برچسب: احمد محمود

جمال میرصادقی، شصت سال داستان‌نویسی

جمال میرصادقی هم نویسنده است و هم پژوهشگر و مدرس در زمینه داستان‌نویسی. سال گذشته در هشتادوهفت سالگی کتاب «صدای شکستن می‌آمد» را منتشر کرد و در این سال‌ها شاگردان زیادی داشته است که هرکدام داستان‌نویسی شده‌اند. در کارهای او گزارش اجتماعی دقیقی از زندگی مردم کوچه و بازار به چشم می‌خورد. در این پرونده به جمال میرصادقی، کار جدید او و نیز یکی از بهترین داستان‍هایش «بادها خبر از تغییر فصل می‌دهند» پرداخته‌ایم.

بادها خبر از تغییر فصل می دهند

بررسی «بادها خبر از تغیییر فصل می‌دهند» با نگاهی به «همسایه‌ها»

رمان بادها خبر از تغییر فصل می‌دهند، ناخودآگاه مرا یاد کتاب همسایه‌ها نوشته احمد محمود می‌اندازد. هردو داستان دو نوجوان است که اتفاقی مسیر زندگی‌شان را تغییر می‌دهد و بهانه‌ای می‌شود برای بیان مسائل سیاسی و اجتماعی. در مقام مقایسه دو اثر، به شباهت‌ها و تفاوت‌هایی برمی‌خوریم که به شناخت بیشتر اثر میرصادقی کمک می‌کنند. و شاید یافتن پاسخی برای این‌که چرا این رمان به اندازه همسایه‌ها دیده و ماندگار نشد، ما را با بخش دیگری از ماجرای ادبیات معاصر آشنا کند.

زمین سوخته

گاهی جنگ برسرت آوار می‌شود، بدون این که بدانی یا برایش آماده باشی . ناگهان وضعیت تغییر می‌کند،

درباره‌ی همسایه‌ها

در پویش «صدسال شمسی، ده داستان فارسی» که سال گذشته توسط وینش برگزار شد، تعدادی از اهالی ادبیات و خوانندگان وینش، ده داستان فارسی برگزیده صدسال اخیر را انتخاب کردند. از آغاز امسال تلاش کردیم تا برای بعضی از این ده عنوان پرونده‌هایی برای نقد و بررسی بیشتر آماده کنیم. پنجمین پرونده از این مجموعه را به کتاب همسایه‌ها اختصاص داده‌ایم.

خانه همسایه ها

خانه همسایه‌ها

خالد قهرمان رمان همسایه‌ها در اوایل دهه بیست شمسی در یکی خانه‌های دوری در شهر اهواز زندگی می‌کند. یکی از آن خانه‌هایی که حیاطی در وسط دارند و دور تا دور حیاط اتاق است و هر اتاق در تصرف خانواده‌ای و هر خانواده هم داستانی دارد. شکلی از اجاره‌‌نشینی در ایران قدیم. اما تا حالا فکر کرده‌اید نویسنده این خانه را چطور می‌دیده است؟

احمد محمود

محمود و همسایه‌هایش

احمد اعطا یا همان‌طور که همگی با نام احمد محمود می‌شناسیم، برای نوشتن راه دشواری را طی کرد. دشواری‌هایی که تا پایان زندگی همراهش بود. با وجود این دشواری‌ها ده‌ها رمان و داستان کوتاه نوشت. در این میان ماجرای چاپ و انتشار کتاب همسایه‌ها، خود داستانی جالب و خواندنی است. شاید کمتر داستان فارسی مثل همسایه‌ها مورد مقبولیت هم خوانندگان و هم اهالی ادبیات قرار گرفته باشد. کتابی که آخرین چاپ رسمی آن به سال‌های اوایل انقلاب برمی‌گردد.

