دایی وانیا
نویسنده: آنتون چخوف
مترجم: پرویز شهدی
ناشر: بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه
نوبت چاپ: ۲
سال چاپ: ۱۳۹۸
تعداد صفحات: ۱۰۷
شابک: ۹۷۸۶۰۰۲۵۳۲۳۸۱
این مقاله را ۲ نفر پسندیده اند
چکیده داستان:
«پروفسور سربریاکوف، دانشمندی میان مایه و متظاهر، سالهاست که با جان کندن دخترش سونیا و برادرزنش ایوان (دایی وانیا) که اداره ملکی را که از زن مرحومش به میراث برده به عهده دارند، زندگی بیدغدغهای را میگذراند. سربریاکوف حالا با یلنا، دختر جوانی که مجذوب شهرت او شده، ازدواج کرده است. بیقراری یلنا و خودخواهی سربریاکوف کار اداره ملک را مختل میکند و این اوضاع متشنج وقتی به اوج خود میرسد که سربریاکوف اعلام میکند میخواهد ملکش را بفروشد و در شهر زندگی کند…».
دایی وانیا از خود بیخود شده و به سربریاکوف شلیک میکند که به او برخورد نمیکند. وانیا از اینکه تمام زندگی خود و خواهر مرحومش و سونیا دختر خواهرش صرف خدمت به مردی شده که لیاقت و شایستگی آن را نداشته، احساس پشیمانی و شکست میکند. بهرحال ملک فروخته نمیشود و سربریاکوف با همسر زيبا و جوانش از آنجا میرود و دایی وانیا و سونیا به زندگی و کار خود که نگهداری از املاک است، ادامه میدهند.

درباره کتاب:
کتاب دایی وانیا همان سبکوسیاق معمول نمایشنامههای چخوف را دارد: مکان رویدادها املاک ییلاقی یکی از شخصیتهای نمایش است، پزشک یکی از شخصیتهای تاثیرگذار و آگاه نمایشنامه است، همچنان شاهد عشقهای ناکام هستیم و دو گروه مشخص اجتماعی قابل مشاهدهاند، آنها که کار میکنند و رنج میبرند و آنهایی که از حاصل کار گروه اول سوءاستفاده میکنند. اما آنچه که در این نمایشنامه شایان توجه است؛ پیشرو بودن چخوف است. او در هر داستان و نمایشنامه و نوشتهای نشان دادهاست که چقدر جلوتر از زمانهی خود میاندیشیده.
در این نمایشنامه شخصیت پزشکی هست که هم نسبت به دردهای انسانی آگاهی دارد و هم در مورد طبیعت و از بین رفتن جنگلها و گونههای جانوری بسیار حساس است. این نگرانی در مورد طبیعت، تازه در قرن بیستم و بخصوص در سالهای اخیر بسیار مورد توجه قرار گرفته است.

درباره نویسنده:
آنتون پاولوویچ چِخوف (زاده ۲۹ ژانویه ۱۸۶۰ در تاگانروگ – درگذشته ۱۵ ژوئیه ۱۹۰۴) پزشک، داستاننویس، طنزنویس ونمایشنامهنویس برجسته روس است. هرچند چخوف زندگی کوتاهی داشت و همین زندگی کوتاه همراه با بیماری بود اما بیش از ۷۰۰ اثر ادبی آفرید.
او را مهمترین داستان کوتاهنویس برمیشمارند و در زمینه نمایشنامهنویسی نیز آثار برجستهای از خود بهجا گذاشتهاست. چخوف در ۴۴ سالگی بر اثر خونریزی مغزی درگذشت.
بخشی از نمایشنامه:
قسمتی از سخنان دکتر آسترف خطاب به یلنا همسر سربریاکف.
آسترف:
[ نقشه را به او نشان میدهد.] حالا لطفا نگاه کنید. این منطقهی ماست، آنگونه که پنجاه سال پیش بوده. سبز تیره و روشن نشانهی جنگلها هستند؛ در گذشته نیمی از منطقه را میپوشاندهاند. اینجا کهروی رنگ سبز چهارخانههای قرمز کشیدهام، پراز گوزن و بزکوهی بودهاست…..در این
دریاچهها قوها، غازها، اردکها و بنابه آنچه سالخوردگان تعریف میکنند، انواع پرندگان دیگر میزیستهاند…….
