ی جدید وینش را به اورهان پاموک اختصاص داده‌ایم. نویسنده‌ای اهل ترکیه که در سال ۲۰۰۶ نوبل ادبیات را از آن خود کرد. دستمایه‌ی اصلی این پرونده، مرور مهم‌ترین کتاب پاموک، نام من سرخ، بوده و سپس نقد و معرفی شوری در سر و زنی با موهای قرمز، که آخرین آثار منتشر شده از این نویسنده‌ی پر کارند. به عنوان برشی دیگر از نثر پاموک به سراغ کتاب غیر داستانی پدرم  رفته‌ایم و چگونگی پرداخت ایده‌های پر تکرار پاموک را در کتاب‌هایش بررسی کرده‌ایم. پاموک شیفته‌ی استانبول است و در بسیاری از آثارش هم دغدغه‌ی پرداختن به روابط پدران و پسران را دارد که گاهی جنبه‌های استعاری به خودش می‌گیرد.

شوری در سر

از شهر بگو، از استانبول

شوری در سر، از هفت قسمت تشکیل شده است که هر کدام شامل چندین فصل است. پاموک در این کتاب برخلاف دیگر داستان‌‌هایش که بیشتر شرحی از احوالات قشر متوسط و مرفه‌‌ شهری بودند، به سراغ حاشیه‌‌نشین‌‌ها رفته، دست‌فروش دوره‌‌گردی به نام مولود که پرسه‌زنی‌هایش، بهانه‌‌‌‌ی اصلی نویسنده برای گفتن از استانبول است.

زنی با موهای قرمز

قصه‌هایی که زندگی کرده‌ایم

افسانه‌ها و قصه‌های قدیمی برای ما جذابند. نمی‌دانیم که این قصه‌ها را چه ‌کسی یا چه ‌زمانی گفته است. چه بسا دلیلش این باشد که ما آن‌ها را زندگی کرده‌ایم و برای همین است که برایمان انقدر آشنا و پذیرفتنی به نظر می‌آیند. رستم و سهراب یا ادیپ شهریار، هر دو قصه‌هایی تلخ و دردناک اما آشنا هستند، آنقدر آشنا که همین امروز هم به شکل و چهره‌ای دیگر می‌توانند تکرار شوند. زنی با موهای قرمز قصه‌ی همین تکرار است، در نبرد پدران و پسران.

الیف شافاک حرامزاده استانبول

چرا سوالاتی را می‌پرسیم که می‌پرسیم؟

الیف شافاک، رمان «ناپاکزاده‌‌ی استانبول» را در سال ۲۰۰۶ به زبان انگلیسی نوشت، کتابی که همزمان برای او موفقیت و دردسر بسیار به بار آورد؛ کتاب پرفروش‌‌ترین رمان در ترکیه شد و دادگاه ترکیه او را برای محتوای “ضد ترک” فراخواند. او از طریق این داستان، زندگی دو خانواده را به همدیگر گره می‌‌زند، خانواده‌‌ای قدیمی در ترکیه که مردانش به طور اسرارآمیزی جوان‌‌‌‌مرگ می‌‌شوند و خانواده‌‌ای ارمنی‌‌_آمریکایی که در جریان نسل‌‌کشی ارامنه به دست عثمانی‌‌ها از ترکیه تبعید شده‌‌اند.

موزه معصومیت: یک رمان-موزه

موزه معصومیت کاری است از اورهان پاموک. نام رمانی از او و همچنین موزه‌ای که او در استانبول بنا کرده است. نه از آن دست موزه‌هایی که به یاد نویسندگان برپا می‌شوند و با پرتره‌ها، نامه‌ها، خودنویس‌ها، میز و دست‌نوشته‌های نویسنده مزین‌ می‌شوند. بلکه موزه‌ای که بر مبنای رمان یک نویسنده بنا شده‌ است. رمان در سال 2008 نوشته شده و موزه در سال 2012 افتتاح شده است و حالا یکی از جاذبه‌های گردشگری برای دوست‌داران ادبیات است. نویسنده یادداشت معتقد است رمان نمی‌تواند عشقی را که در موزه حس می‌شود، به خواننده منتقل کند.

استانبول اورهان پاموک

اورهان پاموک

پرونده‌ی جدید وینش را به اورهان پاموک اختصاص داده‌ایم. نویسنده‌ای اهل ترکیه که در سال ۲۰۰۶ نوبل ادبیات را از آن خود کرد. دستمایه‌ی اصلی این پرونده، مرور مهم‌ترین کتاب پاموک، نام من سرخ، بوده و سپس نقد و معرفی شوری در سر و زنی با موهای قرمز، که آخرین آثار منتشر شده از این نویسنده‌ی پر کارند. به عنوان برشی دیگر از نثر پاموک به سراغ کتاب غیر داستانی پدرم  رفته‌ایم و چگونگی پرداخت ایده‌های پر تکرار پاموک را در کتاب‌هایش بررسی کرده‌ایم. پاموک شیفته‌ی استانبول است و در بسیاری از آثارش هم دغدغه‌ی پرداختن به روابط پدران و پسران را دارد که گاهی جنبه‌های استعاری به خودش می‌گیرد.

شوری در سر

از شهر بگو، از استانبول

شوری در سر، از هفت قسمت تشکیل شده است که هر کدام شامل چندین فصل است. پاموک در این کتاب برخلاف دیگر داستان‌‌هایش که بیشتر شرحی از احوالات قشر متوسط و مرفه‌‌ شهری بودند، به سراغ حاشیه‌‌نشین‌‌ها رفته، دست‌فروش دوره‌‌گردی به نام مولود که پرسه‌زنی‌هایش، بهانه‌‌‌‌ی اصلی نویسنده برای گفتن از استانبول است.

زنی با موهای قرمز

قصه‌هایی که زندگی کرده‌ایم

افسانه‌ها و قصه‌های قدیمی برای ما جذابند. نمی‌دانیم که این قصه‌ها را چه ‌کسی یا چه ‌زمانی گفته است. چه بسا دلیلش این باشد که ما آن‌ها را زندگی کرده‌ایم و برای همین است که برایمان انقدر آشنا و پذیرفتنی به نظر می‌آیند. رستم و سهراب یا ادیپ شهریار، هر دو قصه‌هایی تلخ و دردناک اما آشنا هستند، آنقدر آشنا که همین امروز هم به شکل و چهره‌ای دیگر می‌توانند تکرار شوند. زنی با موهای قرمز قصه‌ی همین تکرار است، در نبرد پدران و پسران.

الیف شافاک حرامزاده استانبول

چرا سوالاتی را می‌پرسیم که می‌پرسیم؟

الیف شافاک، رمان «ناپاکزاده‌‌ی استانبول» را در سال ۲۰۰۶ به زبان انگلیسی نوشت، کتابی که همزمان برای او موفقیت و دردسر بسیار به بار آورد؛ کتاب پرفروش‌‌ترین رمان در ترکیه شد و دادگاه ترکیه او را برای محتوای “ضد ترک” فراخواند. او از طریق این داستان، زندگی دو خانواده را به همدیگر گره می‌‌زند، خانواده‌‌ای قدیمی در ترکیه که مردانش به طور اسرارآمیزی جوان‌‌‌‌مرگ می‌‌شوند و خانواده‌‌ای ارمنی‌‌_آمریکایی که در جریان نسل‌‌کشی ارامنه به دست عثمانی‌‌ها از ترکیه تبعید شده‌‌اند.