 

همسایه‌ها

آن صحنه‌ی «مونتاژی» همسایه‌ها

احمد محمود در مصاحبه‌هایش از علاقه‌ی خود به سینما گفته و این‌که دوست داشته است فیلمساز بشود اما نشده و به مسیر ادبیات افتاده است. شاید به همین دلیل برخی از نویسندگان و صاحب‌نظران در داستان‌های او و به طور خاص در مشهورترین رمانش همسایه‌ها در پی فنون  سینمایی گشته‌اند و در تعریف سبک ادبی او از شگردهای «مونتاژ» و «فلش بک» نام برده‌اند. اما آیا واقعاً چنین است؟

همسایه‌ها 1

همسایه‌ها: دو نیمه‌ی یک رمان

روبرت صافاریان اعتقاد دارد «همسایه‌ها» هرچه دارد از نیمه‌ی نخست خود دارد؛ اما در طول زمان، منتقدان و نویسندگان دیگر، به جای داوری درباره‌ی کلیت آن، تقریباً همه ترجیح داده‌اند فقط درباره‌ی مزایای رمان صحبت کنند. از سوی دیگر او معتقد است این رمان احمد محمود را باید به عنوان یکی از محصولات ادبی دهه‌های چهل‌ و پنجاه شمسی دید. تصویری که از مبارزه و سیاست و زندگی جنسی در این رمان به دست داده شده است، در عین انسجام و استحکام و یکدستی‌اش، ارتباطی ناگسستنی با شرایط زمانه‌ی خود دارد که طبیعتاً وقتی از دیدگاه امروز می‌نگریم نمی‌تواند عیناً تائید شود.

نشریات قدیمی چراغ

نقد سپانلو بر «داستان یک شهر»

«داستان یک شهر» مانند «مدار صفر درجه» از اولین نوشته‌های احمد محمود نویسنده نام‌آشنای خوزستانی بعد از انقلاب بودند. «داستان یک شهر» به نوعی ادامه «همسایه‌ها»ست و سرنوشت خالد را در زمانی بعد از پایان ماجراهای همسایه‌ها تخیل می‌کند. همچنین به نوعی یک خودزندگی‌نامه هم می‌تواند باشد چون می‌دانیم خود نویسنده هم بعد از بگیروببندهای پس از کودتای 28 مرداد به دردسرهای فراوان افتاد و سال‌ها تبعید در بندر لنگه را تجربه کرد. این نقد را محمدعلی سپانلو همان زمان انتشار رمان نوشته است و پای امضای آن تاریخ «بهار 61» به چشم می‌خورد و در نشریه-کتاب «چراغ» به چاپ رسیده است.

جمال میرصادقی، شصت سال داستان‌نویسی

جمال میرصادقی هم نویسنده است و هم پژوهشگر و مدرس در زمینه داستان‌نویسی. سال گذشته در هشتادوهفت سالگی کتاب «صدای شکستن می‌آمد» را منتشر کرد و در این سال‌ها شاگردان زیادی داشته است که هرکدام داستان‌نویسی شده‌اند. در کارهای او گزارش اجتماعی دقیقی از زندگی مردم کوچه و بازار به چشم می‌خورد. در این پرونده به جمال میرصادقی، کار جدید او و نیز یکی از بهترین داستان‍هایش «بادها خبر از تغییر فصل می‌دهند» پرداخته‌ایم.

بادها خبر از تغییر فصل می دهند

بررسی «بادها خبر از تغیییر فصل می‌دهند» با نگاهی به «همسایه‌ها»

رمان بادها خبر از تغییر فصل می‌دهند، ناخودآگاه مرا یاد کتاب همسایه‌ها نوشته احمد محمود می‌اندازد. هردو داستان دو نوجوان است که اتفاقی مسیر زندگی‌شان را تغییر می‌دهد و بهانه‌ای می‌شود برای بیان مسائل سیاسی و اجتماعی. در مقام مقایسه دو اثر، به شباهت‌ها و تفاوت‌هایی برمی‌خوریم که به شناخت بیشتر اثر میرصادقی کمک می‌کنند. و شاید یافتن پاسخی برای این‌که چرا این رمان به اندازه همسایه‌ها دیده و ماندگار نشد، ما را با بخش دیگری از ماجرای ادبیات معاصر آشنا کند.

زمین سوخته

گاهی جنگ برسرت آوار می‌شود، بدون این که بدانی یا برایش آماده باشی . ناگهان وضعیت تغییر می‌کند،

درباره‌ی همسایه‌ها

در پویش «صدسال شمسی، ده داستان فارسی» که سال گذشته توسط وینش برگزار شد، تعدادی از اهالی ادبیات و خوانندگان وینش، ده داستان فارسی برگزیده صدسال اخیر را انتخاب کردند. از آغاز امسال تلاش کردیم تا برای بعضی از این ده عنوان پرونده‌هایی برای نقد و بررسی بیشتر آماده کنیم. پنجمین پرونده از این مجموعه را به کتاب همسایه‌ها اختصاص داده‌ایم.