بزهای کوهی بهکلی محوشدهاند، تعداد کمی از گوزنها هنوز باقیماندهاند……
بهطور خلاصه این نقشه نمایانگر انحطاطی تدریجی و انکارناپذیر است که بیشتر از ده یا حداکثر پانزدهسال در پیش ندارد تا به بیابان برهوتی تبدیل شود…….اگر بهجای جنگلها، جادههایی احداث میکردند، راهآهن میکشیدند، کارگاهها، کارخانهها، مدرسهها تاسیس میکردند، میتوانستیم بگوییم بله، تودهی مردم با آسایش بیشتری زندگی میکنند، ثروتمندتر و باهوشتر شدهاند.
اما هیچ نشانی از اینچیزها درمیان نیست. آدمهای گرسنه برای نجات آنچه از زندگی برایشان باقی مانده، برای محفوظ نگهداشتن بچههاشان از سرما، گرسنگی و بیماری، بهطور غریزی به هرچه که میتواند گرسنگیشان و سرما را رفع کند، چنگ میاندازند، هرچه را دوروبرشان هست نابود میکنند، بیآنکه بهفکر فرداشان باشند. کموبیش همهچیز را ازبین بردهاند، اما چه چیز جدیدی خلق کردهاند؟
شاید این مطالب را هم دوست بدارید:
-
پزشکان نویسنده و نویسندگان پزشک
- رشتهی پزشکی و حواشی آن همیشه الهامبخش شمار زیادی از داستانها در قالب کتاب، فیلم، سریال و برنامههای تلویزیونی بوده است. اما پزشکان، همیشه فقط موضوعات خوبی برای داستان نیستند…
-
چخوف و توصیههایش: نشان بده، نگو!
- مساله، انتخاب شیوههای قدیمی یا جدیدِ نوشتن نیست! نویسنده در هنگام نوشتن به هیچ فرمی فکر نمیکند. چرا که کلمات، آزادانه و بدون هیچ قدوبندی از روح او بر روی کاغذ جاری میشوند. این را آنتون چخوف میگوید…
-
- چخوف در 1886 به برادرش نامهای نوشت. نامه از مسکو برای نیکلای که آن زمان 28 ساله بود. نیکلای دوسال مسنتر از آنتون چخوف بود، اما روحیاتی ناسازگار داشت. آنتون برای نیکلای نوشت که چقدر او را دوست دارد…
-
- در داستانهایی که چخوف دربارهی عشق نوشته، این پرسش مطرح میشود که اگر این عشق به وصلت دراز مدت بدل شود، عاقبتش چه خواهد شد؟ وقتی مرتب بر ناپایداری لحظهی عشق و غیرمنطقی بودن آن تاکید میشود…
-
- آنتون پاولویچ چخوف (۱۸۶۰-۱۹۰۴) نوشتن را از نوجوانی، زمانی که در شهر زادگاهش تاگانروگ درس میخواند شروع کرد. داستانهای اولیه او طرحهای تندی از زندگی اقشار مختلف روسیه هستند که در آنها به ویژه زندگی حقیر و ملالآور شهرستانی، بوروکراسی روسی و چاکرمنشی و دورویی کارمندان مسخره شده است…
-
یک زندگینامهی مصور مسحورکننده
- تصاویر یکییکی جلوی نظر بیننده رژه میروند: آنتونِ کودک در شهرستانی در روسیه، آنتون نوجوان و کمی بعد «چخوفِ» جوان، سالهای کارآموزی و تحصیل چخوف جوان، سالهای موفقیت او در مسکو و پترزبورگ، چخوفی که موفق و موفق و موفقتر میشود…
-
دربارهی برخی داستانهای فلسفی چخوف
- شاید بزرگترین درس فلسفی ـ عقیدتی ـ فکری که بتوان از مجموع آثار چخوف گرفت این باشد: «در اندیشهی چخوف، اصل قضیه نه در شرایط، بلکه در خود انسانهاست»…
-
- چخوف نیز، مانند بسیاری از نویسندگان دیگر در برابر زندگی کارمندی اساسا شمشیر را از رو بسته است و تلاش میکند به سبک خود به این شیوهی زندگی حمله کند، به نظر او کارمندان حاملان فاجعه هستند…
-
- خانوادهی بانو رانوسکی در حال ورشکستگی است. تنها راه پیش روی آنها به حراج گذاشتن باغآلبالو و ملک موروثی است. اما با وجود دلبستگی به اینباغ، هیچ تلاشی برای نجاتش نمیکنند…







