سایت معرفی و نقد کتاب وینش
سایت معرفی و نقد کتاب وینش

برچسب: ابراهیم گلستان

ستاره سینما

گزارش ستاره سینما از جلسه نمایش «خانه سیاه است» فروغ فرخزاد

آن سال‌ها رسم بود که پس از نمایش فیلم‌ها در «کانون فیلم»، جلسه گفت‌وگویی بین منتقدان و تماشاگران (و در مورد فیلم‌های ایرانی، با حضور کارگردان) برگزار می‌شد. نمایش خانه سیاه است، در جلسه 30 بهمن 1341 در کانون فیلم با یک جلسه گفت‌وشنود جنجالی همراه بود که فروغ فرخ‌زاد هم در آن شرکت داشت. مجله ستاره سینما خلاصه‌ای از بحث‌های مطرح شده در این جلسه را به شکل گزارش‌های کوتاهی چاپ کرد. این گزارش بعداً در مجله زنان هم به شکل یک گفت‌وشنود، تنظیم شد که متن آن را در زیر می‌توانید بخوانید.

برخوردها در زمانه ی برخورد

راهنمای چگونه برخورد کردن در زمان و زمانه‌ی برخورد

ابراهیم گلستان در کتاب برخوردها در زمانه برخورد مثل همیشه سبک و نگاه ویژه خودش را دارد. از خاطره نوشته اما نوشته‌اش گزارش نیست، و در عین حال که به تمامی از ادبیات ویژه و سنجیده گلستان برخوردار است، به تمامی ادبیات هم نیست. شاید یک جور دست‌نامه است، دست‌نامه‌ای که باید در خواندنش دقت کرد. زیرا آن را یک آدم صدساله نوشته و در لابه‌لای برخوردهایش نکات ظریفی برای گفتن دارد.

خروس از ابراهیم گلستان گنج زیربغل

آگاهی دهنده و گنج

حکایت خروس را می‌توان صرفاً قصه‌ای دید درباره دو کارمند تهرانی در یک شرکت حفاری یا یک چنین چیزی در جنوب کار می‌کنند و یک شب را در مهمانخانه‌ای می‌گذرانند و قصه در این سطح به خوبی کار می‌کند، هرچند اگر ماجرا این باشد بعضی بخش‌هایش بیش از اندازه طولانی و گاهی نامفهومند.. اما در مجموع در این سطح خروس داستانی است جذاب و قوی با دیالوگ‌نویسی درجه یک و توصیف‌هایی دقیق و ساختن درست زمان و مکان (به‌خصوص مکان) و زبان خاص ابراهیم گلستان که زیبا و اریژینال است و توانایی او را در به کارگیری زبان فارسی به نمایش می‌گذارد، اما قطعاً درک و دنبال کردن مطلب را دشوارتر می‌کند و گاه به خودی خود هدف می‌شود و نه وسیله‌. و البته این اتفاقی است که برای همه‌ی «زبان‌های خودویژه» می‌افتد.و من نمی‌دانم چه اندازه موجه است. قصه‌نویسی امروز ما به شدت درگیر این عارضه است اگر این عارضه‌ باشد.

مختار در روزگار

مختار در روزگار

مختار در روزگار درباره دوستی ابراهیم گلستان است با مختار پورشیرازی. روایت تاریخ است، زمانه‌ای قبل از سال

از روزگار رفته حکایت

از روزگار رفته حکایت

ابراهیم گلستان متولد 1301 «پیگیرترین دنباله رو داستان نویسان آمریکایی در ایران است؛ که نخستین ترجمه‌های داستان‌ها همینگوی

سه استاد

ادای دین شاگردی به استادان …

«این ادای دین شاگردی‌ست به استادانی که هرگز به‌دنبال لشکرکشی نبودند و هیچ تلاشی هم در این راستا به خرج ندادند….» در ابتدا به نظر می‌رسد واقعیتی که مدرس‌صادقی در پشت جلد کتابش بیان کرده، تلاشی برای روایت ناداستان‌هایی درباره‌ی ابراهیم گلستان، شمیم بهار و قاسم هاشمی‌نژاد است. مخاطب کنجکاو می‌شود تا بداند شاخص‌ترینِ قله‌ها، چگونه بی‌آنکه سوار بر موجی شوند، هر یک به کار خویش مشغول بوده‌اند. اما مخاطب سرخورده می‌شود چون از همان بخش اول به سبب دخالت عواطف و نگرش‌های شخصی راوی، به شبهِ ناداستان‌هایی تقلیل می‌یابد که محدود به باز روایتِ خاطراتِ نویسنده درباره‌ی آثارِ این سه استاد است.

خستگی

عادت به خستگی فاجعه است

مرد بی‌خواب دنیای پاسبان را بی‌خستگی و بی‌دغدغه می‌بیند و پاسبان برعکس. مرد سخن از رد شدن قاچاقچیان و فراریان از شط می‌گوید و پاسبان از کوسه. کوسه از نگاه مرد زشت و گنده است و از دید پاسبان فقط نوعی ماهی. مردِ بی‌خواب زیر آب را می‌پاید و می‌جوید و نگران است، پاسبان به ظاهرِ آرام آن بسنده می‌کند و به پاس دادنِ خود غَرّه است.
این بخشی است از نقدی که فائزه سبحانی نوشته است و در آن داستان مد و مه ابراهیم گلستان را کاویده است. از دید تحریریه وینش این نقد دومین نقد مسابقه شناخته شد.

