برچسب: ادبیات اسپانیایی

سایه‌ی باد

قدم زدن در «گورستان کتاب‌های فراموش شده»

ریچارد ادر، در سال 2004 هنگام انتشار سایه باد به زبان انگلیسی در نیویورک تایمز داستان را این چنین تصویر کرد که گویی گابریل گارسیا مارکز با امبرتو اکو و خورخه لوئیس بورخس همدیگر را در یک نمایش جادویی ملاقات کرده‌اند. گویی خصوصیات رئالیسم جادویی، ساختارگرایی ادبی و گوتیک با هم در این داستان تلاقی یافته‌اند. با خواندن آثار ثافون می‌توانیم برای چند روز از جهان خود فاصله بگیریم و در جهانی دیگر زیست کنیم.

 

پسر عزیزم تو اخراجی

به نام نوجوانان، به کام …؟

پسر عزیزم، تو اخراجی ماجرای نوجوانی است که خانواده‌اش او را به علت آزار و اذیت‌هایش از خانه اخراج می‌کنند. حالا او باید وکیل بگیرد و رفتارهای ناشایستش را تغییر دهد تا شاید بتواند دوباره به خانه برگردد. این کتاب در کنار روایت یک داستان نوجوانانه، مخاطب را برخی از مسائل قانونی و حقوقی هم آشنا می‌کند.

شرم دارم از داشتن قلبی به این سپیدی

داستان زندگی هر آدمی منحصربه‌فرد به نظر می‌آید، با رازهایی که یا یک روزی درباره‌شان حرف خواهیم زد یا نخواهیم زد. اما واقعا چقدر هرکدام با رازها و انتخاب‌های‌مان انسان‌هایی ویژه هستیم؟ شاید همه آن چیزی که برای دانستنش تلاش می‌کنیم، و بدون دانستنش نیز در زندگی‌مان جریان دارند، مکرراتی هستند که همه ما را شبیه یکدیگر می‌کنند، سرگردان در دایره‌ای که صحبت کردن از دیروز و فردا تنها تغییر جهت نگاه است.

سایه‌ی باد

قدم زدن در «گورستان کتاب‌های فراموش شده»

ریچارد ادر، در سال 2004 هنگام انتشار سایه باد به زبان انگلیسی در نیویورک تایمز داستان را این چنین تصویر کرد که گویی گابریل گارسیا مارکز با امبرتو اکو و خورخه لوئیس بورخس همدیگر را در یک نمایش جادویی ملاقات کرده‌اند. گویی خصوصیات رئالیسم جادویی، ساختارگرایی ادبی و گوتیک با هم در این داستان تلاقی یافته‌اند. با خواندن آثار ثافون می‌توانیم برای چند روز از جهان خود فاصله بگیریم و در جهانی دیگر زیست کنیم.

 

پسر عزیزم تو اخراجی

به نام نوجوانان، به کام …؟

پسر عزیزم، تو اخراجی ماجرای نوجوانی است که خانواده‌اش او را به علت آزار و اذیت‌هایش از خانه اخراج می‌کنند. حالا او باید وکیل بگیرد و رفتارهای ناشایستش را تغییر دهد تا شاید بتواند دوباره به خانه برگردد. این کتاب در کنار روایت یک داستان نوجوانانه، مخاطب را برخی از مسائل قانونی و حقوقی هم آشنا می‌کند.

شرم دارم از داشتن قلبی به این سپیدی

داستان زندگی هر آدمی منحصربه‌فرد به نظر می‌آید، با رازهایی که یا یک روزی درباره‌شان حرف خواهیم زد یا نخواهیم زد. اما واقعا چقدر هرکدام با رازها و انتخاب‌های‌مان انسان‌هایی ویژه هستیم؟ شاید همه آن چیزی که برای دانستنش تلاش می‌کنیم، و بدون دانستنش نیز در زندگی‌مان جریان دارند، مکرراتی هستند که همه ما را شبیه یکدیگر می‌کنند، سرگردان در دایره‌ای که صحبت کردن از دیروز و فردا تنها تغییر جهت نگاه است.