خانه همسایه ها

خانه همسایه‌ها

خالد قهرمان رمان همسایه‌ها در اوایل دهه بیست شمسی در یکی خانه‌های دوری در شهر اهواز زندگی می‌کند. یکی از آن خانه‌هایی که حیاطی در وسط دارند و دور تا دور حیاط اتاق است و هر اتاق در تصرف خانواده‌ای و هر خانواده هم داستانی دارد. شکلی از اجاره‌‌نشینی در ایران قدیم. اما تا حالا فکر کرده‌اید نویسنده این خانه را چطور می‌دیده است؟

احمد محمود

محمود و همسایه‌هایش

احمد اعطا یا همان‌طور که همگی با نام احمد محمود می‌شناسیم، برای نوشتن راه دشواری را طی کرد. دشواری‌هایی که تا پایان زندگی همراهش بود. با وجود این دشواری‌ها ده‌ها رمان و داستان کوتاه نوشت. در این میان ماجرای چاپ و انتشار کتاب همسایه‌ها، خود داستانی جالب و خواندنی است. شاید کمتر داستان فارسی مثل همسایه‌ها مورد مقبولیت هم خوانندگان و هم اهالی ادبیات قرار گرفته باشد. کتابی که آخرین چاپ رسمی آن به سال‌های اوایل انقلاب برمی‌گردد.

 

همسایه‌ها

آن صحنه‌ی «مونتاژی» همسایه‌ها

احمد محمود در مصاحبه‌هایش از علاقه‌ی خود به سینما گفته و این‌که دوست داشته است فیلمساز بشود اما نشده و به مسیر ادبیات افتاده است. شاید به همین دلیل برخی از نویسندگان و صاحب‌نظران در داستان‌های او و به طور خاص در مشهورترین رمانش همسایه‌ها در پی فنون  سینمایی گشته‌اند و در تعریف سبک ادبی او از شگردهای «مونتاژ» و «فلش بک» نام برده‌اند. اما آیا واقعاً چنین است؟

همسایه‌ها 1

همسایه‌ها: دو نیمه‌ی یک رمان

روبرت صافاریان اعتقاد دارد «همسایه‌ها» هرچه دارد از نیمه‌ی نخست خود دارد؛ اما در طول زمان، منتقدان و نویسندگان دیگر، به جای داوری درباره‌ی کلیت آن، تقریباً همه ترجیح داده‌اند فقط درباره‌ی مزایای رمان صحبت کنند. از سوی دیگر او معتقد است این رمان احمد محمود را باید به عنوان یکی از محصولات ادبی دهه‌های چهل‌ و پنجاه شمسی دید. تصویری که از مبارزه و سیاست و زندگی جنسی در این رمان به دست داده شده است، در عین انسجام و استحکام و یکدستی‌اش، ارتباطی ناگسستنی با شرایط زمانه‌ی خود دارد که طبیعتاً وقتی از دیدگاه امروز می‌نگریم نمی‌تواند عیناً تائید شود.

نشریات قدیمی چراغ

نقد سپانلو بر «داستان یک شهر»

«داستان یک شهر» مانند «مدار صفر درجه» از اولین نوشته‌های احمد محمود نویسنده نام‌آشنای خوزستانی بعد از انقلاب بودند. «داستان یک شهر» به نوعی ادامه «همسایه‌ها»ست و سرنوشت خالد را در زمانی بعد از پایان ماجراهای همسایه‌ها تخیل می‌کند. همچنین به نوعی یک خودزندگی‌نامه هم می‌تواند باشد چون می‌دانیم خود نویسنده هم بعد از بگیروببندهای پس از کودتای 28 مرداد به دردسرهای فراوان افتاد و سال‌ها تبعید در بندر لنگه را تجربه کرد. این نقد را محمدعلی سپانلو همان زمان انتشار رمان نوشته است و پای امضای آن تاریخ «بهار 61» به چشم می‌خورد و در نشریه-کتاب «چراغ» به چاپ رسیده است.