ستاره سینما

گزارش ستاره سینما از جلسه نمایش «خانه سیاه است» فروغ فرخزاد

آن سال‌ها رسم بود که پس از نمایش فیلم‌ها در «کانون فیلم»، جلسه گفت‌وگویی بین منتقدان و تماشاگران (و در مورد فیلم‌های ایرانی، با حضور کارگردان) برگزار می‌شد. نمایش خانه سیاه است، در جلسه 30 بهمن 1341 در کانون فیلم با یک جلسه گفت‌وشنود جنجالی همراه بود که فروغ فرخ‌زاد هم در آن شرکت داشت. مجله ستاره سینما خلاصه‌ای از بحث‌های مطرح شده در این جلسه را به شکل گزارش‌های کوتاهی چاپ کرد. این گزارش بعداً در مجله زنان هم به شکل یک گفت‌وشنود، تنظیم شد که متن آن را در زیر می‌توانید بخوانید.

برخوردها در زمانه ی برخورد

راهنمای چگونه برخورد کردن در زمان و زمانه‌ی برخورد

ابراهیم گلستان در کتاب برخوردها در زمانه برخورد مثل همیشه سبک و نگاه ویژه خودش را دارد. از خاطره نوشته اما نوشته‌اش گزارش نیست، و در عین حال که به تمامی از ادبیات ویژه و سنجیده گلستان برخوردار است، به تمامی ادبیات هم نیست. شاید یک جور دست‌نامه است، دست‌نامه‌ای که باید در خواندنش دقت کرد. زیرا آن را یک آدم صدساله نوشته و در لابه‌لای برخوردهایش نکات ظریفی برای گفتن دارد.

خروس از ابراهیم گلستان گنج زیربغل

آگاهی دهنده و گنج

حکایت خروس را می‌توان صرفاً قصه‌ای دید درباره دو کارمند تهرانی در یک شرکت حفاری یا یک چنین چیزی در جنوب کار می‌کنند و یک شب را در مهمانخانه‌ای می‌گذرانند و قصه در این سطح به خوبی کار می‌کند، هرچند اگر ماجرا این باشد بعضی بخش‌هایش بیش از اندازه طولانی و گاهی نامفهومند.. اما در مجموع در این سطح خروس داستانی است جذاب و قوی با دیالوگ‌نویسی درجه یک و توصیف‌هایی دقیق و ساختن درست زمان و مکان (به‌خصوص مکان) و زبان خاص ابراهیم گلستان که زیبا و اریژینال است و توانایی او را در به کارگیری زبان فارسی به نمایش می‌گذارد، اما قطعاً درک و دنبال کردن مطلب را دشوارتر می‌کند و گاه به خودی خود هدف می‌شود و نه وسیله‌. و البته این اتفاقی است که برای همه‌ی «زبان‌های خودویژه» می‌افتد.و من نمی‌دانم چه اندازه موجه است. قصه‌نویسی امروز ما به شدت درگیر این عارضه است اگر این عارضه‌ باشد.

مختار در روزگار

مختار در روزگار

مختار در روزگار درباره دوستی ابراهیم گلستان است با مختار پورشیرازی. روایت تاریخ است، زمانه‌ای قبل از سال

از روزگار رفته حکایت

از روزگار رفته حکایت

ابراهیم گلستان متولد 1301 «پیگیرترین دنباله رو داستان نویسان آمریکایی در ایران است؛ که نخستین ترجمه‌های داستان‌ها همینگوی

سه استاد

ادای دین شاگردی به استادان …

«این ادای دین شاگردی‌ست به استادانی که هرگز به‌دنبال لشکرکشی نبودند و هیچ تلاشی هم در این راستا به خرج ندادند….» در ابتدا به نظر می‌رسد واقعیتی که مدرس‌صادقی در پشت جلد کتابش بیان کرده، تلاشی برای روایت ناداستان‌هایی درباره‌ی ابراهیم گلستان، شمیم بهار و قاسم هاشمی‌نژاد است. مخاطب کنجکاو می‌شود تا بداند شاخص‌ترینِ قله‌ها، چگونه بی‌آنکه سوار بر موجی شوند، هر یک به کار خویش مشغول بوده‌اند. اما مخاطب سرخورده می‌شود چون از همان بخش اول به سبب دخالت عواطف و نگرش‌های شخصی راوی، به شبهِ ناداستان‌هایی تقلیل می‌یابد که محدود به باز روایتِ خاطراتِ نویسنده درباره‌ی آثارِ این سه استاد است.

خستگی

عادت به خستگی فاجعه است

مرد بی‌خواب دنیای پاسبان را بی‌خستگی و بی‌دغدغه می‌بیند و پاسبان برعکس. مرد سخن از رد شدن قاچاقچیان و فراریان از شط می‌گوید و پاسبان از کوسه. کوسه از نگاه مرد زشت و گنده است و از دید پاسبان فقط نوعی ماهی. مردِ بی‌خواب زیر آب را می‌پاید و می‌جوید و نگران است، پاسبان به ظاهرِ آرام آن بسنده می‌کند و به پاس دادنِ خود غَرّه است.
این بخشی است از نقدی که فائزه سبحانی نوشته است و در آن داستان مد و مه ابراهیم گلستان را کاویده است. از دید تحریریه وینش این نقد دومین نقد مسابقه شناخته شد.